۱۳۸۳/۱/۱ :: ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

این لحظه های آخر سالی عجب کلافه می کند آدم را.مثل اینست که در یک دادگاه

وجدانی در جایگاه متهم نگه ات داشته اند و تو هم سوگند یاد کرده ای که:

سوگند می خورم که آنچه می گویم حقیقت است و جز حقیقت چیزی نیست.

باز هم سريع گذشت.شتاب زده و نا مطمئن...

و باز هم آمد امیدوار و سرزنده...

این چه سنتی است؟ نمی دانم .

سال قدیمی را قربانی سال نو می کنیم و قدوم سال جدید را گرامی میداریم.

برای آمدنش لحظه شماری میکنیم.چند روزی برایمان عزیز است و بعد آن...

خصلت آدمی همین است دیگر.ای کاش دیگران می دانستند که چقدر کارهای عقب مانده داشتی

که با قربانی شدن سال کهنه آنها هم قربانی فراموشکاری و نسیان بشری ات شدند.(که در این

صورت پیام ای دل صبور باش و مخور غم به جای تبریک سال نو برایت می گذاشتند!)

همواره این سخن ات بود: این نیز بگذرد؛اما ندانستی که هر چند به ظاهر از کنار خیلی

چیزها گذشتی اما به واقع در کنارشان همان طور ساکت و آرام مانده ای و میدانی که تا ابد

خواهی ماند.چه این سال نو شود و چه همان گونه کهنه بماند قدمهایت جای خود را بر اثر آثاری

ثابت کرده اند. و میدانی...

ای کاش نمی گذاشتی و نمی گذشتی.منجمد کردن زمان برای چند دقیقه؟

ای کاش...

با خود می گویی تا این سال چه پیش آید و چه سر گیرد؟

دوستان:

سال نو (استعاره از همان سال قبل ،همان که قدرش را ندانستی و به صورت دیگری برایت جلوه گر شد )مبارک باد .



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱٢/٢٢ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به بهانه سفر به بیرجند

این همان کوچه همان بن بست

این همان خانه همان درگاه
این همان ایوان همان در آه...

از بیابان های خشک و تشنه از هر سوی صد فرسنگ
در غروبی ارغوانی رنگ
با نشانی های گنگ و دور
آمدم تا هفت سال از سرگذشتم را
بشنوم _ شاید _
از اشارت های یک در
از نگاه ساکت یک پنجره یک شیشه یک دیوار
در حرم در کوچه در بازار!









موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱٢/۱٩ :: ٩:۳٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی


روزنامه همشهری:۱۸/۱۲/۱۳۸۲



Bahram Hooshyar Yousefi, Nina Shahrokhi ©.Persian edition, First published in The Hamshahri Newspaper, Tehran, March 2004

New houses in old buildings



مقدمه:


ساختن در آنچه قبلا بنا شده است ،پوسته گذشته را براي طرح كردن خطوط زندگي جديد تغيير مي دهد.علاوه بر اين يك تمرين مجادله اي در تحقيقات تاريخي با تكنيك اغلب به كشمكش منجر مي شود.


چه بايد كرد؟آيا بايد تنها بناهاي قديمي را كشف كرد يا بازسازي كرد؟آيا بايد آنها را با خلوص نيت و صادقانه به همان شكل اول تبديل كرد يا اينكه به سادگي ويرانشان كرد؟


سئوالات زيادي به ذهن مي رسد.چرا بايد بازسازي كرد؟چرا نبايد يك بناي جديد ساخت و گذشته را با نوشتن روي يك صفحه جديد پاك كرد؟


با در نظر گرفتن تاريخ و ميراث يك پاسخ اساسي آن است كه بناهاي بازسازي شده يك سيماي ابدي و جاودانه را به نمايش مي گذارند در حاليكه بناهاي جديد چنين خصوصيتي را ندارند.



برگرفته از مقدمه كتاب New houses in old buildings



Soledad Lorenzo




سالهاي زيادي است كه نه تنها در كشورهاي ديگر بلكه در ايران نيز تلاشهايي در اين زمينه صورت گرفته است.


نمونه ذكر شده بنايي مسكوني در اسپانيا است كه كالبد دروني آن براي استفاده جديد بازسازي شده است.



