۱۳۸٢/٩/٢٤ :: ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا:

تعريف تكراري چند اصطلاح!‌:

مقدمه:همواره در زندگيمان با اصطلاحات تكراري بسياري برخورد داشته ايم.اما از معني دقيق آنها غافل بوده ايم و حتي در بسياري از موارد متوجه نشده ايم كه خيلي از اشتباهات يا مشكلاتمان از چه ناشي ميشوند.در حاليكه اگرمعناي همين كلمات و اصطلاحات تكراري را درست در ذهنمان كه انباري از اطلاعات بي مورد و بيهوده است جاي دهيم لا اقل يك قدم به جلو برداشته ايم.پس اگر گه گاه و يا اكثر موارد نكات تكراري در اين وبلاگ ديده ميشود با چنين ديدي به مسائل نگريسته شده است.به قول معروف: يك ده آباد به از صد شهر ويران!!
پس باز هم بزرگواري به خرج داده و روزنامه وار(!) مطالب را دنبال كنيد.

كارفرما:شخص حقوقي است كه يك سوي امضا كننده پيمان است و عمليات موضوع پيمان را بر اساس اسناد و مدارك پيمان به پيمانكار واگذار كرده است.نمايندگان و جانشينان قانوني كارفرما در حكم كار فرما مي باشند.

شخص حقوقي: اجتماعي از چند نفر مي باشد كه بر اساس قوانين موجود يك مملكت تشكيل يك حقوق را داده باشند.

پيمانكار:شخص حقيقي يا حقوقي است كه سوي ديگر امضا كننده پيمان است و اجراي موضوع پيمان را بر اساس اسناد و مدارك پيمان به عهده گرفته است.نمايندگان و جانشينان قانوني پيمانكار در حكم پيمانكار مي باشند.

پيمان،موافقتنامه يا قرارداد:
مجموعه اسناد و مداركي است كه در موافقتنامه پيمان درج شده باشد.
در زير يك نمونه پيمان را مي بينيد:

۱    ۲      ۳

 
موافقتنامه پيمان:سندي است كه مشخصات اصلي پيمان مانند مشخصات دو طرف،موضوع،مبلغ و مدت پيمان در آن بيان شده است.

انواع قرار داد:1.پيماني شامل :الف:با مصالح،ب:دستمزدي؛
2.مديريتي؛
3.اماني.

نياز يك كارفرما به يك كار با توجه به بودجه پيشنهادي و يا خواسته هاي او موجب مي شود كه تحقيقات لازم شامل 3 فاز صورت پذيرد و تشكيلات لازم براي انجام اين تحقيقات انتخاب شود.

فازهاي مختلف پروژه هاي عمراني :
فاز صفر(فاز شناخت):مرحله شناسايي و مطالعه پروژه و انجام مطالعات توجيه فني واقتصادي واجتماعي و همچنين مكانيابي طرح جهت كاهش هزينه هاست.
فاز يك:شامل بررسي هاي اوليه انجام مطالعات ،تهيه نقشه هاي مقدماتي و انجام مطالعات ژئو تكنيكي است.
فاز دو:شامل تهيه نقشه ها، توپوگرافي ،تهيه اسناد مناقصه ،انتخاب پيمانكار و دستگاه نظارت است.
فاز سه:اجراي پروژه و انجام عمليات.


 
 
 


موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/٢٢ :: ۸:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

مدتها در ذهنم بود كه كمي از معماري و شرايط تحصيل آن در مراكز آموزشي خودمان بنويسم، تا شايد براي كساني كه به اين رشته علاقه دارند يا حتي آنها كه علاقه اي ندارند موثر و مفيد فايده واقع شود.البته اين توضيح لازم است كه از آنجا كه مقطع تحصيلي من در دانشگاه ،كارشناسي ارشد پيوسته است مسلما از نظر درسها و اسامي آنها با مقاطع تحصيلي كارشناسي (كه سيستم فعلي اين رشته در سازمانهاي آموزشي كشور است )تفاوتهايي وجود خواهد داشت.

ابتدا توصيه مي كنم كه هيچوقت يك رشته را از روي احساسات و يا داوري ديگران انتخاب نكنيد.هر چيزي آن زمان به اصلي و واقعي ترين شكل خود نزديك است كه خود شما در مورد آن تحقيق كرده باشيد.پس :از نتيجه گيري هاي ظاهري جدا پرهيز كنيد مخصوصا در مورد رشته معماري كه تبليغاتي از نظر آينده شغلي و حقوق و امكان مشغول به كار شدن در بسترهاي خصوصي وجود دارد.پس هميشه به خاطر داشته باشيد كه به قول معروف آواز دهل شنيدن از دور خوش است!!!

براي اين ورود به اين رشته بهتر است چه ويژگيهايي داشته باشيم؟
به طور كلي بايد:
1- بسيار صبور، دقيق و منظم باشيد؛
2- از شكست نترسيد و زود نا اميد نشويد؛
3- ارتباط عمومي بسيار خوبي داشته باشيد؛
4- با استعداد و خلاق باشيد؛
5- از تجربه بقيه(سال بالايي ها) استفاده كنيد؛
6- قدرت تجسم بالايي داشته باشيد؛
7- بتوانيد حرف خودتان را به كرسي بنشانيد(البته با دليل و مدرك مستدل)؛
8- و . . .

ويژگيهاي ذكر شده تنها مشتي بودند نمونه خروار.اما از باب مهارتهاي فردي بايد گفت حتما در زمينه نقاشي و طراحي آمادگي داشته باشيد .لازم نيست به كلاسهاي حرفه اي برويد تنها مهارت دستي خود را زياد كنيد (اين مهارت حتي مي تواند از طريق پر كردن يك ورق سفيد با خطوط مختلف نيز حاصل شود).در مورد رنگها و خواص آنها مطالعه كنيد.كتابهايي راجع به سير تحول هنر را مطالعه كنيد و سعي كنيد براي مسائل نظري كه در ذهن داريد پاسخي پيدا كنيد.با نرم افزارهاي AUTO CAD،ARCHICAD،3D MAX،PHOTO SHOP،و نظاير آن آشنا باشيد.اين نرم افزارها آنقدر سرگرم كننده هستند كه شما را تا حدود زيادي ماهر كنند بدون آنكه خسته شويد.

