۱۳۸٢/۱۱/۳٠ :: ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی


شرع سال پنجم رشته معماري اوايل ورودم مثل رسيدن به يك حقيقت دور از دسترس مي نمود.اما آنقدر سريع گذشت كه باورش هم مشكل است.
انگار همين ديروز بود كه با وسواس بسيار راپيد،جوهر مي كردم! و همين چند ساعت پيش كه زماني كه يكي از سال بالائي ها پرسيد طرح دارم يا نه و گفتم طرح 1 ،گفت: پس بزرگ شدي!!
ترم گذشته به اين نتيجه رسيدم كه حقا كه گذاشتن دوره 4 ساله براي درسهاي دوره ليسانس كاملا بجا بوده است.اصلا يك حس است،حسي كه آدم احساس مي كند همين 4 سال برايش كافي است.
با بقيه همكلاسيهايت وارد دانشگاه ميشوي آنوقت آنها فارغ التحصيل مي شوند تا يا وارد بازار كار شوند يا به تحصيل در دانشگاه ديگري ادامه دهند ،آنوقت تو هنوز 2 سال ديگر بايد بماني و چهره هاي تكراري ببيني و مادر بزرگ دانشكده شوي!!!
همين زمينه ذهني و همين خستگي هايي كه در معماري همواره به تن ات مي مانند باعث شده بود بچه ها خيلي كم به كلاسها بيايند.خيلي از همكلاسيها را تنها زمان امتحانات و تحويل كارها ديدم.
ترم گذشته چه آموختم؟
بعد از اتمام دغدغه تحويل كارها مثل هر ترم فكر ميكنم كه چه چيزهايي اين ترم آموخته ام؟اصلا شايستگي و لياقت اينكه عنوان مهندس را يدك بكشم دارم؟!
اگر با ظرافت و تيز بيني به وقايع ما وقع نگاه كنم شايد خيلي چيزها ياد گرفته باشم مثل همان ترمي كه طرح 4 (بيمارستان)داشتم و عجب ترم پر باري بود.رفتن و سر كشي به بيمارستانها و برخورد نگهبانها و حراست و… (بگذريم)،اما اينكه چقدر از آنها مربوط به معماري ميشود؟نمي دانم.
ترم پيش طراحي فني را گذراندم.(فكر ميكنم فعل گذراندن براي اين درس مناسب ترين فعل باشد آنهم با شيوه اي كه شخص من با آن برخورد كرده بود!در اين مورد بيشتر صحبت نكنم بهتر است!)مديريت و تشكيلات كارگاهي كه الحق و الانصاف درس شيرين و جالبي بود.قوانين مورفي و پاركينسون ،كانسنتريت ها و پرادسيچر ها و ….و روش تحقيق با آن روش ديكتاتوري تحقيق اش. با آن جامعه آماري و تعيين حجم نمونه (فقط كافي است تصور كنيد كه موضوع پژوهش شما موضوعي نظري است و آنوقت مي رسيد به سر فصل تعيين حجم نمونه!!!!)
ترم طبق تقويم تحصيلي از اولين روز مهرماه شروع شد و چه شروع شدني! (ابتدعت الترم،بداعتاَ!!!)يك روز مي آمديم استاد نبود ،يك روز استاد مي آمد ما نبوديم!حدود يك ماه و نيم طول كشيد تا اين قايم باشك بازي ها تمام شد و روال عادي كلاسها شروع شد.
