از قيل و قال مدرسه حالي دلم گرفت
يك چند نيز....


نمي دانم بيت ناتمام(!) بالا چه ارتباطي به موضوعي دارد كه قصد دارم مطرح كنم؛اما

مدتهاست كه آنرا در ذهنم مرور مي كنم!

چندي پيش در پي تفحص در كشوها ي ميزم كه احتمالا براي پيدا كردن كارت دانشجويي يا

معرفي نامه اي از دانشگاه براي سازمان مديريت و برنامه ريزي يا مسكن و شهر سازي بوده

است(!)،چيزي ديدم كه اي كاش نمي ديدم.

سر كار خانم نينــا شاهرخي
با سلام !
ظرافت و دقت نظر شمـــا در مورد معمـــاري اسلامي مــــايه خرسنـــدي ما شد.

دوست گــرامي!
خلاصه مقــاله شمــــا طي بررسي هاي اوليــــه برگزيده شده است, وبراي بررسي هاي نهـــايي اصل مقــاله شمـا مورد نيــاز مي باشــد.لذا دبيــرخانه همــايش منتظــر دريافت متــن كامل مقــاله شمــا از طريق پست مي باشد.
لطفــا متن كامل مقــاله خود را كه با (Office XP )تايپ نموده به همــراه ديسكت آن به نشـاني دبيرخـانه همـايش پست فرمـاييد.


اولين همايش دانشجويي معماري اسلامي در تبريز با آن سابجكت(Subject) وسوسه

كننده و پر طمطراقش وسوسه ام كرده بود كه براي شروع هم كه شده به عنوان نخودي (!) در

اين بازي كه به نظرم بسيار هم جدي مي آمد شركت كنم و مقاله اي بنويسم.

باري! اواخر ارديبهشت ماه بود كه در پي پشت در ماندن هاي اتاق استاد متوجه فراخوان

همايش در برد شدم.دغدغه هاي طرح 5 و فشردگي ساير درسها تازه شروع شده بود .با عجله

و اشتياق فراوان مطلبي را كه از يكي از نوشتارهاي كلاسي درس مباني نظري داشتم كمي

بال و پر دادم ـ الحق كه موضوع جالبي مي شد اگر ميشد! ـ و به عنوان خلاصه مقاله به دفتر

همايش پست كردم.اين موضوع گذشت و ديگر داشت جايي در قسمت تار عنكبوت زده مغزم باز

مي كرد براي خودش ، كه ايميلي حاوي قبول خلاصه مقاله به دستم رسيد.(متن آن در بالا به

نظرتان رسيد)

هنوز تحويل كارها تمام نشده ، تحويل كار ديگري پيش رويم بود.خلاصه چشمتان روز بد نبيند .از

اين كتابخانه به آن يكي.از محضر اين استاد به محفل آن استاد... تا اينكه مقاله تمام شد و

پستش كردم.قرار بود همايش مهر ۸۲ در تبريز برگزار شود.

القصه... سرتان را درد نياورم ،مهر و آبان و آذر كه سهل است ،اسفند هم گذشت و نه خبر!

جاي هيچ گله و شكايتي نيست چراكه به احتمال قريب به يقين اساتيد و دست اندر كاران پس

از خواندن كامل مقاله به اين نتيجه رسيده اند كه ارزش ارائه ندارد.اما موضوع بحث اين جاست

كه آيا نبايد همايشي با چنين عنوان و موضوع با اهميتي يك خبر رساني درست داشته باشد و

من نوعي بدانم كه زمانش تغيير كرده يا اصل مقاله پذيرفته نشده؟

در پايان بايد بگويم:

چقدر خوب بود اگر اصل مقاله پذيرفته مي شد!
چقدر خوب بود اگر خبر رساني به شكل درستی انجام مي گرفت!
چقدر خوب بود اگر همايش در زمان مقرر انجام مي شد!

و

من چقدر از همه چيزهاي خوب خوشم مي آيد!!!!




