۱۳۸۳/۳/۳٠ :: ٩:٢٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا

امروز روز مهم و با اهميتی بود.اما قصدم از نوشتن در وبلاگ آنهم در اين واپسين روزهای ترم مسئله مهمتری بود و آن خبر دادن از نوشتن مطلبی در مورد کنکور( با توجه به زمان نزديک شدن آن) است.
مدارک مستندی از سمپاد....تضعيف روحيه يا قوت قلب؟!!!!!




موضوع مطلب :


۱۳۸۳/۳/٢٥ :: ٢:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
Nina Shahrokhi ©.Persian edition, First published in Hamshahri newspaper Tehran June 2004
به نام خدا

آپارتمان راه حل مناسب؟



نيازهاي اوليه انسان عبارتند از :غذا ،پوشاك و مسكن.انسانها همواره بعد از تامين 2 نياز اوليه خود به دنبال يك سر پناه بوده اند. اين سر پناه در هر زمان با توجه به رشد انسان و ميزان پيشرفت او در زمينه هاي مختلف ،متفاوت بوده است.گاهي غاري در دل يك كوه بوده ،زماني در زير درختان پر شاخ و برگ بوده و زماني پيشرفت بيشري داشته است و به دست خود انسان ساخته شده است. به همين ترتيب انسان زمانيكه صاحب خانه مي شود هيچگاه ديگر از آن جدا نمي شود و اين گونه نيست كه در طول تاريخ موردي را پيدا كنيم كه انسانها پس از مدتي زندگي كردن در يك سر پناه به اين نتيجه رسيده باشند كه بايد در طبيعت و در هواي آزاد زيست كنند.
پس مسكن جزء لاينفك زندگي انسانها بوده است. حال مي توان پرسيد كه چرا چنين چيزي رخ داده است؟
انسان مايل است كه آسايش داشته باشد و هيچگونه عاملي روال عادي و آرام زندگي او را بر هم نزند. نقش مسكن در اين ميان بسيار اهميت دارد. وجود مسكن براي آسايش انسان در برابر عوامل مزاحم خارجي بسيار موثر بوده است و با رشد و تعالي بعد فكري و مهارتهاي انسان همواره در ساخت خانه ها به اين موضوع بيشتر توجه شده است و انسانِ انحصار طلب ِ خواهان امنيت ، با روشهايي خود را از گزند عوامل خارجي مصون نگاه داشته است.اين صحبتها يك مقدمه كلي براي بيان دليل استفاده از مسكن بود .حال بايد به جامعه امروز خود بنگريم و ببينيم كه مسكن در جامعه ما چه معنايي مي دهد و نحوه بر خورد افراد جامعه با آن چيست؟
طبيعي است كه هر كس دوست دارد خانه اي مستقل براي خود داشته باشد و اين مسئله را نيز حق مسلم خود مي داند، ولي بايد ديد آيا با شرايط كنوني چنين چيزي امكان پذير است؟

اين ديد كاملا آرمان گرايانه است كه به فكر تحقق اين مسئله باشيم كه روزي فرا برسد كه هر خانواده اي صاحب خانه اي براي خود باشد.چرا كه همواره در تمام جوامع افرادي وجود دارند كه در آمد آنها كفاف زندگي روز مره را نيز نمي دهد ، چه برسد به اينكه آنها روزي صاحب خانه شوند .ضمن اينكه اين مسئله را نيز نبايد از نظر دور داشت كه روز به روز توقعات مردم در حال افزايش است،براي مثال در گذشته نه چندان دور خودمان چند خانواده در يك خانه زندگي مي كردند(Expand family) و از اين شيوه زندگي خود نيز خشنود بودند و لذت مي بردند.اما امروز ديگر حتي تصور چنين زندگي براي ما (اكثر ما) ممكن نيست ، (ضمن اينكه در بسياري از جوامع غربي امروزه ميل به زندگي تك نفره افزايش پيدا كرده است و در اصل Individual family ها در حال شكل گيري است.)و حتي بسياري از ما از زندگي كردن در آپارتمانها تا حد امكان دوري مي كنيم ، چراكه عقيده داريم اين نوع خانه ها آسايش كافي براي زندگي كردن ندارد و با فرهنگ ايراني مغايرند.
جوانان جامعه نيز كه به تازگي تشكيل خانواده داده اند و يا قصد آن را دارند با توجه به موقعيت سني خود و ويژگيهاي فردي در جواني ميلند خانه اي مخصوص خود و خانواده شان داشته باشند. اما همانطور كه مي بينيم ،در جامعه يا بين نزديكان و دوستان، تنها عده اي از اين گروه مي توانند صاحب خانه شوند كه از حمايت مالي بر خوردار باشند.(براي نمونه پدر خانواده با توجه به وضعيت مالي مناسب خود براي هر يك از فرزندانش خانه اي در نظر گرفته باشد و اين خانه را در اختيار فرزند تازه مستقل شده اش قرار دهد.)
هيچ جواني حتي اگر صاحب شغل مناسب با در آمد متناسبي نيز باشد با توجه به قيمت كنوني خانه ها ،در سالهاي اوليه زندگي مستقل خود هرگز قادر به خريد خانه دلخواهش و چه بسا غير دلخواهش نخواهد بود.