در معماري چه مي خوانيم؟
اساس درسهاي معماري مقطع كارشناسي ارشد پيوسته را 3 درس تركيب(1و2و3) و 7 درس طراحي معماري(1 تا 7) و درس طراحي فني تشكيل مي دهند كه ترتيب گذراندن آنها به اين شرح است:
1. تركيب 1؛
2. تركيب2؛
3. تركيب3؛
4. طراحي معماري 1(منزل مسكوني)؛
5. طراحي معماري2(مركز آموزشي)؛
6. طراحي معماري3(مجتمع تجاري)؛
7. طراحي معماري4(هتل يا بيمارستان)؛
8. طراحي معماري5(مجتمع مسكوني)؛
9. طراحي فني؛
01. طراحي معماري6(فضاي سبز)؛
11. طراحي معماري7(مسجد).
البته اينجا ذكر اين مسئله ضرورت دارد كه ترتيب گذراندن اين دروس در دانشگاههاي مختلف متفاوت است.براي مثال در بسياري از دانشكده ها ي معماري دانشجويان مجازند پس از گذراندن درس طراحي معماري 3 هر كدام از درسهاي طراحي را كه مايل باشند انتخاب كنند و يا اينكه موضوع طرحها نيز به نظر استاد مربوطه بستگي دارد.

علاوه بر درسهاي ذكر شده دروس تخصصي ديگري نيز كه در رشته معماري وجود دارند عبارتند از:
رياضيات و آمار، شناخت مواد و مصالح، انسان طبيعت معماري،معماري اسلامي 1و2،معماري جهان 1و2،معماري معاصر،متره و برآورد،ايستائي1و2و3و4،مباني طراحي مجتمع هاي زيستي،روستا1و2،مباني برنامه ريزي شهري،طراحي شهري،نقشه برداري،زبان تخصصي معماري،روش تحقيق،مديريت و تشكيلات كارگاهي،آشنايي با كامپيوتر،مباني نظري معماري.

لازم به ذكر است كه دروس تركيب 6 واحدي و دروس طراحي معماري 5 واحدي هستندو درس طراحي فني نيز 6 واحد را به خود اختصاص داده است.

دانشجويان معماري از چه درسهايي دل خوشي ندارند؟!!!
چيزي كه من شخصا ديده ام اين است كه غير از درسهايي كه در قسمت فوق به صورت شماره گذاري شده عنوان شد، بقيه درسها از طرفداران نسبتا كمي برخوردارند بخصوص دروس نقشه برداري ، متره و برآورد،مديريت و تشكيلات كارگاهي و مباني نظري.البته روحيه دانشجويان با هم متفاوت است و بعد از گذشت حدود 7 ترم علايق مختلف خود را نشان خواهند داد؛عده اي به سمت مباحث نظري گرايش پيدا ميكنند و بعضي ديگر بيشتر به طراحي ها مي پردازند.
صحبت در اين باب زياد است و در فرصت هاي آتي بيشتر به آن خواهيم پرداخت.
>

موضوع مطلب :


از هر كودكي بخواهيد كه عكس يك خانه را بكشد آنچه معمولا بر روي كاغذ مي آيد شباهت زيادي به خط خطي هاي رابرت ونتوري دارد كه در سال 1964 براي مادر بيوه اش وانا طراحي كرده است.وي حتي دودي را كه از دودكش بيرون مي آيد نيز كشيده است. اين مورد در بخش معماري فقط شگفتي نيست،اگر چه وي چنين تاكيد مي كند كه « براي جدي نمودن مسئله از مورد خنده داري استفاده نموده ام.» ونتوري با نگاهي به گذشته خانه مادرش كه 25 سال بعد در مورد آن بحث ميكند توضيح مي دهد:«حالت پناهگاه مانند بودن اين خانه با سقف شيرواني كه داراي در مركزي و پنجره هاي معمولي و دودكش مي باشد، شبيخ خانه اي ابتدائي است همانند نقاشي كودكي از يك خانه.»

هنگامي كه به محل خانه نزديك ميشويد، مشكل است كه در يابيد خانه اي كه آنقدر ساده به نظر مي آيد،معماران را اين چنين عصباني كند و همسايگان را خشمگين سازد. امروزه معماران همانطور كه يكي از همكارانم گفته است ، مي دانند كه شايد اين ساختمان از مهمترين هاي قرن بيستم باشد؛ نقشه اي انقلاب گونه كه دوره معماري را به مخاطره انداخته است و تغيير داده است.»

ونتوري بر روي خانه مادرش 5 سال كار كرد. وي ميدانست احتمال دارد به زحمت بيفتد.او بعدها اغتراف كرد كه« مقابله كردن با تمايلات دشوار و ناراحت كننده است... هنوز به خاطر دارم كه رسدن به اين ساختمان چقدر برايم مشكل بود.»اما براي معمار جوان با استعداد و نوشكفته اي كه طي اولين سفرش به اروپا در ابرها سير كرده بود، راه ديگري باقي نمانده بود.او رم باستان و كنوني را بهشت معماري ميداند.ونتوري خواست كه نه از روي عادت بلكه از طريق حس آكاهانه اي از گذشته توسط سنت كه متفكرانه مورد توجه قرار مي گيرد ،راهنمايي شود.از نظر او معماران كنوني تنوعي از زشتيها را در كنار هم قرار ميدهند.ونتوري ميگويد:«Less is bore! »اين گفته شايد دومين بيانيه مشهور معماري مـــــــدرن است كه ميــــــــس وندر روهه
(Mis van der Rohe ) اولين بار Less is more!)) را عنوان كرد.

مادر ونتوري دختر و همسر مهاجران ايتاليايي برخي از ممانعت هاي عملي را تحميل كرد: او پول زيادي براي خرج كردن نداشت،همچنين چيزي براي تظاهر.آنطور كه ونتوري به خاطر مي آورد با فرهنگ، اجتماعي و صلح طلب بود . وانا ونتوري عاشق خانه اي است كه پسرش برايش ساخته است.

بعد از اينكه وانا در سال 1975درگذشت خانه جزء اموال توماس هاگز تاريخ شناس و همسرش آگاتا شد.هردو آنها به اين خانه علاقه مندند و هنوز پس از گذشت چندين دهه چيزهاي تازه اي را كشف مي كنند.

آگاتا هاگز با چشمان دقيق هنر مندانه اش از خانه بعنوان اثري هنري مراقبت ميكند.با اين وجود او اصرار دارد كه اين خانه احتياج به تزئينات ديگري هم دارد! طاق مياني سقف اتاق نهار خوري ، ديوارهاي خميده و خطوط مورب درون مستطيل پايه اي خانه ، شگفتيهايي ـ كه حالا پله است ـ با راهها و قسمتهايي كه دگرگون شده است، راه ورودي ، شومينه اتاق نشيمن و راه پله هاي منتهي به طبقه بالا تمام دستكاري كردنها را براي مكانها مورد بررسي قرار ميدهند.