معمار: وينسنت ون دوي سن



مالوركاـ اسپانيا



اين خانه كه بوسيله وينست ون دوي سن طراحي شده است داراي مشخصات و روح بومي ماجوركان( Majorcan)در بيرون است و در عين حال تصوير معاصر واضحي در داخل،مناسب براي يك خانه دوره تعطيلات ساخته است.


پروژه با يك خانه روستايي قديمي شروع شد.سايت در ناحيه اي دور از دريا در جزيره واقع شده است،با يك رواق نمايشي در نماي اصلي و دو ساختمان مجاور كه به عنوان محل اقامت سرايدار و صاحبخانه عمل مي كنند.ون دوي سن بر روي طراحي باغ نيز كار كرده است،او با كفسازي هايي متشكل از مصالح مختلف شامل بتن و سنگهاي محل،ارتباطات بصري بوجود آورده است.همچنين براي كف ساختمانها نيز از اين مصالح به منظور ايجاد احساس پيوستگي داخل و خارج استفاده شده است.



يك حصار چوبي مقتدر بين فضاي مسكوني اصلي و محل استقرار سرايدار يا بين جهان بيرون و جهان درون، مانعي واقعي تعريف كرده است هم از نظر فيزيكي و هم بصري. هنگاميكه ناظر در طول آستانه ورودي قدم ميزند،احساس وارد شدن به يك پاسيوي بزرگ را دارد كه با وجود بزرگي اش صميمي است و دعوت كننده.


تنها المان نمايشي در اين فضا يك محل دستشوئي قديمي است كه از يك تكه سنگ متداخل در يك طاق ساخته شده است.


اين احساس(وارد شدن به يك پاسيوي بزرگ)تا داخل خانه همچنان ادامه دارد .فضاي ورودي يك اتاق خالي است با پانلهاي چوبي نصب شده روي ديوار كه مسير حمام مهمان را پنهان مي كنند.فرد از ورودي به سوي آشپزخانه بزرگ و نهارخوري و همچنين به طرف پله هايي كه به اتاق خوابهاي طبقه بالا منتهي مي شوند،ميرسد.


زبري و خشونت مبلمان براي هر اتاق بوسيله سطوح ساده و احجام اصلي ايجاد شده است.المانهايي كه براي انبار كردن و نشان دادن اثاثيه به كار رفته است به نظر مي رسد قصد دارد مرجعي براي زندگي رهباني بسازد.


غناي حسي مصالح استفاده شده(شن،چوب بلوط لكه دار،سنگ،مرمر و سراميك(حال و هوايي از يك ظرافت بي نظير به وجود مي آورد.توجه بسيار دقيقي براي جزئيات (ديتايل) و انتخاب تركيب رنگهاي لطيف صرف شده است تا فضاي استراحت مناسبي دراين خانه تعطيلات(Holiday house) ايجاد كند.




منبع:مستعدي،آرين-كتاب:New houses in old buildings





موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱٢/۱٩ :: ٩:۱٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی




Nina Shahrokhi ©.Persian edition, First published in The Mehr Weekly, Tehran, March 2004



از ميان تمدنهاي بزرگ غير غربي، تمدن چين نخستين تمدني بود كه اروپائيان با آن آشنا شدند و به ارزيابيش پرداختند.ولي فقط در پنجاه و اندي سال گذشته اخير است كه دستاورد هاي هنر و ادبيات چيني به تدريج بر جهان خارج آشكار شده و منظماً مورد بررسي قرار گرفته اند.


با اين حال بسياري از كساني كه امروزه به دامنه و پيوستگي تمدن چين پي برده اند و بر زيبائي چشمگير هنر اين سرزمين صحه مي گذارند ،هنوز از پيچيدگي اين دو شاخه فعاليت معنوي چينيان اطلاع كافي به دست نياورده اند .


چين كشور پهناوري با اوضاع گوناگون جغرافيايي و با مساحتي معادل ايالات متحده است.با آنكه دامنه تفاوتهاي زباني مردم چين بسيار زياد است و در بسياري از نقاط ،زبان مردم نقاط ديگر براي كسي مفهوم نيست،زبان مكتوب اين ملت در سراسر چين يك شكل داشته و براي همگان قابل فهم بوده است؛اين عامل به انسانهايي كه هزاران كيلومتر از همديگر دور بوده اند امكان داد كه سنت هاي ادبي،فلسفي،و مذهبي مشترك خود را زنده نگه دارند و تقويت كنند.


