۱۳۸٢/۱٠/٢٦ :: ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

پاسخ به اين سئوال كار چندان ساده اي نيست.زيرا به اين بستگي دارد كه ما معماري را چه تعريف كنيم و پيرو آن معمار را.و بعد از آن پاسخمان را اختصاصي تر كنيم و به اين نكته بپردازيم كه حال معمار واقعي كيست؟
اما از آنجايي كه بعضي از مسائل طبق قراردادها مبهم قلمداد شده است (مانند نتيجه تقسيم صفر بر صفر)،معماري و تعريف آن را نيز بايد مبهم ناميد.چرا كه صاحبنظران مختلفي هر يك طبق برداشت هاي شخصي خود يك نظر خاص ارائه داده اندو بنابراين تقريبا براي آن معاني مختلفي مي توان به كار برد.همانگونه كه در ادبيات روزمره خودمان مي بينيم كه معماري به مسائل مختلفي اطلاق مي شود.
پس تعريف معمار و به تبع آن معمار واقعي نيز يك برداشت شخصي خواهد بود.

در كلاس مباني نظري معماري ترم گذشته معمارها به دو دسته تقسيم شدند:اول معماري كه در اصل يك تئوريسين است و اثري از خود ندارد مانند چارلز جنكز و دوم معماري كه داراي آثاري است.و اين پرسش مطرح شد كه كداميك از اين دو گروه معمار واقعي هستند؟

نظر شخصي:هر عملي در پي يك فكر،نظر و ايده شكل مي گيرد.اين قضيه تنها مختص انسانها نيست؛البته در صورتيكه نياز را نيز به «فكر ،نظر و ايده» اضافه كنيم،حداقل شايد بتوان گفت در انسانها و حيوانات .اما مشخصا در انسانها شكل متعالي تري به خود گرفته است.در پس تمام وقايع مهم تاريخ يك فكر و تصميم گيري وجود دارد و تمام اتفاقات موجود در زمينه هاي مختلف ناشي از تفكرات متفاوت است.براي مثال دليل تفاوت آرامگاه هاي سومري با اهرام مصر و در نتيجه تفاوت اساسي فرهنگ و تمدن سومر با مصر ،اين نظر كه پادشاهان خدا نيستند ،بود.
پس اگر از نظر سلسله مراتبي هم به قضيه نگاه كنيم مي بينيم كه در درجه اول اهميت ايده و نظر قرار دارد و بعد عمل و شكل تجسم يافته آن .در اصل هرگز نمي توان يك اثر بدون فكر آفريد.
معماري نيز يك هنر تجسمي است .اما تجسمي از يك هنر كه در اصل مجموع تفكرات و ايده هاست نه چيز ديگري. در اصل به عقيده من خط دادن از خط كشيدن بسيار مهم تر است .چرا كه تعداد افراد متفكر همواره در جوامع از افراد پيرو كمتر بوده است.بنابراين معمار يك پايه گذار است و اين پايه گذاري مي تواند تنها يك ايده و نظر باشد،هر چند هرگز به دست او شكل عملي به خود نگيرد.



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱٠/٢٠ :: ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

گاهي اوقات در بعضي نوشته هاي درسي به شخصيت هاي جالبي بر مي خوريم .بعضي افكار صرفنظر از درست يا نادرست بودنشان ،با توجه به زمان مطرح شدنشان در نوع خود يك رويداد تاريخي محسوب مي شوند.و بسياري از همين افكار در ساليان بعد تاثير شگرفي بر مسائل مرتبط با خود گذاشته اند.
يكي از اين شخصيت هاي جالب و عجيب آدولف لوز است.اولين بار نام لوز را از زبان استاد درس معماري جهان 2 شنيدم و شخصيتش به نظرم بسيار جالب آمد.لوز در زمان فعاليت حرفه اي اش كتابي تحت عنوان جنايت و تزئينات منشر كرد كه در آن زمان با توجه به نفوذ و غلبه سبك ليبرتي كاري بسيار شجاعانه بود.متاسفانه متن كاملي راجع به لوز پيدا نكردم اما خواندن مطالب زير نيز خالي از لطف نيست.