اتاق ورودي بسيار بزرگ است. سنتوري آن عميق است و دودكش بلند دارد.در داخل به شومينه اي بلند بر ميخوريم كه سر بخاري بسيار بلند دارد.اما اين موارد بيان كننده خانه مجلل گونه هستند كه آگاتا چنين شومينه بزرگي را طراحي كرده است با آن جا شمعي هاي عجيب و غريب.

صندلي چوبي كوچكي جنب ديكشنري بزرگ در پنجره واقع در استوديو قرار دارد.به اين خاطر دنيس اسكات براون( همسر رابرت ونتوري) خانه ره به توله سگي با پاهاي كوتاه تشبيه مي كند.او به مراجع تاريخي غني اشاره ميكند. ونتوري گاهي علاقه زيادش به پورتاپياي ميكل آنژو تاثير آن بر روي اثر وانبرگ قصر بلنهم در انگلستان را نشان ميدهد.اسكات براون افزود:چنانچه خانه هاي آمريكايي در قسمت جلو مانند «ملكه آن» و در پشت مانند« مري آن » باشند اين خانه در قسمت جلوئي از پالاديو الگو گرفته است و در قسمت عقبي از آلتو.

ممكن است فكر كنيد ونتوري و اسكات براون از مكانهايي چون Levittown متنفر باشند، محلي كه خانه هايش 30 روزه بنا ميشوند و اثري التقاطي از سبك هاي تاريخي است كه پندارهاي صاحبان آنرا از زدگي در خانه هاي اشرافي بر مي آورد.اما اسكات و ونتوري از اين خانه ها بيزار نيستند. ونتوري شهرت خود را از آغاز موقعيتي كسب نمود كه معماران از مكانهايي چون Levittown و لاس و گاس بدست مي آورند.


ترجمه بخشي از كتاب” “IF THIS HOUSE COULD TALK


موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/۱٧ :: ٩:۳٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

انسان در همان لحظه که تصميم می گيرد ازاد باشد،آزاد است. ولتر



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/۱٧ :: ٤:٢٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا:
قصد دارم هر چند اين وبلاگ يک وبلاگ ادبی نيست چند جمله از چند بزرگ را نيز در ميان نوشته هايم بگنجانم.جملاتی که قصد دارم سرمشق زندگيم قرار دهم...

تمايلات خود را ميان دو ديوار محکم اراده و عقل حبس کنيد.ارسطو

موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/۱٦ :: ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

A complete ceiling:
DAMPA Tiles are supplied as a complete ceiling including all necessary suspension components.The system is designed to accommodate for:


_ Lighting;
_ Heating;
_Ventilation
DAMPA Tiles are fully demountable and access panels in all tile sizes are available where regular maintenance is required.

APPLICATION:
For flexibility theDAMPA Tile ceiling can be installed in the following manner:
1. Using a single spring tee runner suspended or fixed direct.
2. Using and additional spring tee runner as a primary grid.

DAMPA Tiles
_ A Ceiling with many Functions


DAMPA Tiles are for interior use and are ideally suited to provide sound absorption,ventilation,fire integrity,modular co_ordination and decoration with the minimum of maintence.
The Tiles are manufactured from aluminium and steel and are supplied with a stove enamelled surface.they are available in different sizes and types and are finished in a wide range of colours.



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/۱٦ :: ۸:٥٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

This is the large public square outside Saint Peter's Basilica, which is considered the greatest church on Earth. The square is actually round, with the perimeter marked by two huge colonnades. The roofs of these colonnades are supported by four rows of Doric columns 60-feet tall. The ellipse symbolizes Saint Peter's, the mother church of Christianity, embracing the world. At the center of the square is an Egyptian obelisk brought to Rome by Caligula in 38 from the town of Heliopolis, on the Nile Delta.

It was part of Nero's Circus where Saint Peter was crucified, and where construction on Saint Peter's began in 324. The obelisk was moved to its present location by Pope Sixtus V. While being positioned it almost fell over. A warning cry from a sailor saved the 85-foot-tall artifact from toppling and shattering into millions of pieces. To this day the palms for Palm Sunday are brought to the Vatican from the sailor's home town of Bordighera to reward his attention. At the top is a "Chigi Star" in honor of Pope Alexander VII, a member of the Chigi family who oversaw the building of the piazza. The obelisk is flanked by two fountains, and halfway between the fountains and the obelisk are stone circles in the ground. If you stand on one of the circles, you can see an optical illusion -- the four rows of 60-foot tall pillars forming the colonnade disappear behind each other and look like a single row. The piazza has to be large to accommodate the throngs that show up at noon on Sundays and several other times each week to hear the Pope say mass and to receive his blessing. As it is now, the square can handle about 300,000 people but has been known to pack in more. The Pope delivers his blessing from a library window overlooking the square. You can approach the square, Saint Peter's, and the Vatican as a whole by coming up the Via della Conciliazione. Two rows of houses were demolished by Mussolini in 1936 to build this boulevard from Piazza San Pietro across the Tiber River to the center of Rome. This was Mussolini's symbolic way of honoring the "conciliation" between the Vatican and the Italian government. The Vatican is an independent country since 1929 with its own army (supplied by Switzerland), airport (actually a helipad), train station, radio station, currency and postal service. The Vatican money is legal everywhere in Italy, and the Vatican postal system is more reliable than the Italian postal system, so if you're mailing something back home, bring it by Saint Peter's Square.






موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/۱٥ :: ۳:۱۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

سحر عزيز در کامنت ها نوشته بودی قراره تحقيقی راجع به ميدان ها و چشمه های شهر روم بکنی.مسلما مراجع زيادی در اين خصوص وجود داره.يکی از کتابهايی که می تونم پيشنهاد کنم کتاب¤ چگونه به معماری بنگريم؟¤ از برونو زوی و همينطور کتاب ¤چگونه به شهرسازی بنگريم؟¤ از همين نويسنده است.
ضمن اينکه ميدان¤ سن پيترو ¤روم يکی از جالبترين ميدانهای دنياس که حتما بهتر از من ميدونين.اگر در مورد اين مورد اطلاعاتی خواستين کامنت بذارين (ناسلامتی من معماری جهانم رو ۲۰ شده بودم يک زمانی!!!)خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم.