ترم قبل با خودم گفتم كه ديگر وارد سال پنجم شده ام و نبايد مثل بقيه ترم ها كارها به آخر ترم بيفتد. اما در رشته معماري ،دوباره تاكيد مي كنم،در رشته معماري ،زمانيكه هنوز نه سايت طرح مشخص است،نه استاد برنامه فيزيكي را ارائه كرده شما هر قدر هم كه دانشجوي فعالي باشيد نمي توانيد كاري از پيش ببريد.
اين گونه است كه همه كارها با يك سلسله مراتب كاملا دقيق و مشخص (!)به سمت آخر ترم شيفت پيدا مي كند.
كارهاي مفيد قابل ذكر ترم گذشته ام:
ترم گذشته بالاخره بعد از مدتها عضو يكي از كتابخانه هايي كه عضويت در آن از نان شب هم براي دانشجويان معماري واجب تر است شدم!
چند كتاب با ارزش مطالعه كردم و يك پيش زمينه ذهني براي رساله نهايي(پايان نامه،يا به قول يكي از اساتيد پروژه ديپلم!)پيدا كردم.
با افراد بسيار جالب آشنا شدم .(از آن تيپ آدمهايي كه مي توانند مسيرت را عوض كنند!)،و البته با بعضي ها آشناتر.(منظور من در زمينه رشته معماري است.)
كارهايي كه بايد ترم گذشته انجام مي دادم و انجام ندادم:
رفتن به چند شركت خاص براي انجام كارهايي خاص(فكر مي كنم اين مورد خيلي مشكوك شد!)؛
مطالعات زمينه يك پروژه خاص(براي اين 1 مورد از دست خودم آنقدر عصباني هستم كه …)؛
عدم جمع آوري درست و دقيق يكي از موضوعات تحقيقي طول ترم؛
عدم كسب توانايي لازم در مورد يكي از نرم افزارهاي بسيار كاربردي و…
يك نكته بسيار مهم:
همواره تصور ميكردم كه بايد در همه كارها استعداد داشته باشم. به همين خاطر از زماني كه كوچك بودم خيلي كارها را تجربه كردم.كلاسهاي مختلف و متفاوتي رفتم.عضو گروههاي سرود و تئاتر بودم.كلاس… و … رفتم.
اما نكته بسيار مهمي كه ترم پيش هم كاملا به آن ايمان آوردم اين بود كه حقيقتا هر فردي در يك زمينه خاص استعداد دارد و كسي موفق است كه بدون تعصب استعدادش را شناسايي كند و همان را شكوفا كند.پدرم هميشه حرف خوبي مي زند.مي گويد:آدم اگر 100 سال هم عمر كند باز هم دوره كوتاهي است.پس اين دوره كوتاه را بايد غنيمت دانست.Seize the day!) )
نكته ديگر را با استناد به حرف يكي از اساتيد مي گويم.يكي از اساتيد چند ترم پيش مي گفتند شما كه معماري مي خوانيد سعي كنيد يكي از هنرها را هم همزمان با آن فرا بگيريد.تاثير متقابل اين دو هنر(البته اگر نظر شما هم اين باشد كه معماري يك هنر است)بر هم انكار ناپذير است.
يادگيري يكي از هنرها مثل موسيقي در كشف روابط و مسائل تازه ،آنقدر جذب كننده است كه محال است بتوانيد رهايش كنيد.(مگر اينكه در زمينه موسيقي بسيار كم استعداد باشيد!!!)