همين وجه اشتراك و يكنواختي را مي توان در شيوه هاي بيان هنري نيز مشاهده كرد،زيرا تغييرات در شكلهاي هنر چين،در تمام دورانها،بجز دوران پيش ازتاريخ ،بسيار اندك است.


درك اوليه نقاشي چين در بيان موضوعات ،تدريجاً در اثر تحولات اخير هنرهاي غربي ،در هزاران سال گذشته،براي ذهن غربي آسانتر شده است.دامنه آگاهي غربيان از تفاوتهاي بنيادي بين هنر غير ديني چين با هنر سنتي و هنر دوران پيش از هنر نوين در غرب كه زائيده تفاوتهاي بين فلسفه هاي طبيعت و انسان در دو فرهنگ مزبور است، نيز بسي گسترش يافته است.


در نظر چيني ها انسان بر طبيعت مسلط نيست ؛بلكه بخشي از آن است و مانند همه موجودات ديگر به فعل و انفعالات آن واكنش نشان مي دهد. معني شادمان و سعادتمند زيستن،هماهنگ بودن با طبيعت است؛معني نقاش بودن ،تبديل شدن به ابزاري است كه طبيعت با استفاده از آن خود را بر انسان مي نماياند.كار نقاش ،بيان پيوستگي اش به موج زندگي و هماهنگيش با تمام آن چيزهايي است كه كه در رشد و تغييرند،و به زبان ديگر ،بيان خصلتي شخصي است كه در اثر نظاره طبيعت پالايش يافته است.گذشته از اين ،چون طبيعت با معيارهاي زمان و مكان اندازه گيري و طبقه بندي نمي شود،نقاشي چيني هم آنرا به قابهاي پرسپكتيو يا رنگهاي سير و روشن محدود نمي سازد.


او نمي كوشد تا با استفاده از يك چنين وسيله اي شكلهاي طبيعي را تكثير و تثبيت كند. تقارن موجود در موجودات رشد يابنده ،حركات بي پايان و درهم طبيعت ،بي پاياني حوادث آسماني همگي با محدود شدن به يك قاب چهار گوشه،خطوط راست و خشك،آغاز و پايان ،مانعه الجمع هستند.شكل ظاهر هميشه با گذر هنرمند از درون آن تغيير شكل مي يابد.همچنان كه هنر او بيان كلي تجربه اش از طبيعت است خود او نيز بخشي از بيان كلي هنرش مي شود.


اين نگرش فلسفي چينيها به نقاشي غير ديني را در مراحل آماده سازي مناسك گونه مواد و مصالح كار هنر مند نيز مي توان مشاهده كرد. مثلا بهترين مركب را از مخلوط كردن دوده چوب يا مواد سوختني ديگر با سريشم حيواني و كوبيده نرم خاك رس ،صدف ماهي يا پشم سائيده شده و ديگر مواد معطر به دست مي آورند.از تركيب همين مواد ،كه تك تكشان خواص و معاني نمادين و جسماني ويژه اي داشتند،قلمي مي ساختندكه(غالبا كنده كاري شده بود)در نزد هنرمندان بسيار گرانقدر به شمار مي رفت.



معماري:



درباره معماري چين كمتر سخني گفته شده يا مطلبي نوشته شده است.علت شايد اين باشد كه ساختمانهاي اندكي از روزگاران گذشته بر جا مانده انديا سبك معماري چين در طي سده هاي گذشته دستخوش تحولات چشمگير نشده است.ساختمان در چين امروز ،دقيقاً به نمونه اوليه خويش در هزار سال پيش شباهت دارد.به بيان دقيقتر ،نيمرخ مسلط بر سقف ،كه بخش بزرگي از خصوصيات معماري چيني از آن سرچشمه مي گيرد،احتمالاً به دوره چو يا شانگ مربوط مي شود.


معماري بودائي ،شكل خاصي از ساختمان سازي را به نام پاگودا به معماري جهان عرضه كرد،كه در نظر بعضي ها به نماد كشور چين تبديل شده است.