چند پرسش


با اين توضيحات مي توان چند پرسش مطرح كرد و به بيان طرح موضوع پراخت:
- آيا هر كسي حق دارد صاحب خانه شود؟
-اگر چنين اتفاقي نيفتد چه مشكلاتي ممكن است پيش بيايد و اگر سودي به حال جامعه دارد آن سود چيست؟
-آيا نياز به مسكن در حال حاضر يك نياز ضروري است؟
-اگر مشكل مسكن حل شود آيا اين كمكي به حل شدن مشكلات ديگر جامعه نيز مي كند؟
-اگر قرار باشد تصميمي جدي در زمينه مسكن در نظر گرفته شود چه بايد كرد؟ و از كجا بايد شروع كرد؟
-آيا همين قدر كه تعداد خانه ها زياد شود به ما كمك مي كند يا اينكه نوع مسكن نيز اهميت دارد؟
اگر بخواهيم با ديدي كاملا ايده آل گرايانه و آرماني به قضيه نگاه كنيم بايد گفت كه اين حق مسلم هر انسان است كه صاحب خانه باشد. اما بايد ببينيم كه چنين چيزي امكان پذير است يا خير؟ اگر به نوشته هاي پيشين نظري بيندازيم خواهيم دانست كه وقوع چنين امري ممكن نيست و نگاه كوتاهي به تاريخ نيز اين مسئله را تائيد مي كند چرا كه همواره افرادي وجود داشته اند كه از داشتن خانه محروم بوده اند.بايد به اين مسله از زاويه اي ديگر نگريست. به اين شكل كه بايد ببينيم چه تعداد افرادي وجود دارند كه با تغيير يكسري سياستگذاري ها مي توانند صاحب خانه شوند در حاليكه در حال حاضر از داشتن خانه محرومند؟
حتي همين موضوع به ظاهر ساده نيز هدف بزرگي است و رسيدن به آن يك موفقيت بزرگ محسوب مي شود.

خانه هايي از نوع بسازو بفروشي


با توجه به پاسخي كه به پرسش اول داده شد بايد در مورد پرسش دوم گفت كه با اين ديد كه به هر حال عده اي همواره از داشتن خانه شخصي محرومند و با توجه به اينكه هيچ فردي نبايد خيابان خواب باشد پس مسلم است كه عده اي وجود دارند كه تعداد خانه هاي آنها از حد يك مسكن شخصي تجاوز مي كند و اين افراد خانه هاي خود را در اختيار ساير افراد مي گذارند .شايد با ديد خوش بينانه بتوان گفت كه اين خود يك راه كسب در آمد است براي اين گروه، و اين دسته را از گروه افرادي كه براي كسب در آمد دنبال كار هستند حذف نمود . يعني براي افراد واجد شرايط تري كه جوياي كار هستند برنامه ريزي نمود.
از طرف ديگر با توجه به اينكه همواره نياز مسكن وجود دارد ممكن است (همانگونه كه در جامعه كنوني نيز مي بينيم ) ،سود جويي هايي از سوي افراد صاحب مسكن صورت بگيرد .زياد شدن روز به روز اجاره ها و قيمت هاي نا معقول آنها خود دليلي بر اين مدعاست.ضمن اينكه چون همين عمل يعني ساخت خانه به منظور كسب در آمد به طريقه گرفتن اجاره يا مانند آن خود سبب پايين آمدن كيفيت ساخت خانه ها مي شود و به اصطلاح خانه هاي بسازو بفروشي نمايان خواهد شد.پس با توجه به پاسخ اول بايد سعي شود هر اندازه ممكن است مسكن براي افرادي كه واجد شرايطي خاص هستند فراهم شود تا كمي مشكل وجود خانه هاي بسازو بفروشي نيز تعديل شود.
در مورد اينكه آيا نياز به مسكن در حال حاضر يك نياز ضروري است يا خير بايد گفت هر چند شهر امروز ما چنين چيزي را نشان نمي دهد و فعلا خبر ي از افراد خيابان نشين(همانند هندوستان) نيست ، اما با توجه به اينكه بسياري از خانه هاي مسكوني در واقع خانه هاي در حال تخريب و يا بسيار نا مناسبي براي زندگي هستند پس اگر خانه هاي مناسب براي زندگي را تنها در نظر بگيريم شايد نياز به مسكن به شكل قابل توجهي خود را نشان دهد.