موضوع مطلب :


۱۳۸۳/۱/۱٩ :: ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

Bahram Hooshyar Yousefi, Nina Shahrokhi ©.Persian edition, First published in The Hamshahri Newspaper, Tehran, Apr2004

به نام خدا

اميلي ديكنسن شاعر به سختي خانه زاهد منشانه آجري پدرش را در شهر دانشگاهي آمرست در ماساچوست ترك كرد.تقريبا در سال 1962 در اوج زندگي زاهد منشانه خود 12 خط نوشت كه زبان حال روحيات جهانمدارانه 2 خواهرايراني معمار نيويورك نشين،گيسو و مژگان حريري،در حين طراحي خانه هزاره آينده است:
من در امكان مي زيم،
خانه اي زيباتر از نثر،

 


پر از پنجره به سوي بيشتر،
و درهايي رفيع تر ،

 


خانه اي با اتاق خواب هايي مانند سرو،
تسخير ناپذير چون چشم،
وسقفي از جاودانگي ،شيرواني آسمان،

و از براي فضاي باز ،دستان لطيف وباريكم ،
بهشت را گرد خود آورند.

 


۱۹۸۶ سال آغاز فعاليت دفتر معماريي در نيويورك بود كه به نام موسسين آن «دفتر معماري حريري و حريري»HARIRI AND HARIRI نام گرفت؛ خواهران حريري، دانش آموختگان معماري در دانشگاه كورنل ايالات متحده، حرفهاي بسياري در زمينه استفاده از فن آوري ديجيتال، استفاده ويژه از مواد و مصالح، ارائه احساساتي نو از فضا و نهايتا نوعي ديدگاه خالص، محض و فيلسوف مابانه از نور و فضا دارند، كه به صورتي پيوسته در مجموع آثار دفتر آنها در ۱۷ سال گذشته كاملا مشهود است. خواهران حريري به حق معماران آينده هستند...
امكان كلمه اي است كه شما هر روز در جمع حريري ها مي شنويد.يك استوديوي
فشره سفيد در گرينويچ ويلج.
جسور،رويايي،خبر دهنده.اينها كلماتي هستند كه متناوبا در توضيح اين خواهران ايراني الاصل شنيده مي شود.
طرفداران آنها عقيده دارند كه آنها روح نسل آينده را با مثالهايشان نشان مي دهند.
گرد آوردن بهشت تنها يك شعار براي حريري ها نيست.مدل هاي بسيار عالي و دقيق پروژه ها و طرح هاي انها آتليه 2 طبقه شان را پر كرده است.
آنها مي گويند:ما پراگماتيسم هستيم(پيرو فلسفه عملي)؛ساختن را دوست داريم.
آپارتمان ها و استوديو هاي تجاري دراماتيك(نمايشي) واقع در منهتن و نوسازي و الحاقات خانه قرن بيست و يكم نمونه هايي از كارهاي آنهاست.
خانه قرن بيست و يكم،يك پروژه نظري است كه گيسو آنرا به عنوان يك زمينه آزمايشي براي خريداران خانه كه براي زندگي در قرن جديد آماده اند توضيح مي دهد.
آنها معتقدند:ما دوست داريم آينده را تجربه كنيم و به آن بينديشيم.سعي ما بر اين است كه تئوري و عمل را با هم يكجا جمع كنيم.
خانه آينده آنها براي هزاره آينده يكي از طرح هاي برنده جايزه آرشيتكتز دريم نمايشگاهي در مركز هنرهاي معاصر سين سيناتي اوهايو در سال 1993 بود.
«ما به طور ضمني آرزو و خيال را نشان داديم و همچنين كمال را.اگر هيچ در اختيار نداشته باشيد چه خواهيد كرد؟!»
آنها تاكيد مي كنند كه به يك چشم انداز كلي از فضاي زندگي براي هزاره آينده نياز داشتند.
قوه تخيل آنها ،خانه هاي پيشرفته غول پيكر امروزي را اهلي و رام مي كند.
حريري ها بوسيله بعضي المانها در خانه قرن بيست و يكم كاملا متمايز هستند.
ساكنان اين خانه چه كساني هستند؟!خانواده اي كه درگير تصورات قبلي در مورد ملت ها،قوانين جنسيتي و تبعيض و تسلط جنسيتي نيستند.
محل اقامت اين خانه چگونه فضايي است؟خيلي بزرگ نيست.اتاقها چند عملكردي هستند .و به جاي آن معماري فضاي داخلي به اندازه كمترين واحد ها كوچك شده است.پوسته پيش ساخته است و خانه را از نظر اقتصادي توجيه مي كند.
چيزي كه طراحي حريري ها را اين چنين شگفت آور مي كند،يك ديوار سيال(مايع)است كه در تمام طول سازه حركت ميكند.نمونه اي از برامدگي شفاف كه از پانلهاي ال سي دي ساخته شده است و ساكنان براي خواب كار و تفريح كه به طور عمودي در فرمي برج مانند منظم شده اند از نظر استعاره اي،سازه اي و تكنولوژيكي به اين ديوار ديجيتال متصل هستند.
در اين ميان ساكنان مي توانند با هم ارتباط برقرار كنند.خريد خود را انجام دهند. به كارهايشان برسند و يكديگر را سرگرم كنند.