ژاپن:


هنرهاي ژاپني نه از پيوستگي و استمرار سبكهاي هندي برخوردارند نه از تنوع گسترده هنرهاي چيني.مسير تكامل هنري ژاپن تحت تاثير يك سلسله عوامل پراكنده خارجي بوده است.ليكن صرفنظر از اينكه شكلها و سبكهاي جديد چه تاثير عميقي بر هنرهاي اين سرزمين داشته اند،سنتهاي بومي همواره خودنمايي كرده اند.به همين علت ،الگوي هنري ژاپن با توالي هماهنگ دوره هاي مشخص عاريت گيري ،جذب و باز گشت به الگوهاي بومي شكل گرفت.



خانه ژاپني اعم از متواضعانه يا خودنمايانه تا همين اواخر مطابق اصول ساختماني و هنري مورد بحث درباره مرقد شينتو و چايخانه مراسم چايخوري طراحي مي شدند.




مسكن ژاپني تقريباً هميشه ،ارتباطي فشرده با زمين

اطرافش داردو در هر جا كه ميسر باشد در داخل يك باغ حصار بندي شده با پرچين هاي خيزراني كه في نفسه زيبايي آفرين است قرار داده شده است، و بدين ترتيب ،حتي در شلوغترين محيطها،گونه اي احساس خلوت و صميميت به ساكنانش القا مي كند.يكنواختي و هماهنگي تناسبها با استفاده از تاتامي(زير انداز) سنتي به عنوان واحدي براي ابعاد اتاقها تامين مي شود.



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/۱٢/۱۱ :: ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

توضیح:نوشته های زیر اجمالا از توضیحات کلاس درس حکمت هنر اسلامی گرفته شده است.هر گونه خطا یا اشتباه احتمالی، در نوشته هاناشی از شتاب اینجانب در نت برداری می باشد.

نشانه ها:

نشانه ها را می توان به سه دسته عمده تقسیم کرد:

1-نشانه هایی که دلالت طبیعی بر چیزی دارند.مثل دود که دلالت بر وجود آتش می کند؛

2-نشانه هایی که دلالت منطقی بر چیزی دارند؛

3-نشانه هایی که هیچ یک ازدو مورد بالا نیستند.بلکه قراردادی می باشند.به این نوع نشانه ها الگوری(Allegory) میگوییم.مانند چراغ سبزکه نشانه این است که می توان از محلی با ماشین عبور کرد.

ممکن است اینگونه به نظر بیاید که سمبل همان نشانه است.در حالیکه باید گفت سمبل نشانه قرار دادی نیست.

فرق سمبل با الگوری در این است که الگوری ها بار عاطفی و انسانی خاصی ندارند و فهم آنها برای هر ذائقه ای یگانه است و نشانه قوم و ملیت خاصی نیست.در حالیکه برای مثال سمبل شهادت بودن گل لاله مربوط به فرهنگ و قوم خاصی است.

هنر:

هنر از واژه سانسکریت سونر گرفته شده است.به این صورت که تبدیل به سونار و سونارا شده و سو به هو تغییر پیدا کرده است.

و در نهایت واژه هونارا خلق شده و از آن واژه هور و آرا و آرت(Art)بوجود آمده است.

سو در زبان سانسکریت به معنای خوب و نر به معنای انسان است و سونر را می توان کار شایسته در حد کمال انسان معنا کرد.

دو نگاه کلی نسبت به هنر وجود دارد:

اول آنکه هنر را فضیلتی بدانیم و دوم آنکه آنرا مهارتی قلمداد کنیم.

در گذشته هنر به معنای فضیلتی آن استفاده می شده است و هنر مند کسی بود که از فضائل اخلاقی برخوردار باشد.

از دیدی دیگر می توان هنر را ارتباطی بین فرم ،اندیشه،عاطفه و روش بیان نمود .به این صورت که

اندیشه ای زاده می شود،فرم پیدا میکند(فرمی دارای عاطفه)،و با روشی منتقل می شود.

تفاوت هنرمند با عالم و فیلسوف:

فیلسوف کسی است که معقول را با معقول پاسخ می دهد؛

عالم کسی است که محسوس را با محسوس پاسخ میدهد؛

و هنرمند کسی است که معقول را با محسوس پاسخ می دهد.



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