آدولف لوز كه بود؟



1933-1870
لوز بعد از گذراندن دوره هايي در درسدن پلي تكنيك،در سال 1893 سفري طولاني به ايالات متحده داشت،جايي كه او كارهايي از مكتب شيكاگو را كه بخوبي نشان دهنده جنبش آرتز اند كرفتز بودند،(Arts and Crafts) مشاهده كرد.زمان بازگشت به اروپا فعاليت حرفه اي اش را در وين آغاز كرد.كارهايي خلق كرد كه كه مستقيماً نمود عيني تئوريهايي بودند كه در نوشته هايش ارائه داده بود.
خانه اي كه براي ابراز مخالفت با جاگن استيل(نام آرت نوو در آلمان) در دو دهه اول قرن 20 ساخت در اصل نمايشي بتن بودند كه در ديدگاه نظري اش تحت عنوان آرشيتكتور(Architektur)، منتشر كرده بود.
فضاهاي داخلي آراسته شده با چوب و سنگ مر مر كه با فضاهاي خارجي مكعب گونه (كوبيك) و با سطوح گچ اندود مغاير بودند ،در اصل از قيد هر نوع تزئيناتي رها شده بودند.
لوز در سال 1920 به عنوان رئيس معماران شهر انتخاب شد.اين مقام به او اجازه دخل و تصرف در محدوده خانه سازي عمومي را داد.با وجود جدا بودن از فرهنگ معماري زمانش ،بيشتر به مدافعان جنبش آوان گارد اروپائي نزديك بود.خانه جنجالي تريستان تزارا كه در سال 1926 در پاريس ساخت،تاثير دادائيسم را بر كارهاي او نشان مي دهد.


موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱٠/۱٧ :: ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

دانشجوی معماری ای را حكايت كنند كه از كار يك نفره به فغان آمده ،و روي گشاده از دست تحويل ،تُرُش كرده.شكايت پيش اوستاد برد،و اجازت خواست كه عزم كار گروهي دارم مگر به قوِّت بازو و دامن ديگري (!) كامي فرا چنگ آورم.
اوستاد گفت:اي پسر خيال محال از سر بدر كن،و پاي قناعت در دامن سلامت كش كه بزرگان گفته اند:آواز دهل نه به شنيدن است،كه چاره از دور نيوشيدن است!

دانشجو گفت:اي اوستاد فوائد اين كار بسيار است از نزهت خاطر ،و جرّ منافع،و ديدن عجايب و شنيدن غرائب،و غيبت اساتيذ و تضربت تلاميذ و تحصيل طريق در رفتن از كار و تجربت تعويض افكار؛چنانكه سالكان طريقت گفته اند.

اوستاد گفت:اي پسر منافع كار گروهي كه گفتي بي شمارست وليكن مسلّم پنج طايفه راست:
نخستين:هم گروهاني كه با وجود نعمت و مكنت كمك هايي دارد دلاويز،و پيش مرگاني چابك ،هر روز به خانه اي و هر شب به كمكي و هر دم به مكتب اوستادي،از نعيم دنيا متمتّع .
دوم:هم گروهي كه به منطق شيرين و قوّت فصاحت و مايه بلاغت ،هر جا كه رود به خدمت او اقدام نمايند و اكرام كنند.
سيّم:هم گروهي خوبرو كه درون صاحبدلان! به مخالطت او ميل كند كه بزرگان گفته اند:اندكي جمال به از بسياري مال.و گويند:روي زيبا مرهم دلهاي خسته است و كليد درهاي بسته به وقت تحويل كار.لا جرم صحبت او را همه جاي غنيمت شناسند و خدمتش را منّت دانند.

چهارم: خوش فكرتي كه به فكرت چند ميليون دلاري آب از جريان و مرغ از طيران باز دارد.فكرتش سواي سيرتش كار ساز است و در وقت كم چاره ساز.پس به وسيلت اين فضيلت دل هم گروهان صيد كند و هم گروهان ناسازگار به منادمت او رغبت نمايند و خدمت كنند.