گيسو مي گويد:كشف كن كه مردم چه ميخواهند؟آشپزي چگونه خواهد بود؟
اين خانه علاوه براينها يك مجراي شنا براي تناسب فيزيكي و همچنين دستگاه بازيافت هم دارد.
شبكه اي از راهروها به واحد هاي غير متمركز خانه متصل مي شود. و در نقشه و در طرح حريري ها ،سيمايي انتقادي مي سازد .زيرا در آنها ساكنان خانه لحظه اي از جهان مجازي جدا مي شوند.
گيسو مي گويد: اين فضا ها فضا هايي براي تفكر و تناسب فيزيكي و سلامتي روان هستند.اينجا مي توانيد با فضاي باز روبرو شويد.
غروب را تجربه كنيد!
گيسو و مژگان براي ديوار ديجيتالي امكانات بيشتري مي بينند.ميتواند يك جداكننده شيشه اي باشد ،يك پنجره يا يك ديوار داخل و خارج خانه.
قالب بناي جديد آنها شايد 5 يا 10 سال زمان لازم داشته باشد تا درك شود.متخصصان آنها را فريفتگان ايده هايشان ناميده اند!
تكنولوژي ال سي دي هنوز هم بسيار گران است و آنقدر ها كه آنها تصور مي كنند شفاف نيست. با ابن وجود آنها به تحقيق در مورد امكانات آن براي جهان قرن 21 ادامه مي دهند.
در خلال اين تكنولوژي ديجيتالي آنها اعتقاد دارند كه جهان به هم پيوسته تر خواهد شد،و البته باز تر و كم تمركز تر بر جنسيت يا طبقه اي خاص.
حريري ها در زندگي و كارشان دو فرهنگ متفاوت از شرق و غرب را به هم پيوند داده اند.جديد ترين كار آنها معماري سنتي شرق را بازتاب ميكند.
مژگان مي گويد:تضاد(كنتراست) مصالح،به كار گيري وسايل ساخت دست و صنايع دستي،هندسه و... چيزهايي است كه ما در ايران تجربه كرده ايم.
حريري ها در كارهايشان مصالح سنگين را ترجيح مي دهند مانند سنگ سخت ضخيم و ديوارهايي آجري كه راهاي قديمي را شكل داده اند.چيزي متفاوت با ساختمانهاي اسكلت چوبي كه از نظر مژگان سست و توخالي است.
آنها مي گويند:ما همواره با خودمان خاطرات زيادي حمل مي كنيم!
آنها اين خاطرات را به واقعيتي ظريف و احساس تبديل كرده اند كه در سال 1986 با يك پلكان با شكوه ـ كه قسمتي از آن صاف و قسمتي ديگر پيچ خورده است ـ براي خانه ساهو شروع شد.
نرده ها از ورقه استيل صيقلي ساخته شده كه در يك مارپيچ لگاريتمي مانند نوار موبيوس خم شده است.گيسو اضافه مي كند كه براي كاربردي بودن نرده ها استيل طوري است كه رد انگشت بچه ها را نشان نمي دهد!
براي ارتباط زمين بنا با محيط پيرامونش براي مثال حريري ها پنجره هايي طراحي كرده اند كه اثر افقي پوسته درختان غان جنگلهاي اطراف را منعكس كند.
كاملا قابل درك است كه حريري ها ،متولدين ايران ،بزيركي هرج و مرج و ناسازگاري را كه از سالي به سال ديگر بوجود مي آيند درك كنند.
گيسو مي گويد:اكنون كه ما در انقلاب صنعتي ديگري هستيم خانه ها بار ديگر مهم شده اند.به همين خاطر خانه هزاره آينده آنها گريزي است از طرحهاي ارسن،خانه باك مينستر فولر در سال 1940،خانه هاي فرانك لويد رايت،و بسياري از كانسپت هاي بنيادين از فرداهاي ديروز،از خانه هايي با سيماي بتني،گچي،آلومينيومي،تخته چند لا و شيشه.
خانه اي كه مي تواند با گرفتن لوله آب بر روي آن تميزش كرد يا خانه اي كه ميتوان در حاليكه در لوله اي پيچيده شده شده است به مكاني جديد حملش كرد!!
خانه اي كه زن گرفتار و پر مشغله با اشتياق از در جلويي آن و يا آشپزخانه وارد شود،به ساعت نگاه كند و با يك كليد سيگارش را روشن كند و به راديو گوش كند.
يك خطر بزرگ كه حريري ها از آن مي هراسند اين است كه مردم ممكن است ارتباطات مردمي خود را در جهان ديجيتال آينده از دست بدهند.
منتقدان مي گويند قبلا احتمالا تمركز زيادي روي صرفا ورودي اين خانه هاي تكنيكي وجود داشته است.حريري ها با يك پارادوكس(متناقض نما)مواجه شده اند.مردم در آن واحد ميخواهند هم با زندگي شهري مرتبط باشند و هم نه!
آنها مي دانند كه ساكنان فردا بايد درك كنند كه چيزي به نام روح انساني وجود دارد كه بايد تغذيه شود.
از سوي ديگر اگر اميلي ديكنسن(شاعر) مزاياي زيادي از تنهايي اش مي بيند ،شايد ترس آنها بي پايه و اساس باشد.