نوشته هاي بالا تنها مشتي بودند نمونه خروار !
به هر حال هر چند يكي از دوستان عقيده داشتند كه تجربه و استفاده از تجربه بقيه از پايه و اساس اشتباه است(به دليل تفاوت انسانها و موقعيتشان و ديگر اينكه در آن صورت انجام تمام كارها عبث به نظر مي رسيد چراكه يك نفر تجربه مي كرد و بقيه پيروي!)،اما شايد دانستن مطالب فوق الذكر از ندانستن آن بهتر باشد.
همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس

كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم




موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱۱/٢۸ :: ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

 

ترم پائيز هم تمام شد . با همان اقتضائات خاص خودش.هنوز خستگي ترم گذشته تمام نشده بايد ترم جديد را شروع كرد.
تازه داشتم به اخلاق استاد فلان درس عادت مي كردم .تازه معني ASAP ،SNET و … را فهميده بودم .اما از آنجا كه هميشه قرارمان بر گذشتن بوده باز هم گذشت مثل خيلي چيزها. . .

نقدي بر ترم گذشته خودم را يقينا خواهم نوشت و در اين صفحه خواهم گذاشت.



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱۱/٢۱ :: ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
آرا مگاه کوروش همان بناي پاسارگاد است که بازمانده هاي آن امروز هم باشکوهترين بناها است.
پاسارگاد بنايي است که از هر نظر قابل توجه پيش از هر چيز به دليل سادگي باشکوهش .خود آرامگاه به طور اخص به شکل خانه اي کوچک است با سقفي دو شيبه.ايواني با پلکان که جلو آن قرار دارد و ارتفاع و سطح کاهش يافته آن از شش درجه تشکيل شده است.ارتفاع کل عمارت کمي بيشتر از يازده متر بوده است و ورودي به اتاقي که جسد در آن قرار دارد از طريق دالاني است کوچکتر از هشتاد سانتي متر.
با وجود پژوهش دقيق که بر روي آرامگاه کوروش انجام گرفته هيچ کتيبه اي به دست نيامده است.اگر برخي از مورخان يوناني از وجود کتيبه اي در اين بنا ذکري به ميان نمي آورند اين بناي يادبود تا مدتهاي مديدي از چشم ما پنهان مي ماند.پيش از همه آريان مهمترين مورخ به هنگام فتوحات اسکندر مي نويسد: در پاسارگاد در باغ سلطنتي آرامگاه کوروش قرار دارد.روي قبر با حروف فارسي باستان اين عبارات حک شده اند:اي انسان منم کوروش پسر کمبوجيه که شاهنشاهي پارسيان را بنا نهاد و شاه آسيا بوذ به اين يادمان که از آن من است رشک مورز.
پس از آن استرابون که او نيز مثل آريان اطلاعات خود را از حکايات آريستو بول ملتزم رکاب اسکندر مي گيرد همين متن را تقريبا کلمه به کلمه ارائه مي کند.ولي بلافاصله منبع ديگري هم اضافه مي کند يهني اونسيکريتوس که بنا به گفته او کتيبه يوناني با حروف فارسي باستان وجود داشت بدين مضمون در اينجاست که من آرميده ام کوروش شاه شاهان.
اين آرامگاه کمي آنسوتر در کنار کاخ اصلي که خرابه هايش باقي مانده است قرار دارد.مورخان يوناني نظير آريان و استرابون بنا به شهادت آريستو بول از ملتزمان اسکندر آنرا چنان توصيف کرده اند که جدا از برخي تناقضات مختصر همان نمايي از آن به ذهن متبادر مي شود که ما امروزه مي بينيم.


موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱۱/٢٠ :: ٤:۳٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

مطلب فعلی راجع به آرامگاه کوروش است.

بنا به دلايلی فعلا از نوشتن راجع به دخمه ها و آدريان ها معذورم.



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱۱/۱٩ :: ۳:٢۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

طبق قول قبلی در اولين فرصت راجع به دخمه ها و آدريان ها خواهم نوشت.



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱۱/۱۱ :: ۱:۳٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