و پنجم كمينه هم گروهي كه به سعي بازو و عرق جبين و كدّ يمين جان همي كند تا آبروي از بهر نمره ريخته نگردد.پس بدان كه بهترين آنان همين كمينه است كه تا پاي جان در پس نمره نفس همي زدي چه تو در خواب بي خيالي غنوده باشي و چه تا سحرگاهان همراه او دسن كننده.

چنين صفتها كه بيان كردم اي فرزند در كار گروهي موجب جمعيت خاطر است،و داعيه طيب عيش. و آن كه از اين جمله بي بهره است به خيال باطل در دانشگاه برود و ديگر كسش نام و نشان نشنود!


موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱٠/۱٢ :: ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

با خود مي انديشيدم كه:«اي بابا هنوز كو تا آخر ترم. . .!» اما واقعيت چيز ديگريست!
يك بار ديگر بيم و اميد هاي آخر ترم و هنگام تحويل پروژه ها از راه رسيد و باز كج خلقي ها و . . . !(خوف و رجا)،(قبض و بسط)!!!
باز ژوژمان كارها و ديگر، شانست در اين كه كدام استاد تو را بهتر يادش باشد و كدام كار بهتر پرزانته شده باشد.(presentation)
و با خود مي انديشيدم كه عجب زود گذشت.. .!امروز از خانه همسايه شنيدم كسي مي خواند: عمر گران مي گذرد خواهي نخواهي!هر چند به لحن خواندن كسي كه مي خواند خنديدم اما حقيقت مي گفت.
چه كنيم كه در تحويل كارمان موفق باشيم؟
هر چند بنده در اين زمينه خيلي نمي توانم نظر بدهم ـ چراكه من هيچوقت نمره بالايي از ژوژمانها نگرفته ام و هرگز كارهايم آرشيو نشده است!‌ ـاما به عنوان كسي كه 9 ترم مشغول به تحصيل در اين رشته بوده است شايد بتوانم كمكي بكنم:(JUST KIDDING!)
1- اگر دوستان با معرفتي داريد كه در زمينه اي خاص تبحر دارند حتما از مهارتشان استفاده كنيد و البته قول كمك به آنها را هم فراموش نكنيد، معامله پاياپاي اولين چيزي است كه در اين زمينه بايد بياموزيد.( TO BARTER!)
2- در اين روزهاي پاياني حتما كارها را سريعا ببنديد و به خاطر داشته باشيد كه يك ده آباد به از صد شهر ويران.
3- كارها را حتما براي بار آخر هم كه شده به استاد مربوطه نشان دهيد و مطمئن باشيد كركسيون هاي پاياني نقش كليدي عجيبي در نمره پايان ترم شما بازي مي كنند.
4- صحبت هاي حاشيه اي را فراموش كنيد و تنها به كار خود بپردازيد .اگر شما هم مثل من خودتان كارهايتان را انجام مي دهيد و هيچوقت به اميد كمك ديگران نمي مانيد بايد بدانيد كه كار درست را شما انجام ميدهيد چرا كه در آينده در كار حرفه اي امكان وجود فرشته مهرباني كه كارهاي شما را بدون داشتن توقعي انجام دهد تقريبا نزديك به صفر است.اما مسلما كارها به كندي پيش خواهد رفت و اين را بايدهميشه پيش بيني كنيد.
5- تمام تلاش خود را بكنيد اما نهايت را خيلي جدي نگيريد. بدانيد كه زندگي شما خيلي ارزشمند تر از آنست كه بخاطر تحويل كار غش و ضعف كنيد و از زندگي معمولي و عادي فاصله بگيريد.
6- اين جمله اشتباه كه «حق به حق دار مي رسد » را كلا از ذهن خود پاك كنيد و به جاي آن اين جمله را جايگزين كنيد « نمره خوب به كسي مي رسد كه بيشتر از بقيه كمك داشته باشد و البته نمره خوب همان حق و آن فرد همان حق دار نخواهد بود!»