منبع:كتاب اگر اين خانه مي توانست صحبت كند
If this house could talk
اليزابت اسميت براون استين
Elizabeth Smith Brownstein
سایت:www.haririandhariri.com



موضوع مطلب :


۱۳۸۳/۱/۱۳ :: ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

عصر مجازی شدن چيست؟عصر مجازي نهايت توسعه و پيشرفت فناوري اطلاعات در فضاي سه بعدي و در محيطي مبتني بر دانش است. بطور يقين گسترش عصر اطلاعات همراه با فناوريهاي پيشرفته موجود چهارمين موج تغيير را در آينده نزديك در جهان به همراه خواهد داشت.
تاريخ پيشرفتهاي بشر در طول سه عصر كشاورزي، عصر صنعت و عصر اطلاعات بعنوان سه موج تغيير اساسي اتفاق افتاده است. چهارمين موج تغيير يا عصر مجازي شرايط جديدي را خلق خواهد نمود كه بيشتر امور روزانه زندگي بشر مجازي خواهد شد. عصر مجازي مانند چتري هركس را در هر زمان و هرجا زير پوشش خواهد گرفت و محدوديتهاي زماني، جغرافيايي و فضايي كه بشر امروز با آن در ستيز است را از بين خواهد برد. امكانات عصر مجازي بسيار زياد است، به عنوان مثال، اقتصاد مجازي، تجارت مجازي، بانكداري مجازي، آموزش مجازي، دولت مجازي، ادارات مجازي، شركتهاي مجازي، پول مجازي و خدمات و تفريحات مجازي بخشي از آنها ميباشند. براي وارد شدن به عصر مجازي بايد سرعت CPUها به چندين برابر وضعيت موجود افزايش يابد، شبكههاي پرسرعت با پهناي باند بسيار بالا وجود داشته باشد و فناوري لازم براي ذخيره حجم بزرگي از داده بر روي حافظههاي ليزري و ملكولي امكانپذير شود، نهايت اينكه، نرمافزارهاي حقيقت مجازي بصورت روي خط و بدون تاخير توسعه كمي و كيفي يابند. با نرخ رشد فناوري موجود و با در نظر گرفتن محدويتهايي علمي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي كه در جهان وجود دارد، پيشبيني ميشود كه تا دو دهه ديگر عصر مجازي فرا ميرسد.
موج چهارم یا عصر مجازی :موج چهارم يا عصر مجازي در حقيقت، شكل توسعه و تكامل يافته عصر اطلاعات و دانش است كه در آيندهاي نزديك ظهور خواهد كرد و فضاي سه بعدي را در اختيار بشر قرار خواهد داد. عصر كشاورزي با هدف تهيه و تامين غذا بوقوع پيوست و تقريبآ سي هزار سال دوام داشت. عصر صنعت پس از آن شكل گرفت و مشكل ابزار و مواد را كه نياز آن زمان بشر بود برطرف نمود و حدودآ 500 سال دوام داشته و در بعضي از كشورها همچنان حاكميت دارد. موج سوم مربوط به عصر اطلاعات است كه با حضور رايانه معرفي شده به سرعت در حال گسترش و توسعه بوده و به پيش ميرود و حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات را شديدآ تحت تاثير خود قرار داده است، اينترنت مشخصترين نماد اين عصر است.
موج چهارم در راه است و بزودي دنياي سه بعدي را به جهان عرضه خواهد كرد و شرايطي را فراهم ميكند تا تخيل انسان بتواند به حقيقت نزديك شده و فضاي جديدي را معرفي خواهد نمود كه بسيار توسعه يافتهتر و متفاوت با جهان امروز است. جامعه اطلاعاتي امروز بايد چشم انداز روشني براي ادامه مسير خود به سمت رشد و پويايي داشته باشد، عصر مجازي ميتواند دورنماي تحول درازمدت جامعه اطلاعاتي امروز باشد.
تعریف یک واژه: وانمود سازی(Simulation)