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/۱٤ :: ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

يكي از موارد جالب در دنياي امروز، دكوراسيون داخلي خانه ها در نواحي شهري است. در نمونه هاي متعددي كه در منطقه بركلي- اوكلند توسط نويسنده(وينترمن) مشاهده شده، بسيار جالب توجه است كه اتاق هاي خواب ، يعني تنها فضاي خصوصي ساكنين، به نحو جاذب و مطابق با سلايق شخصي افراد دكوراسيون مي شوند كه به طرز نماديني نشان دهنده شخصيت صاحبان فضاست.اتاق هاي نشيمن – كه فضايي عمومي متعلق به 6 يا 8 نفر با شخصيت هاي متفاوت است- اندك و مختصر دكوراسيون ميشوند، شايد بيشتر به اين خاطر كه توافق بر سر سليقه هاي فردي متمايز و به شدت شخصي ، به آساني حاصل نمي شود. جالب اينجاست كه بيشتر خانه هاي خانوادگي معمولي ممكن است نشان دهنده سازش متضادي باشد ميان اتاقهاي خواب ، كه عملكردي اما غير جذاب دكوراسيون شده اند از يك طرف و اتاق هاي نشيمن كه در آن از ميهمانان و خويشاوندان پذيرائي مي شود از طرف ديگر؛ اتاق هاي نشيمني كه بهترين اثاثيه ، نشان هاي خانوادگي، آثار هنري، تصاوير و چيزهاي ديگري از اين دست هستند و بيانگر خود جمعي خانواده مي باشند. تنها استثناء براي چنين الگوئي ممكن است اتاق نوجواناني باشد كه شديدا جنبه خصوصيات فردي به خود گرفته و بازتابي از تلاش هاي نوجوان براي دستيابي به شخصيت فردي متمايز از والدين است.

در تحقيق منتشر شده جديدي درباره اتاق هاي نشيمن، ادوارد لاو من و جيمز هاوس در يافته اند كه وجود يا فقدان اشيائي معين ، اگر چه نه چندان دقيق ، بر خصوصيت و شأن خانوادگي دلالت مي كند. اتاق نشيمن بيشتر از هر فضاي ديگري در خانه اين دلالت ها را آشكار مي سازد،زيرا:

«اتاق نشيمن در حيطه اي قرار دارد كه معمولا در معرض ديد ميهمانان است و از اين جهت وضعيت آن بايد در خور اين نقش باشد. بنابراين انتظار مي رود اتاق نشيمن بيش از ساير قسمت هاي خانه ، تلاش هاي فردي آگاهانه و نا آگاهانه براي هويت جمعي خانواده را منعكس كند.»

آنها به طور اتفاقي به مشاهده 41 خانه از ميان 186 مورد پژوهش پرداختند.تمام آنها خانه هاي يك يا دو خانواري در ديترويت بودند و در آمد ساليانه بالاي 15000 دلار داشتند، اين مقدار پول جهت دكوراسيون خانه به طور دلخواه كافي است. آنان در يافتند كه ساكنان اين خانه هابا انتخاب يك دكور سنتي – اثاثيه فرانسوي يا امريكائي قديمي، آيينه هاي ديواري ، گياهان سفالي كوچك يا گلهاي مصنوعي ، نقاشي هايي از مردم يا زندگي هاي آرام و ساعت ها- مايلند يك انگلو ساكسون سفيد پوست باشندو در شغل ها و موقعيت هايي شبيه پدرانشان فعاليت كنند.برخي ديگر به واسطه يك دكور مدن تر شامل اثاثيه مدرن ، ديوارهاي چوبي ، نقاشي هاي آبستره، فرش هاي يكپارچه و پرده هايي با طرح هاي انتزاعي ، مايلند كه به طبقات اجتماعي بالاتري دست يابند و همچون اجداد كاتوليك انگلوساكسوني كه بعد از سالهاي 1900 از نواحي جنوبي و شرقي اروپا به ايالات متحده مهاجرت كردند ،نباشند.

« تازه به دوران رسيده ها ، نياز شديدي به تثبيت موقعيت جديدشان دارند و در عين حال هنوز به لحاظ اجتماعي ، مقبول طبقات بالا و سنتي جامعه قرار نگرفته اند.از آنجايي كه معاشرت ها و مشاركت هاي(اجتماعي) آنان موقعيتشان را كاملا تثبيت نمي كند،به اعمال خود نمايانه رو مي آورند…(!!!!) آنها به سبك زندگي طبقات بالاي سنتي جامعه به طرفداري از سبك هاي جديدتر ،با تحقير و بي اعتنايي نگاه مي كنند.اين دو كار هدف را برآورده ميسازد؛ سلايقشان را تاييد و در نتيجه موقعيت اجتماعي شان را تثبيت ميكند و نيز به طرز نمادين ، بي توجهي و استغناي خود را از سنت گرايان مغرور و از خود راضي نشان مي دهند.»

يافته هاي اين تحقيق درباره شيوه دكوراسيون اتاق هاي نشيمن، ارتباط وثيقي با نتايج مطالعات ورث من در باب نحوه انتخاب سبك خانه ها دارد.در هر مورد ، نشان داده شده است كه ارتباطي قوي بين سبك انتخابي و تصوير شخصي استفاده كننده از خود وجود دارد. نماي ساختمان و طراحي داخلي آن ،اغلب از اين جهت مورد انتخاب قرار مي گيرد كه بازتابي از تصوير فرد از خودش هستند،هم به عنوان ذهني منفرد و هم شخصي مرتبط با جامعه و جهان خارج و همچنين ميل او به شناساندن خود به خويشان و دوستان را نيز منعكس مي كند.



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/۱۳ :: ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
جبري نگري / اختياري نگري / احتمالي نگري
جبري نگري : جبري نگري معماري بدان معناست كه « محيط ساخته شده مستقيماً رفتار كساني را كه در آن محيط هستند، شكل مي‌دهد.... جبري نگري تعامل ميان فرد و محيط را ناديده مي‌گيرد و فرد را منفعل مي‌پندارد. »
اختياري نگري : « مطابق اين ديدگاه، محيط عرضه كننده فرصتهاي رفتاري و نيز عامل ايجاد محدوديت‌هاي بالقوه است. بعيد است كه محيط موجب بروز رفتار يا تصميمي شود و آنرا اجتناب ناپذير گرداند....اختياري نگري محيطي محيط را تنها تعيين كننده رفتار نمي‌داند، بلكه آن را زمينه‌اي براي وقوع رفتار مي‌داند. »
احتمال نگري : « حد واسط دو نظريه فوق است. فرض اين ديدگاه بر اين است كه هر ارگانيسمي در هر موقعيت محيطي ممكن است پاسخ‌هاي گوناگوني را برگزيند. اما در هر طرح يا رفتار خاصي واجد درجه‌اي از احتمال است. اين درجات احتمال هم ناشي از تاثير عوامل غير معماري بر رفتار است و هم عوامل مربوط به طراحي و معماري، بنابراين مي‌توان گفت با در نظر گرفتن تمام آنچه از مردم و محيطهاي خاصي كه در آن هستند مي‌دانيم، وقوع برخي رفتارها محتمل‌تر از ديگر رفتارها است.»