تعالي را مي‌توان نوعي رسيدن به يك هدف ارزشمند بيان كرد و به موازات آن متعالي چيزي است كه به هدف والاي خود كه عموماً چيزي برتر از انديشه‌هاي مادي است, رسيده باشد. آيا مي‌توان اين صفت را براي يك فضا نيز بكار برد؟ طبق تعريفهاي قبلي، فضا را تجسم مطلوبي از ايجاد حالتهاي دلخواه در فرد تعريف كرديم. اگر هدف از ايجاي يك فضا بيدار كردن انديشه هاي غيرمادي نهفته شده درون فرد باشد، آيا اين يك هدف متعالي نيست؟ آيا نمي‌توان به اين فضا صفت متعالي را نسبت داد؟ شايد اينطور بنظر برسد كه عوامل مادي هرگز آنقدر قدرتمند نخواهند بود كه بر انديشه‌هاي معنوي ما تاثير بگذارند.
براي اينكه بفهميم اين نظريه درست است يا نادرست احتياج به اثبات پيچيده‌اي نيست. همه ما در بعضي زمانها و بعضي مكانها از بسياري از آنچه كه آنها را روزمره‌گي مي‌ناميم فارغ شده‌ايم. پس اين نشان مي‌دهد كه احساسات و انديشه‌هاي ما وابسته به دو موضوع زمان و مكان است. خيلي از تغيير حالتها به شدت در شكل رفتار ما موثرند. براي مثال تغيير روشنايي به تاريكي، سر و صدا به سكوت، در ميان جمع بودن به تنهايي، گرما به سرما و ... . پس اينجا با يك نوع فضا روبرو هستيم كه مجموعه‌اي از فضاهاي مذهبي را نيز در بر دارند البته نه تمام آنها را. اين فضاها همان فضاهاي متعالي هستند.
آيا تمام فضاهاي مذهبي را مي‌توان فضاي متعالي ناميد؟
نكته‌اي كه در اينجا لازم است عنوان شود اين است كه در اينجا منظور از فضاي متعالي فضايي است براي بيدار كردن انديشه‌هاي غير مادي انسان. آنچه كه بلافاصله پس از چنين تعريفي در ذهن ما نقش مي‌بندد فضاهايي آشنا همچون مساجد، كليساها و معابد هستند.
اما بايد به اين مسئله توجه كرد كه در اينجا يك پيش فرض نيز وجود داشته است كه بايد به آن اشاره كرد و آن اين است كه اين تفكرات از يك انديشه مذهبي اسلامي نشأت گرفته است و از آنجايي كه ما در اسلام خدا را والاتر و برتر از همه چيز و همه كس مي‌دانيم و او خالق يكتاست پس نحوه ارتباط ما با او نيز طبق عقايد و تفكراتمان با پيروان ديگر مذاهب متفاوت است.اگر در كليسا مجسمه حضرت مريم و عيساي مصلوب همراه با نقاشي‌هاي ديوارها و سقف و آهنگهاي خاص مذهبي و صداي ناقوس كليسا باعث ايجاد يك حس معنوي در فرد مسيحي مي‌شود در ما شنيدن آهنگ موزون آيات قرآن، طنين صداي موذن در زمانهايي خاص در روز و ديدن كاشي‌هاي آبي مساجد عوامل ايجاد اين حس هستند. اما از آنجا كه هر واسطه‌اي در ارتباط بين دو موضوع مي‌تواند دليلي بر ناقص و يا نيازمند بودن هر كدام از آن دو موضوع باشد، فرض بر اين است كه در فضاهاي متعالي واسطه‌ها به حداقل و يا به يك مفهوم كاملاً ايده‌آل به هيچ رسيده‌اند.در اينجا تنها تو هستي و خودت و آنكه مي‌پرستي. فرقي نمي‌كند چه باشد. در اطراف همه اوست و تمام محيط پيرامونت اشاره‌اي است به وجود او. يعني كه همه فاني‌اند و هيچ نيست جز او، وحده لا الله الا هو.


موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱۱/۱٠ :: ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
عقيده ديگران:

فرانسيس دي كي چينگ در كتاب فرم، فضا، نظم عقيده دارد:
«معماري شامل: فضا, سازه, پوشش ،تجربه مي شود از طريق: حركت در فضا ، زمان،
فراهم مي شود بوسيله: تكنولوژي ،
مطابقت ميكند با: يك برنامه،
منطبق است با محيط خود.»
چينگ مي گويد:«فضا هميشه وجود ما را احاطه كرده است. در درون حجم فضا ، ما حركت مي كنيم، فرمها و اشيا را مي بينيم، صدا ها را مي شنويم، نسيم را حس مي كنيم و عطر شكوفه هاي گل را ميبوييم.
فضا هم ماده اي مانند چوب يا سنگ است. اما ماهيتاً بي شكل مي باشد. شكل بصري كيفيت نوري، ابعاد و مقياس آن بستگي كامل به حدودش دارد كه توسط عناصر تشكيل دهندة فرم تعريف مي شود.وقتي فضا توسط عناصر تشكيل دهنده فرم شروع به حبس شدن, محصور شدن، شكل گرفتن و سازماندهي شدن ميكند,معماري بوجود مي آيد.» (رابطه فضا و معماري)

يكي ديگر از معماران عقيده دارد:

«فضا در معماري يك طبقه اي خاص از فضاي آزاد است كه به طور مجازي توســط معـمار زمانيـكه او به فضاي آزاد شــكــل و مقيـاس ميـدهد ساختــه مي شود. دو بعد اوليه آن، پهنا و طول، عمدتاً تحت تاثير ضروريات عملي در مفهوم محدود هستند ولي بكار گيري بعد سوم يعني ارتقاع به ذهن ساكنين فرصت خاصي براي گسترش ابعاد ديگري فرا تر از آن ارائه مي كند.كلمات معماران به نظر ميرسد مردم را عصباني مي كنند. ما (معمار ها) از ساختن يك فضا صحبت ميكنيم. (making space) و بقيه اشاره مي‌كنند كه ما اصلاً نمي توانيم يك فضا بسازيم ، فضا از پيش وجود داشته است.
آنچه كه ما انجام داده ايم يا سعي مي كنيم انجام دهيم، وقتي يك تكه از فضا را از بقيه آن جدا مي كنيم, اينست كه آنرا به عنوان يك دامنه تحت تاثير ابعاد ادراكي ساكنان آن قابل شناسايي كنيم . شما مي توانيد فضا را محدود كنيد (to capture space) يا آن را رها كنيد (to let space go)، آنرا تعريف كنيد يا آن را بسط دهيد. فضا مطمئناً يكي از اندك چيز هايي است كه شما هرچه آن را توسعه دهيد بيشتر از آن خواهيد داشت ؛ولي به نظر مي رسد اين عمل در محدوديت نيز موفق است. شكست در ارائه فضا زماني بوجود مي آيد كه ما آن را قابل شناسايي نمي سازيم؛وقتي كه ما آنرا به عنوان جزئي از كل متمايز نمي كنيم.
بنابراين ساده است كه يفهميم چرا ما اغلب شكست مي خوريم. دليل اول آن اين است كه ما فضا را نمي كشيم ولي بجاي آن پلانها و مقاطعي كه فضا در آن محو شده است را ترسيم مي كنيم. پس هميشه يك وسوسه دائمي براي متمركز شدن روي اشياء بيشتر از متمركز شدن روي فضا هاي معماري است كه خلق مي شوند. موقعيت هاي تخته ترسيم جايگزين لذت حقيقي قابل كشف در فضا شده اند و آنرا خنثي كرده اند.»

عقيده شخصي:

مي توان فضا را حالت شخص در رويارويي با يك محيط تعريف كرد. براي ايجاد يك حالت در انسان مقدماتي لازم است كه همين مقدمات عناصر تعريف كننده فضا هستند. براي مثال: خيلي از كلاسهاي درس ما فضاي مناسبي براي درس خواندن و فراگيري درس نيستند چرا كه خواندن درس و فراگيري آن احتياج به تمركز دارد (حالت) و اين تمركز مقدماتي مي‌خواهد مانند: سكوت، يا صداي مناسب، نور مناسب، ديد مناسب، محل نشستن مناسب و... . اين مقدمات اگر به شكل صحيحي در كنار يكديگر قرار بگيرند فضاي مناسب يادگيري درس فراهم مي‌شود.
براي توضيح بيشتر مثال ديگري مي‌‌زنيم. همه ما كم و بيش شنيدن موسيقي در ماشينمان را تجربه كرده‌ايم. و اين تجربه خود از جالبترين تعاريف فضاست.
فرض كنيد پشت فرمان اتومبيلتان نشسته‌ايد. خيابان شلوغ و پرترافيك است و مردم بدون توجه از لابلاي ماشين ها رد مي‌شوند. پنجره‌هاي ماشين را بالا مي‌بريد (ايجاد مقدمات لازم) ضبط را روشن مي‌كنيد و به يك موسيقي كلاسيك آرام گوش مي‌دهيد. بي‌درنگ فضا براي شما تغيير مي‌كند. با اينكه خيابان همان خيابان و مرد م همان مردم هستند و شما نيز هيچ تغييري نكرده‌ايد اما حالتي كه از شنيدن موسيقي در شما ايجاد مي‌شود در واقع يك فضاي آرام و بدون دغدغه است. در اين حالت حتي ممكن است حركت ماشين ها آرامتر به نظر برسد وچهره‌ها مهربانتر و بشاش‌تر. مردمي كه از خيابان مي‌گذرند هم ديگر آن مردمي كه در حالت قبلي به نظر شما افراد بي توجه قانون گريزي مي‌آمدند، نيستند. حال همين تجربه را با يك آهنگ پر هيجان و ريتم تند تجربه كنيد. بي‌درنگ حركت ماشين‌ها سريع‌تر, جنب و جوش بيشتر و مردم نامنظم‌تر به نظر خواهند آمد.
فضا  برداشت فرد  ايجاد حالت  مجموعه عوامل ايجاد كننده يك حالت
تذكر اين مسئله ضروري است كه حالتهايي كه در ما ايجاد مي‌شوند توسط حواس 5 گانه درك مي‌شوند و تمام حواس اگر به شكلي موارد متفاوتي را تجربه كرده باشند, آنوقت است كه مي‌توانيم بگوييم فضا تغيير كرده است.
ايجاد فضا درك حالت  تجربه يك حالت  دخالت يكي ازحواس 5 گانه
(درك فضاهاي متفاوت در روز و شب،‌ در تابستان و زمستان و ... همگي شواهد خوبي براي اين ادعا هستند.)
در واقع دياگرام فوق سلسله مراتب ايجاد فضاست.
پس عناصري مانند سطوح، اجسام، تنها عناصر تعريف كننده فضا نخواهند بود. حتي در معماري. چرا كه فضاهاي ماندگار آنهايي هستند كه تمام حواس ما را به گونه‌اي تحت تاثير قرار دهند. مكانهاي مذهبي خانه‌هاي قديمي ايراني و ... نمونه‌هاي خوبي از فضاهاي ماندگارند.


موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱۱/٦ :: ٥:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

در ميان اين بسياران
كم اند آناني كه خيره به خورشيد بنگرند،
و در سراي هوشياران
كم اند آناني كه خواستار خرمي باشند،
آن هم نه براي خويشتن،
كه براي تمام جهانيان.
(سپنتمدگات،يسنا هات 50)
مقدمه:چقدر دلم ميخواست موضوع طرح 7 را كمي عمومي تر مي كردند.مثلا طراحي بناي مذهبي.مگر نه اينكه يكي از عرفا و دانشمندان قديم سرزمين خودمان سالها پيش گفته است:

هر در كه زنم صاحب آن خانه توئي تو
هر جا كه روم معني كاشانه توئي تو
در ميكده و دير كه جانانه توئي تو
مقصود من از كعبه و بتخانه توئي تو

مقصود توئي ،كعبه و بتخانه بهانه

به همين خاطر مدتي است ساير فضاهاي مذهبي (غير از مسجد) ذهنم را مشغول كرده است.ديدن آتشكده ها ، هر چند يك جور احساس غرور،احساس ايراني بودن و صاحب فرهنگ و كيش بودن را در انسان زنده مي كند اما،به همان اندازه نيز فرسوده شدنشان ،افسوس و ناراحتي را بر مي انگيزد.نوشته زير يك بخش بسيار بسيار كوچكي است از كيش كهن ايرانيان.
در فرصت هاي بعدي بيشتر در اين زمينه خواهم نوشت.

آتش و جايگاه آتش:

نيايش گاه زرتشتيان از آنرو كه در ميان ساختمان آن آتشي هميشه افروخته هست آدريان يا آتشكده خونده مي شود.چنين ساختمان هايي در سرزمين ايران بزرگ تا هزاره دهم پيش از ميلاد پابرجا بود.

 


آتش،آخشيجي از طبيعت است كه به بهترين روي پيشكش اهورا مزدا را نهادينه مي سازد:روشنايي،نيرو،گرما،پخت و پز،حمايت،پاكي و پاكيزگي.
موبدان در آدريان نيايش مي كنند و پيروان را در انجام آن ياري مي دهند.اما نيايش ،مراسم دعاي جمعي نيست.آنها يگانه نگهبانان آتش آدريان اند و چوب ويژه اي را به عنوان سوخت به آتش مي رسانند و مواظب اند تا كسي زياد به آتش نزديك نشود.آن ها از آب ،خاك،گياهان و هواي آدريان نيز نگه داري مي كنند.


موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱۱/۳ :: ۱:٤٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
براي بيشتر مردم خود(Self) موجودي شكننده و آسيب پذير است.
بنابر اين مي خواهيم خودمان را در پشت نمادهايي كه آشنا،استوار،نقض ناشده وغير قابل تغيير هستند پنهان كنيم.

موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