وانمود سازی چيست؟زمانيكه مردم با هم زندگي مي كنند و ارتباط بر قرار مي كنند در واقع در دانسته ها و خواسته هاي معمولي خود با ديگران شريك مي شوند.فرهنگ در امتداد اين شريك شدن ايده ها پيشرفت و رشد مي كند و به نسل بعد منتقل مي شود. فرهنگ از المانهاي مختلفي تشكيل شده است و تصوير ذهني تنها يكي از اين المانهاي مختلف است ، تصوير ذهني يك وسيله براي تعريف كردن يك فرهنگ است.

وانمود سازي يكي از فاكتورهاي با اهميت است ،كه باعث تاثير برگسترش يك فرهنگ مي شود. وانمود سازي يك كپي بدون اصل است، كه بر پايه تصوير ذهني قرار گرفته است.تلويزيون و رسانه ها نمونه هايي از وانمود سازي مي توانند باشند كه به آن صورت خيالي نيز مي گويند.با نقش زدن بر روي كاغذ از يك شيء از گذشته مي توانيم آنرا در زمان حال نشان دهيم و براي آينده حفظ كنيم. اين تنها راهي است كه ما ميتوانيم گذشته را در زمان حال قابل ديدن كنيم.ايده درست هماني است كه در عكس يا سينما وجود دارد،نمايش گذشته و دوباره به نمايش گذاشتن در حال و آينده.
نقاشي نقش مهمي در گسترش فرهنگ بازي ميكند.نقاشي يك وانمود سازي است كه بسيار مهم است زيرا به مردم اجازه ميدهد مه دانش و استعداد خود را در يك قالب هنري به نمايش بگذارند.تصاوير نقاشي ها اشياء واقعي را فاش نمي كنند در عوض نقاشي تفسيري از يك شيء در ذهن يك فرد است كه تبديل به ماده مي شود و ميتواند بوسيله ساير افراد مشاهده گردد.
تصاوير ذهني بوسيله معماري نيز قابل ديدن هستند.مردم بناهاي معماري ميسازند.بناهايي كه فرهنگ آنها و زيبايي شناسي معماري را كه در فرهنگ شكل گرفته تعريف مي كنند و بناي ساده را از هنر متمايز ميكنند. معماري يك تصوير مادي است كه حقيقتا وجود دارد ،برخلاف نقاشي،عكسها يا سيينما كه تصوير بر روي يك بوم،كاغذ يا حلقه فيلم است.بدون شك كاغذ يا فيلم از ماده تشكيل شده است اما اين مواد تنها واسطه اي براي نگهداري تصوير هستند.معماري يك تصوير است كه نمايش داده ميشود و فضاي واقعي را اشغال ميكند و در زمان وجود دارد.معماري همنين تصويري است كه خود را بدون احتياج به عكاسي يا سينما منتقل مي كند.
همان طور كه زمان پيش مي رود، فرهنگ رشد و پيشرفت مي كند،در حاليكه درونش زمان را در تمام فرم هاي آن ذخيره مي كند ـ گذشته،حال،و آينده .اين تاثير كريستال زمان ناميده مي شود.كريستال زمان در سينما قابل مشاهده است. دلوز توضيح ميدهد كه پيشرفت سينما ميتواند يك راه عالي براي محصور كردن زمان در تصاوير باشد،چراكه سينما مجموعه اي از تصاويري است كه در گذشته گرفته شده است و بار ديگر در حال به نمايش در آمده است و آنرا كامل مي كند با حال درحال عبور.دلوز،در مقاله اش كريستال زمان شرح داده است كه زمان درون كريستال همانطور كه مي گذرد به دو بخش تقسيم ميشود.« زمان بايد به دو نيم شود در همان موقع همانطور كه خودش را محدود يا باز مي كند:به دو دهانه غير متقارن تقسيم مي شود،يكي از آنهايي كه تمام حال در حال گذر را ميسازد،در همان زماني كه ديگري تمام گذشته را حفظ مي كند. زمان از اين قطعه تشكيل يافته است،اين زمان است،چيزي كه ما در كريستال مي بينيم .»اين نمونه اي است از فرم كريستال زمان.زمان به دوراه تقسيم مي شود گذشته و حال ،كه دائما تغيير مي كند به طور هموار به گذشته تبديل مي شود.پس دو شكل زمان به هم پيوسته هستند.در كنار هم آنها كريستال زمان را مي سازند.