موضوع مطلب :


هفته پيش زماني كه استاد درس مديريت و تشكيلات كارگاهي قصد بيان روش برنامه ريزي CPM را داشتند قوانين جالبي را بيان كردند كه بيانش در اينجا خالي از لطف نيست:

قوانين مورفي: ۱-هيچ كاري به آن آساني كه فكرميكنيد نيست؛
2- هر كاري بيش از آنچــه فكر مي كنيد
طول مي كشد؛
3 – اگردرانجام كاري كمتـرين احتمالي
براي وقوع يك خطايااشــــــتباه پيش بيني
مي كنيد حتما آن خطا اتفاق خواهد افتاد.

قانون پاركينسون(Parkinson) : نيروي كار تمايل دارد به اندازه مقدار
زماني كه دراختيار دارد آن كار را طول
بدهد.




موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/٩ :: ٩:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
(با عرض پوزش به دلیل وقفه افتادن در موضوع)

از جمله رهبران عصر جديد، هنرمندان بودندكه به نظر تعدادي از مورخان معاصر، در زمره برجسته ترين پديد آورندگان اين عصرنيز به شمار مي روند. به بيان درست تر، آفريده هاي منسوب به هنرهاي تجسمي را مي توان نتيجه كار بزرگترين و كوشا ترين هنرمندان دوره رنسانس دانست.با آنكه ما امروزه بخش به مراتب بزرگتري از ارزش ادبيات ، فلسفه و علوم دوره رنسانس را درك مي كنيم، به نظر مي رسد كه اين رشته هاي خلاقيت انسان در مقايسه با هنرهاي تجسمي ، نا مطمئن تر ، ناقص تر و رشد يافته تر بوده اند.ولي شايان ذكر است كه تفكيك رشته هاي بزرگ علمي به روشني امروز نبود.

رياضيات و هنر ، مخصوصا دست در دست يكديگر پيش مي رفتند و بسياري از هنرمندان دوره رنسانس متقاعد شده بودند كه يادگيري هندسه براي پرورش و تجربه اندوزي هنرمند ضرورت دارد.رافائل در نقاشي ديواري مدرسه آتن چهره خويش و چهره همقطارانش را در جمع رياضي دانان و فيلسوفان مجسم ميكند نه در جمع شاعران.

مشاهدات دقيق دنياي مرئي توسط هنرمندان دوره رنسانس و يكپارچه شدن مشاهدات مزبور به وسيله شبكه اي رياضي چون پرسپكتيو ، پيش در آمدي بر فرمول بنديهاي علوم طبيعي است.آلفرد نورث وايت هد انديشمند و رياضي دان سده بيستم معتقد بود كه مشاهده شكيبانه و دقيق طبيعت توسط هنرمندان دوره رنسانس و يكپارچه شدن طليعه عادت و خلق و خوي علوم جديد به شمار مي رود. ادامه اصولي روشي كه مي تواند تجربه بعدي دانشمند را در قالب يك نظم در آورد، الزاما پيش در آمدي بر تحليل علمي آن چيزي است كه در وراي امور مرئي نهفته است. بدين ترتيب مي توان گفت كه هنر دوره رنسانس نخستين يادگار آخرين تلاش انسان براي بيدار كردن نظم در طبيعت است.

از آنجا كه موضوع صحبت جايگاه انسان در دوره رنسانس (مقارن با دوره تيموريان در ايران) و تاثير اين تفكر بر معماري آن دوران است ، پس از مقدماتي كه ذكر شد به بررسي وضع مردم ايران در دوره تيموريان مي پردازيم:

براي پي بردن به وضعيت زندگي مردم در آن دوران(تيموريان)، ابتدا خلاصه اي از اوضاع اجتماعي و اقتصادي ايران آن زمان را بيان مي كنيم.

مغولان كه بودند؟
در مورد ظلم و ويراني هايي كه مغولان در ايران به بار آوردند همه ما بسيار شنيده ايم اما ياد آوري آنها كمك به نزديك شدن به نقش انسان در آن روزگار مي كند. اصولي كه تيمور در سيطره بر ايران به كار بست چنان شديد بود كه انعطاف در آن را جز استثناء نمي توان پذيرفت.با پيشينه ذهني كه از منش و رفتار مغولان در ذهن داريم كه حتما هم بي دليل نيست و همچنين با توجه به مسائلي كه در اين باب گفته شد ( در متن اصلي تحقيق!) پي مي بريم كه انسان در اين دوره در ايران كوچكترين نقشي ندارد.در واقع وضعيت سياسي و درباري ايران نابسامان تر از آن بود كه به انسان به عنوان يك موضوع خاص توجه شود و معماري و هنر با آن تطبيق يابد.تيموريان خسارات بسياري به ايران وارد كردند( بخصوص در دوره تيمور)، و اين خسارات آنقدر عميق بود كه براي پر كردن آن توجه و عنايت زيادي بايد صرف مي شد كه تمام حواس انسان را از توجه به خودش به عنوان برترين موجود هستي باز مي داشت.

هرچند در دوره رنسانس اسن تحول به وجود آمده بود اما ايران در آن روزگار شايد همچنان در همان خواب قرون وسطائي بود.چشم مغولان را كه چيزي جز جنگ و جنگاوري نميدانستند و به چادر نشيني مشهور بودند، خيره كرده بودكه جز آن و جز سلطه بر مردم تيره بخت چيز ديگري نمي ديدند و به چيز ديگري نمي انديشيدند.هر چند جانشينان تيمور ويران كاريهاي او را جبران كردند ولي اينان نيز به انسان به چشم يك موضوع قابل تعمق و تفكر ننگريستند. در واقع دوران حكومت تيموريان بر ايران را مي توان به 2 دوره تقسيم كرد: اول دوره اي كه تنها به لشكر كشي هاي سلطه جويانه گذشت و دوم دوره اي كه صرف آبادي ويراني هاي دوره اول شد.(!) پس انسان در دوره تيموريان نه تنها هرگز به عنوان يك موضوع الهام بخش قرار نگرفت بلكه بسيار كمرنگ تر از ساير دورانها شد.

تاثير تفكر اومانيستي در معماري رنسانس و تيموريان :

همانطوريكه ميدانيم زماني كه براي ما به عنوان يك طراح موضوعي مهم جلوه مي كندو آنرا با ارزش مي يابيم تمام تلاشمان سوق دادن توجه به سوي آنست.اين سوق دادن توجه و اشاره كردن مي تواند به صورتهاي گوناگون انجام گيرد.براي مثال مي شود موضوعي را كه مهم جلوه كرده است با روشهاي گوناگون مهمتر جلوه داد؛ يا مي توان ساير عناصر را با آن هماهنگ كرد.يا به آن درجه اي از تقديس داد و در محلي و مكاني مقدس جاي دادو… .