در هر صورت همه چيز در زندگي تجربه است ،راهي است كه بدانيم چه موقع بايد چه عكس العملي نشان داد.مهم ياد گيري است و بقيه همه ظواهر امر است .هر كسي خود بهتر مي داند كه در چه سطحي است و اين است كه ارزش دارد.مهم نيست ديگران چه بگويند.
اين تو هستي كه در قالب خودت بايد از زندگيت، كارت و هر آنچه در ارتباط با توست لذت ببري و استفاده كني.
با آرزوي موفقيت براي همه دوستان. . .



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱٠/۱۱ :: ٩:٢۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

تعدادی از دوستان(!) به طور شفاهی(!) و يا کتبی به بنده اظهار لطف کرده بودند و از مطلب ارگ بم انتقاد کرده بودند .
مضمون انتقاد اين بود که چرا در جايی که هزاران نفر در اثر زلزله جان خود را از دست داده اند شما از ارگ بم می نويسيد و برای از دست رفتن آن دلسوزی می کنيد؟
پاسخی را که دادم اينجا هم مي نويسم:
مسلما اين واقعه تلخ تر از آن بود که بتوان تنها با حرف زدن در مورد آن دردش را تسکين داد.ضمن اينکه نوع همدردی با انسانها با نوع همدردی با بناها و يادمانها برای لا اقل شخص من در حال حاضر متفاوت است.چه دردی تسکين پيدا می کند اگر در وبلاگم از انسانهای بی گناه و نا اگاه از وقوع اين واقعه طبيعی بنويسم؟نوع کمک به آنها از کانال ديگری است(قطعا).
ولی بناها هميشه زنده کننده خاطرات بوده اند،نشانه هويت ما،فرهنگ ما و هر آنچه داشته ايم و اکنون نداريم يا هر آنچه نداشته ايم و اکنون داريم.
اگر در حال حاضر کوروش ها و داريوش ها، نيستند بناهای فرمان داده شده و ساخته شده به امر آنها هست و اين همان جاودانگی است .همان که از دير باز به دنبالش بوده ايم .
بيان اين مطلب فقط در مورد ايران نيست.بسا ميکل آنجلو ها و برنينی ها و برمينی و پالاديو ها که به واسطه بناهايشان جاودانه اند.و حتی نه در اين هنر علمی(معماری) که در تمام زمينه ها و فنونی که بشر از دير باز به نوعی زندگيش و وجودش و آسايشش به آن بسته بوده است مانند موسيقی،طب و بسياری ديگر.
پس

هر آنچه جاودانه است از وجود فانی موثر تر خواهد بود

.نمی گويم با ارزشتر چراکه هيچ کداممان هرگز قبول نخواهيم کرد که يک بنا از ما با ارزش تر باشد.لا اقل به طور کلی و به صورت يک قانون اين قضيه قابل بيان نخواهد بود.
در حاشيه:البته مطلبی که به عنوان پاسخ به آن دوست منتقد(!) داده شده بود کمی از نظر ساختاری با مطلب فوق متفاوت بود امابا همین مضمون .
نکته:بسيار خوشحال خواهم شد اگر باز هم دوستانی انتقادی داشتند(البته از نوع سازنده)بيان کنند و البته بنده قطعا پاسخگو خواهم بود



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱٠/٥ :: ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
نمی دانم به چه کسی يا چه مرجعی بايد شکايت کرد.تنها ميتوان افسوس خورد و گفت:حيف از آن قدمت و شکوه چندين و چند ساله.حيف ...

باز هم تکه ای از گذشته مان را به دليل نا آگاهی خودمان از دست داديم.ای کاش ميشد حفظش کرد.اگر ارگ بم ها و تخت جمشيدها و عالی قاپو ها از بين بروند ديگر چه چيز برای تفاخر داريم؟
کسی چه می داند شايد آن موقع قدر همه چيز را بهتر بدانيم.


موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