از هنگامي كه عكاسي به وجود آمد، زواياي جديدي از فضاي معمارانه و محيط مصنوع كشف شد. نقش عكس در ثبت منظره ها، بازي نور و سايه و نمايش مجدد آن به معماران آنچنان اهميت يافت كه در همه مدارس معماري از اين امكان جديد براي آشنا كردن دانشجويان با فضا استفاده شد و عكاسي در زمره درس هاي مدارس معماري درآمد. اما هنگامي كه برادران لومير نيز موفق شدند بيست وچهار فريم متوالي را بر پرده سفيد از مقابل چشم بگذرانند، هنري پديد آمد كه قرابتي هيجان انگيز با معماري دارد، فيلم برخلاف عكس، زمان دار و متحرك است و مانند معماري از توالي مناظر و حوادث ساخته مي شود، تفاوت معماري و فيلم در اين است كه در اولي امكان انتخاب زاويه ديد براي بيننده وجود دارد، ليكن در دومي اين انتخاب توسط فيلمساز قبلا انجام گرفته است، به همين دليل درك معماري فاقد آغاز و انجام است و فيلم شروع و پايان دارد.
پيوند
خويشي سينما و معماري باعث شده است كه خيل بسياري از كارگردانان موفق سينما را كساني تشكيل دهند كه يا معمار بوده اند، يا از پيش به معماري توجه داشته اند، به فرتيس لانگ و كاردل ريد مي توان اشاره كرد، همچنين در ايتاليا بسياري از معماران تحت تاثير «لوچينوويشلونتي و آنتونيوني»اند كه بناها و شهرها را در قلب فيلم هاي خويش مي نشاندند. سنتي كه توسط «برناردو برتولوچي» پي گرفته مي شود. «نيكلاس ري» درباره عشق خود به سينماسكوپ بارهاگفته است كه «اين عشق با گذران چند ماه در گستره افقي [فرانك لويد ] رايت (معمار آمريكايي) در تاليزين غربي جوانه زد.»
پس از مرگ يادداشتي از رايت در ميان كاغذهايش پيدا شد. او نوشته بود اگر بنا باشد فيلمي از زندگي اش ساخته شود، آرزو دارد اين فيلم را جان هوستون (فيلمساز) بسازد، رايت خانه اي را كه جان هوستون براي خود طراحي كرده و ساخته بود، ديده و آن را بسيار تحسين مي كرد، شايد دليل انتخاب رايت همين بود. رايت يك فيلمساز آماتور نيز بود. او يك فيلم شانزده ميلي متري از ساختمان هاي لاركين در بوفالو ساخت كه در آن آجرهاي قرمز را از اين برج به آن برج دنبال مي كرد، قسمت هايي از اين فيلم، در فيلم «معماري رايت» ساخته موراي گريگور آمده است.
رم كولهاس برخلاف قاعده از فيلمنامه نويسي و فيلم سازي به معماري روي آورد و امروز معمار و شهرساز مشهوري است. او مي گويد: «كار من هنوز فيلم سازي است، شگفتا كه تفاوت اندكي بين اين دو - معماري و سينما - وجود دارد، فكر مي كنم هنر يك فيلمنامه نويس به تصور درآوردن توالي صحنه هايي است كه حالتي از تعليق و زنجيره اي از حوادث را شكل مي دهد...»
او اضافه مي كند: «بيشترين دقت من هنوز نيز صرف مونتاژ مي شود... مونتاژ فضا.»