حال فرض كنيد انسان همان موضوع مهم باشد و طراح يك معمار دوره رنسانس . بي شك نقش انسان در دوره رنسانس و تاثير آن بر معماري و هنرهاي آن دوره غير قابل انكار است.
« درست در همان زمان بود كه دايره در نظر بسياري از معماران و نظريه پردازان عصر رنسانس ، شكل هندسي كمال مطلوب بود زيرا اين شكل كه آغاز و پاياني ندارد و فاصله تمام محيطش از نقطه مركزي ثابت است به نظر مي رسيد كه باز تابي از شكل كائنات باشد. با وجود همه اعتقادي كه معماران به اين فكر داشتند ، قشر روحاني سر سختانه طرفدار كليساهاي سنتي دراز بودند. زيرا اينگونه كليساها براي برگزاري مراسم مذهبي بسيار مناسب هستند. راه حلي كه نخستين بار در كليساي ’سنٍ سباستيانوً‏’ ي آلبرتي در مانتوا مطرح شد توسط جوليانو دا سانگالو در كليساي سانتا ماريا دله كارچري به اجرا در آمد. اين كليسا از روي نقشه يك صليب يوناني ساخته شده بود . بازوهاي صليب در اينجا به قدري كوتاه اند كه تاكيد بر مربع تقاطع و گنبد دار مركزي قرار مي گيرد. همچنين در بعضي از كليسا ها با كم شدن يك مدول از پلان يك صليب يوناني بدست مي آمد.



موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/۸ :: ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
نوشته زیر قسمتی از پایان نامه سکوت و معماری می باشد.(خانم ها: زهرا مشارزاده، مریم استادی)
سكوت زمينه ساز تقدس:
پديده سكوت آنجا كه آرامش مي آفريند و دامنه تفكر را گسترش مي دهد،و گستره تفكر را رو به سوي معرفت درون رهنمون ميكند و آنجا كه از فرط عشق در دامان فقر دنيائي به غناي معنوي كه همانا آگاهي و وقوف بر سر حقيقت نامكشوف ازلي است، نائل مي گردد همگي از اركان نيايش و غرقه شدن در ساحت معنايي وجود و تشرف به تقدس ذاتي است.گو اينكه سكوت به خودي خود، برترين عبادات محسوب مي شود.

« و خداوند بوسيله هيچ عملي همچون سكوت و پياده رفتن به سوي مسجد عبادت نشده است.» امام صادق عليه اسلام