همانگونه كه گفته شد، مهمترين وجه مشترك بين سينما و معماري «پيوند» است، عناصر پيوند در هر يك، بسته به ذات فيزيكي و فن آنها، متفاوت است، ليكن تا حدود زيادي از ساختاري مشترك برخوردارند. مهمترين عنصر پيوند فضا، در معماري «راه» و «راهرو» است، خروج از هر «فضا» بر «فضاي» ديگر از «راه» و «راهرو» و به واسطه «در»، «دروازه»، «طاق» و عناصري از اين دست صورت مي گيرد، شايد اين امر در سينما به ترتيب «عبور»، روشن شدن و محو شدن در شكل كلاسيك و ترفندهاي ديگر در تدوين هاي جديد است. گاه اين عناصر عينا با عنصر معماري بيان مي شود، گاه از عناصر دراماتيك و روش هاي فيلمبرداري استفاده مي شود و گاه تركيبي از هر دو به كار مي آيد. براي مثال در فيلم «درخشش» به كارگرداني «استنلي كوبريك» كه در سال ۱۹۸۰ با بازي جك نيكلسون تهيه شد، از عنصر تركيبي (فضايي - دراماتيك) براي پيوند يا تدوين فيلم استفاده شد. داستان اين فيلم قصه نويسنده اي است كه دچار عدم تعادل روحي است و در هتلي خالي از مسافر همسر وحشت زده و پسر خردسال خود را مورد تهديد قرار مي دهد. نقش عنصر پيوند صحنه هاي مختلف فيلم را، راهروي طويل هتل به عهده دارد و هم زمان حركت سريع پسر خردسال با يك سه چرخه در طول اين راهرو پيوند دراماتيك بين صحنه هاي فيلم را برقرار مي كند.
حركت پسر خردسال در طول اين راهرو با باز شدن درهايي به اتاق هاي مختلف هتل كه در هر يك از آنها صحنه اي از صحنه هاي فيلم گشوده مي شود، پيوند ميان صحنه ها را برقرار مي كند.
علي رغم فضاهاي بسيار كابوس واري كه صحنه هاي مختلف اين فيلم را ساخته است، شگرد استادانه كوبريك در تدوين فيلم و پيوند بين صحنه ها با استفاده از عناصر واقعي و ملموس، پرداختي بسيار استادانه به فيلم داده است.
تنوع عناصر پيوند دهنده صحنه هاي مختلف به تعداد فيلم سازان مختلف وجود دارد و ذكر گونه هاي ديگري از اين فضاسازي ها در اينجا لازم نيست. تنها تاكيد بر اين نكته جايز است كه توفيق بيشتر فيلم هاي مهم و فيلم سازان مطرح و صاحب سبك مرهون استفاده دقيق، به جا و استادانه از عناصر پيوند، به صورتي است كه خود اين عناصر در ساختار فيلم دخالتي مثبت و دراماتيك پيدا كنند.
همان گونه كه در معماري نيز چنين است. هر گاه در يك اثر معماري نيز فضاي ارتباطي از خصوصيات لازم، فضايي تهي شود و صرفا به يك فضاي عملكردي تبديل شود، بسياري از وجوه مثبت را نيز گمرنگ خواهد ساخت. استفاده از عناصري مانند حركت چرخ هاي قطار، مناظر اطراف يا از اين قبيل، براي پر كردن فواصل بين صحنه ها گرچه در اولين فيلم هايي كه از اين شگرد استفاده كردند تا حدودي نو بود، ليكن ديگر به يك فرمول خسته كننده تبديل شده ويادآور راهروهاي بي خاصيت، طويل و يكدست ساختمان هاي اداري كسل كننده است.
علاوه بر مساله عناصر پيوند صحنه ها و ورود و خروج از صحنه هاي مختلف، تركيب توالي صحنه ها نيز اهميت اساسي دارد، سينما، معماري و همچنين موسيقي در اينجا از مشابهت هاي ديگري برخوردار مي شوند. حركت از يك صحنه بلند به صحنه اي كوتاه يا صحنه اي با ضرباهنگ سريع و تند به صحنه اي با آهنگ آرام يا هر شگرد ديگري از اين دست ساختار موفق يا ناموفق يك فيلم را خواهد ساخت. البته روش و الگوي خاصي براي اين منظور وجود ندارد. اين خلاقيت يك فيلم ساز است كه تركيب توالي صحنه ها را شكل مي دهد، همانگونه كه تركيب خلاق فضاهايي كه احساسات متفاوتي در بيننده برمي انگيزند موضوع معماري است.
نقد
ارتباط بين معماري و سينما فراتر از خويش ذاتي آنهاست، سينما كه تخيل در آن بي حد و مرز است مي تواند ابزاري مهم براي تحول معماري باشد، سينما مي تواند به نقد معماري ومحيط مصنوع بپردازد و زيبايي ها و زشتي هاي پنهان آن را برجسته و نمايان سازد. زيبايي بسياري از فيلم ها، مرهون همين نكته است . فيلم سازان، توان آن را دارند كه قوه درك بيننده را تحت تاثير قرار دهند و داشتن پيراموني معمارانه تر را با افسون فيلم به آرزو و خواست بينندگان تبديل كنند.
سينما و معماري وجه مشترك ديگري نيز دارند هر دو، اين روزها شيفته فن آوري بسيار پيشرفته اند. نسل جديدي از فيلم هاي فضايي - دنباله فيلم هايي «چون جنگ ستارگان» نوع ديگري از برخورد با فضا و امكانات معماري را بر مي گزينند.
سينماي تخيلي - علمي، جلوه هاي ويژه، قدرت، عمق و شور بيشتري دارد.
زمينه فانتزي اين نوع سينما و دوري از زشتي هاي پر اعوجاج واقعيت، اجازه مي دهند كه صحنه ترجمان ساده تري نسبت به توجهات تشريحي از عناصر بي روح داشته باشد و زمينه بدون واسطه به هنرپيشه اصلي تبديل شود.
«اوديسه فضايي» ساخته استانلي كوبريك يا «ژرفا» از اسپيلبرگ را مي توان از اين زمره دانست.
ادامه بسيار فن آورانه اين فيلم ها از تكنيك هاي كامپيوتري استفاده مي كنند. دنياي «واقعيت مجازي» سرنوشت آينده بسياري از فيلم ها را رقم مي زند. اين تكنيك خواه ناخواه جاي سينماي نه چندان موفق پرده هاي بسيار عريض، فيلم هاي سه بعدي، سالن هايي با صندلي چرخان و غيره را خواهد گرفت. فضاي جديدي گشوده مي شود تا بيننده سينما در انتخاب زاويه و توالي صحنه ها و شايد داستان فيلم آزادي پيدا كند. معماري نيز توان آن را خواهد يافت كه پيش از ساخت به دقت و در ابعاد واقعي جلوه هاي فضايي را كه طرح ريزي كرده است، به چشم ببيند، به نظر مي رسد خويشي بين سينما و معماري بيش از پيش تعميق مي شود و دنياي تخيل بر روي هر دو بازتر مي شود.
سينما كه در ابتدا با به نمايش در آوردن آثار دور از دست به عنوان ابزاري براي انتقال مفاهيم معماري يا آموزش معماري شناخته مي شد، مي رود كه جزو تجزيه ناپذيري از شناخت فضا - زمان و به عبارت ديگر جزيي از مفاهيم ذاتي معماري شود. دنياي آينده، با هر نامي كه بر آن بگذاريم، تفاوتي اساسي با تمدن صنعتي خواهد داشت. حاصل تمدن تخصص گرايي بود و ما بار ديگر شاهد به وجود آمدن انسان هايي جامع خواهيم بود. ظهور مجدد «شمن»ها دور از انتظار نيست. كساني كه به امكانات به دست آمده تسلط خواهند داشت و عرصه خلاقيت آنها محدود به زمينه اي خاص نيست، شايد تركيب متفاوتي از سينما- معماري، موسيقي - كامپيوتر و نوع جديدي از مواجهه با فضا را به وجود آورند.


 



موضوع مطلب :


۱۳۸۳/۱/۱۳ :: ۱:۳٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا

مطلبی که دفعه بعد به آن خواهم پرداخت رابطه معماری با سينماست.اهميت اين مسئله در اوج عصر دنيای مجازی است که خود را نشان می دهد.


منتظر باشيد!

موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