سكوت انسان را به بسط غناي معرفت دروني و خويشتن آگاهي فرا مي خواند. آن سكوت بستر مناسبي براي است ، آكنده از فرصتهائي كه انسان بودن خويش را به محك تجربه بيازمايد و جوهر خويش را بپروراند و روح آفرينشگري خويشتن را كه وديعه گرانبهاي الهي است، آرمانگرايانه بيازمايد.
كاربرد فضاي خالي در هنر اسلامي يكي از مهمترين ثمرات مستقيم اصل متا فيزيكي توحيد در هنر است. اصل توحيد به صراحت در كلمه شهادت يعني «لا اله الا الله» متجلي است. اين اصل يكي از عميق ترين قواعد متافيزيكي است و واجد جنبه ها و سطوح معنائي متفاوتي است كه در اينجا به طور مستقيم با دو گونه آنها سروكار داريم . اولي تاكيد بر سرشت گذرا و غير اصيل ماسوي الله يعني كل نظام خلقت است كه در اين ميان ، عالم ماده از ساير عوالم ناپايدارتر است. دومين آنها بر غيريت و حقيقت مطلق تاكيد ميكند و به عبارت ديگر:
بر اين حقيقت كه خداوند كاملا وراي تمام آن چيزهايي قرار دارد كه ذهن و حواس عادي به عنوان واقعيت، به مفهوم رايج كلمه مي شناسد و اين با كلمه «الله» در قاعده فوق متناظر است. طبق تعبير اول ، اگر پروردگار را جوهر غايي يا وجود ناب فرض كنيم و به ياد داشته باشيم كه در اصطلاح متا فيزيك اسلامي اين امكان است كه وجود را شيء بناميم ، لاجرم جنبه اي از نيستي يا خلاء وجود دارد كه در طبيعت كل نظام خلقت نهفته است و پيامد مستقيم اين حقيقت است كه علي الاطلاق فقط خداوند واقعي است.طبق تعبير دوم ،اگر اشياء را به مفهوم متداول تلقي كنيم آگاه خلاء يعني آنچه از اشياء تهي است، به صورت اثر و پژواك حضور خداوند در نظام هستي جلوه مي كند. زيرا از طريق نفي اشياء در واقع به آنچه وراي همه چيزهاست اشاره دارد. بنابراين فضاي خالي مظهر تنزه و تعالي پروردگار و حضئر او در تمام اشياء است. اين چنين مي توان به نقش فضاي خالي (خلاء) و اهميت آن در مقام نمادي قدرتمند در هنر و معماري پرداخت.
خلاء و تهي بودن گرچه به تعبيري وجود ندارد اما حس حضور روح خداوندي را در دل زنده مي كند. تجلي اين حس حضور را مي توان به وضوح در كعبه ديد.
كعبه: صداي خداوند در سكوت صحرا به گوش مي رسد و از هر ذره اي اين ندا بر مي آيد، تمام فضاي ميان آسمان و زمين را پر كرده است و هر كسي آنرا مي شنود، مي شنود كه خدا دارد او را مي خواند و او از جگر فرياد مي زند: لبيك اللهم لبيك.
كعبه نزديك ميشود و نزديك تر ، و هيجان پريشان مي شودو پريشان تر. احساس مي كني كه داري لبريز ميشوي و ديگر در خودت نمي گنجي گويي اندك اندك در فضايي مملو از خدا فرو مي روي در عمق صحرا حس مي كني ، مي بيني و فقط او را مي يابي. فقط او هست.
وارد منطقه حرم مي شوي ناگهان فريادهاي شور انگيز لبيك… كه به اوج رسيده بود قطع ميشود.
سكوت!
يعني كه:« رسيدي»!
آنكه تو را مي خواند اينجاست! به خانه او رسيده اي،ساكت!
سكوتي در حضور، در حرم، حرم خدا!
مي روي و شوق كعبه بيداد مي كند.
… كعبه نزديك است ،
سكوت ، انديشه، عشق.
در آستانه مسجدالحرامي، اينك ، كعبه در برابرت! يك صحن وسيع، و در وسط،يك مكعب خالي و ديگر هيچ!
ناگهان بر خود مي لرزي! حيرت ، شگفتي! اينجا هيچ كس نيست ، اينجا… هيچ چيز نيست… حتي چيزي براي تماشا!
يك اطاق خالي! همين!
قبله ايمان ما ، عشق ما نماز ما، حيات ما و مرگ ما همين است؟سنگهاي سياه و خشن و تيره رنگي بر روي هم چيده و جرزش را با گچ،ناهموار و ناشيانه بند كشي كرده و ديگر هيچ!
ناگهان ترديد يك سقوط در جانت مي دود!
اينجا كجاست؟ به كجا آمده ايم؟ قصر را مي فهمم: زيبائي يك معماري هنرمندانه! معبد را مي فهمم: شكوه قدسي و سكوت روحاني در زير سقف هاي بلند و پر جلال و سراپا زيبايي و هنر! آرامگاه را ميفهمم: مدفن يك شخصيت بزرگ، يك قهرمان نابغه ! پيامبر، امام… !
اما اين…؟ در وسط ميداني سرباز: يك اطاق خالي! نه معماري، نه هنر، نه زيبايي، نه كتيبه، نه كاشي، نه گچبري، نه حتي ضريح پيامبري، امامي مرقد مطهري ، مدفن بزرگي…كه زيارت كنم ،كه او را به ياد آرم،كه به سراغ او آمده باشم، كه احساسم را به نقطه اي، چهره اي، واقعيتي، عينيتي، بالاخره كسي، چيزي، جايي، تعلق گيرد، بنشيند، پيوند گيرد.
اينجا هيچ چيز نيست، هيچ كس نيست، ناگهان مي فهمي كه چه خوب! چه خوب كه هيچكس نيست،هيچ چيز نيست، هيچ پديده اي احساست را به خود نمي گيرد.
ناگهان احساس مي كني كه كعبه يك بام است بام پرواز،احساست ناگهان كعبه را رها مي كندو در فضا پر مي گشايدو آنگاه مطلق را حس مي كني!
ابديت را حس مي كني.
آنچه را كه هرگز در زندگي ات ، در جهان نسبي ات نمي تواني پيدا كني،نمي تواني احساس كني،فقط مي تواني فلسفه ببافي اينجاست كه مي تواني ببيني، مطلق را ، ابديت را، بي سويي را، او را!
و چه خوب كه در آنجا هيچ كس نيست و چه خوب كه كعبه خالي است!
اينجا سر منزل تو نيست، كعبه آن « سنگ نشاني است كه ره گم نشود» اين تنها يك علامت بود،يك« فلش »، فقط به تو جهت را مي نمود ، تو حج كرده اي، آهنگ كرده اي، آهنگ مطلق، حركت بسوي ابديت، حركت ابدي، رو به او نه تا كعبه!
كعبه آخر راه نيست،آغاز است!
كعبه در زمين ، رمزي از خدا در جهان .
مصالح بنايش؟ زينتش؟ زيورش؟
قطعه هاي سنگ سياهي كه از كوه عجون ـكنار مكهـ بريده اند و ساده، بي هيچ هنري، تكنيكي، تزئيني ، بر هم نهاده اند و همين! و نامش؟ اوصافش؟ القابش؟
«كعبه»!
يك مكعب! همين!
و چرا مكعب؟ و چرا چنين ساده، بي هيچ تشخصي، تزئيني؟
خدا بي شكل است، بي رنگ است بي شبيه است و هر طرحي و هر وضعي كه آدمي بر گزيند، ببيندو تصور كند، خدا نيست.
خدا مطلق است.
بي جهت است.
اين تئي كه در برابر او ،جهت مي گيري
اين است كه تو در جهت كعبه اي و كعبه خود جهت ندارد.
و انديشه آدمي بي جهتي را نمي تواند فهميد.
هر چه را رمزي از وجود او ـ بي سوئي مطلق ـ بگيري. ناچار ، جهتي مي گيرد و رمز خدا نيست.چگونه مي توان او را در زمين نشان داد؟
تنها بدين گونه كه: تمامي جهات متناقض را با هم جمع كرد.
تا هر جهتي ، جهت نقيض خود را نفي كند و آمگاه ذهن از آن به بي جهتي پي برد.
تمامي جهات چند تايت؟ شش تا و تنها شكلي كه اين هر شش جهت را در خود جمع دارد چيست؟
مكعب و مكعب يعني همه جهات. و همه جهات يعني بي جهتي و رمز عيني آن، كعبه:
« اينما تولوا!فثم وجه الله!» ( به هر سو رو كني، اينك روي او شوي)!
و كعبه رو به همه ، رو به هيچ جا، همه جا،
همه سوئي يا بي سوئي، خدا !
رمز آن :كعبه!
مركز اين دنيا، مانند يك غار و مثل يك قلب خالي است. ديواره آن سخت است و شايد بتوان گفت از جنس سنگ خاراست چرا كه در آنجا همه چيز تاريك است. خط نوشته هائي شكل تند نوشته ها، بزرگ و سياه، بصورتي نا خوانا در آنجا وجود دارد.
ديواره هاي نزديك به هم در بر گيرنده و پناه دهنده هستند، اما در اين مكان ساكت، زندگي غير قابل لمسي در جريان است زيرا به هرحال چيزي در اين ديوارهاي صاف كه فقط با اسامي الهي پوشيده شده و در تاريكي فرو رفته وجود دارد. اين چيزكه به هيچ نزديك است، ناديدني، ناشنيدني و غير قابل لمس است.
اينجا، يعني مكه محل و حضور واحد روي زمين است كه آسمان و زمين در نقطه اي حول يك محور عمودي با هم پيوند بر قرار مي كنند.اين عمود به نوبه خود به مطلقي دست نيافتني اشاره مي كند و در پائين، در اين جهان خاكي، حلقه بسته مي شود، شكن كامل يعني دايره در مي آيد.
تجمع اين دو شكل اصلي يك دايره و يك مكعب، كانون مكه را تشكيل مي دهند .مقابله رنگها نيز به نوبه خود مطلق است، يعني رنگ سياه بر سفيد، دايره سفيد مربوط به صحن است. جاي زائران. مكعب سياه مربوط به خانه است، كعبه.
در اينجا همه چيز با حضور انساني جمع شده است.اين جمعيت انبوه فقط با يك هدف گرد آمده اند،هدفي كه براي همه يكي است. انبوه مردم بر دايره اي از مرمر سفيد دايره سفيد ديگري تشكيل ميدهند. اما زنده و پر خروش كه بدون توقف به دور خانه مي چرخند و آن را تماميت مي بخشند.بهتر است بگوييم بعد انساني به بنا افزوده نمي شود تا آنرا تكميل كند بلكه جزء لا ينفكي از آن مي شود. مكعب سياه با اين حضور انبوه و در حال حركت، وجود دارد.
فضا گسترده مي شود براي اينكه مردان و زنان آنرا زنده مي كنند . تنها چيزي كه باقي مي ماند همان دايره انساني گرد و مداوم و در نوسان است و اين ، ملاقات و پيوند جامعه واحد و يكپارچه را با بنا تقدس مي بخشد.
اينجا كمال ايستايي و سكون مربع يا مكعب با رمز پويائي دايره تركيب شده است . كعبه بي گمان يكي از كهن ترين حرمهاست . بارها از نو ساخته شده اما شكلش كه مكعب اندكي نامنظمي است ، تا آنجا كه بشر به ياد دارد تغيير نيافته است.چها گوشه كعبه رو به سوي مناطق آسمان دارد .آيين طواف كه جزء زيارت كعبه است به وضوح بيانگر رابطه اي است كه ميان حرم و گردش آسمان هست: طواف ، هفت بار به تعداد افلاك و يا حلقه ها و دواير آسمان صورت مي گيرد.
اما كعبه نمادي از مقدس ترين مكان هاست كه از لحاظ معنوي در مركز عالم واقع است. در آنجا انسان از نا محدودي زمان و مكان دامن در مي كشد. چون در اينجا و هم اينك خداوند از براي انسان حضور دارد.
در عالم زمان بر مكان غالب است و در ساختمان معبد ، بر عكس . زمان به مكان تغيير يافته است: ضرباهنگهاي عمده دنياي عين و شهادت كه رموز جهات اصلي عالم وجودند كه به حكم ضرورت از هم گسسته و پراكنده گشته اند، اينجا در هندسه بنا دوباره جمع آمده و ثابت و قائم مي شوند.
اما آنچه كه بجز مكان قرارگيري يك فضا بر تقدس آن مي افزايد نوع معماري و تر فندهاي معمارانه حاكم بر بنا مي باشد در اين حالت عنصر دخالت فرد نيز مطرح مي شود كه بايد بسيار زيركانه و از روي آگاهي و شناخت باشد.


موضوع مطلب :


۱۳۸٢/٩/٥ :: ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا

نوشته زير خلاصه اي از كار تحقيقي دانشجويي است.تحقيق مربوط به درس معماري جهان 1 مي باشد.
بديهي است به دليل حجم زياد تحقيق ، خلاصه آن در چند بخش ارائه خواهد شد.
جايگاه انسان در دوره رنسانس (مقارن با دوره تيموريان در ايران)و بررسي تاثير آن بر هنرهاي آن دوره:
با آنكه چهره راستين آدمي در جريان گذار از پيكر تراشي ررومانسك به گوتيك ظاهرشد،هنر دوره رنسانس،انسان را در پديده اي مشابه ظهور پيكره ادمي در هنر يوناني سده هاي 6 و 5 پيش از ميلاد با تمام جزئياتش مي نماياند.رنسانس بر اهميت تكتك انسانها،مخصوصا انسانهاي شايسته تاكيد مي كند.اين تاكيد در زندگي و هنر شديدتر ميشود؛ ولي سرانجام انسانهاي منفرد ، واقعي و حجم دار ميشوند و سايه شان بر زمين مي افتد.
انسان سده هاي ميانه خود را فاسد و ضعيف الاراده مي پنداشت و به بيان دقيقتر ،گمان ميكرد فقط با وساطت پروردگار دانا قادر به هركاري است. با آنكه انديشمندان بسياري اعم از پروتستان و كاتوليك بر اين انديشه چند صد ساله تاكيد ميكردند ،انديشه دوره رنسانس چيز ديگري است: انسان ميتواند خود را بسازد.
چنين پنداشته ميشود كه وي از قدرت كار گزاري يا فاعليتي خدادادي برخوردار است كه در وجود انسانهاي بزرگ به صورت موهبت الهي «نبوغ» متجلي ميشود.بدين ترتيب در دوره رنسانس ،انسان انديشمند ميتواند بر نفرين گناه ازلي فائق آيد و بر فراز سنگيني بار گناه ويرانگر آن ،خود را چنانچه مايل باشد به آن پايه اي برساند كه شايستگي اش را دارد.
جوواني پيكورلا ميراندو فيلسوف نابغه و جسور دوره رنسانس ،در كتاب «گفتار در باب مقام انسان»(كه عنوانش ادعاي تازه اي است)،خداوند را در حالي تجسم ميكند كه اين اجازه را به انسان ميدهد و اين كار را چنان انجام ميدهد كه تفاوتي چشمگير با تصور درماندگي طبيعي انسان در سده هاي مياني پيدا ميكند:
طبيعت همه امور ديگر به دست ما ، در چهارچوب قوانين مصوب خودمان ،تعيين و محدود شده است .تو كه هيچ عاملي محدودت نكرده است ، مطابق اراده آزاد خويش … حدود طبيعت خود را تعيين خواهي كرد. ما تو را در «كانون عالم»نهاده ايم… نه به آسمان متعلق گردانده ايمت ،نه به زمين ،نه فاني هستي نه جاوداني،تا بتواني خويشتن را آزاد و شرافتمندانه … آنچناني كه مايلي و ترجيح ميدهي بسازي.

چنين گزينشي در سده هاي ميانه ، غير قابل تصور است:آيا انسان با آن مقام دقيقا حساب شده اش در زنجيره وجود كه خداوند مقرر فرموده بود مي توانست از فرشتگان فراتر برود يا مي بايست خود را در مقامي پايين تر از جانوران و طبيعت بيجان قرار ميداد و تحقير مي كرد؟

انسان اعم از اينكه مي توانست عملا به چنان رفعت و يا حضيضي دست يابد،انسانهاي بزرگ دوره رنسانس به امكانات تازه اي كه فرا راه استعدادهايشان گشوده شده بود پي برده بودند و از تائيد و غالبا تبليغ توانائيهايي كه ترديدي در وجودش نداشتند كوتاهي نميكردند.اختلاف طبقاتي و سلسله مراتب اجتماعي از شدت افتاده بود و انسانهاي صاحب استعار ميتوانستند مقامي همطراز دوستان و همقطاران شاهزادگان داشته باشند.اينان ميتوانستند پاداش شهرت جاوداني را نصيب خويش سازند و آنچه اصطلاحا شهرت پرستي ناميده شده است طبيعتا در خور تجليل تازه اي بود كه از انسان نابغه به عمل مي آمد.به بيان درست تر : بسياري از انسانهاي بزرگ آنزمان ، جاودانگي به دست آمده از راه شهرت را بيش از جاودانگي معنوي وعده داده شده از سوي دين آرزو ميكردند.


موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