آسايش و آرامشي در خور

براي پاسخ به پرسش بعدي بايد گفت مسلما يكي از مهمترين مسائل هر جامعه اي مسئله اقتصادي آن جامعه است و اين نظام اقتصادي روي بسياري از آموزشها و فعاليت هاي ديگر جامعه نيز تاثير مي گذارد.
در مقام پاسخ اينگونه بايد گفت كه بر آوردن هر نياز در جامعه نكات و اثرات مثبتي به دنبال خواهد داشت.شايد مهمترين اثرات آن يك جامعه سالم از نظر رواني باشد، چراكه دغدغه هاي اجاره نشيني ، تعويض خانه و استرس هاي ناشي از آن مي تواند تاثير مهمي در سلامت رواني افراد جامعه بگذارد، و طبعا يك جامعه سالم روان جامعه اي موفق خواهد بود و مي دانيم كه در هر زمينه اي اين پيش فرض سلامت رواني و البته جاني افراد بسيار اهميت دارد.
شايد طراحي و ساخت مسكن زياد ، سريع و با صرفه خود مهمترين وظيفه و اداي دين ما در اين زمينه باشد كه البته كار چندان سهل و ساده اي نخواه بود.
و در پايان پرسش آخر :البته براي پاسخ به اين سئوال بايد شرايط مكاني و زماني را هم در نظر گرفت يعني ممكن است در يك زمان خاص با توجه به شرايط خاص فقط تعدد مسكن مهم باشد اما در زمان ديگر و با شرايط ديگر كيفيت آنها از درجه اهميت بالاتري برخوردار باشد.بايد ديد در چه زماني و شرايطي چنين موضوعي مطرح مي شود.
هدف ما از بيان مسئله مسكن طراحي و ساخت مسكني متناسب با فرهنگ ،خواسته ها و نيازهاي جامعه خودمان است ،هدف ما اين است كه بي چون و چرا پذيراي طرح هاي جوامع ديگر براي سكونتمان ، براي زندگي شخصي و خصوصيمان كه بسيار با زندگي خصوصي جوامع ديگر متفاوت است نباشيم.(وجود حريم ها، محرم و نا محرم، ديدها و ...)
هدف نهايي و اصلي ما اين است كه براي انسان ، اين موجود ارزشمند و در خور ستايش ،مكان آسايش و آرامشي در خور شخصيتش فراهم شود تا آرامش دهنده وجودش باشد نه باعث تشويش خاطر او!

ما به خودمان هم رحم نمي كنيم


حال از تمام اين مطالب كه بگذريم و حتي سياست الگوي آپارتمان 75 متري را پذيرفته شده تلقي كنيم كيفيت فضايي اين آپارتمان ها آنقدر نامناسب است كه حتي ناوارد ترين و غير متخصص ترين افراد هم تا حد امكان از زندگي درون چنين خانه هايي پرهيز مي كنند.
مثل اين است كه تنها و تنها قضيه يك سر پناه مطرح بوده است آنهم به ساده ترين و بدوي ترين شكل موجود.يك راهروي باريك در انتها يك اتاق ،آنطرف يك تورفتگي به عنوان آشپزخانه و آن سوتر يك در كوچك درست در وسط راهرو كه البته هال مي نامندش(!) براي سرويس ها. روشنايي در نا مناسب ترين شكل.ديد به اطراف كم و ديد از اطراف زياد! داخل خانه هم كه ديگر سليقه خودت است كه با چه ترفندي 4 تا صندلي ( و نه حتي مبل )كنار هم رديف كني ،فاصله ات با تلويزيون هم كه... .
آپارتمان صرفا يك الگوي مسكن نامناسب نيست اما مصداقهاي موجود است كه آنرا در نظر ما كم ارزش و گزينه آخر جلوه گر مي كند.نگاهي بدون تعصب به نمونه هاي موفقي كه اتفاقا تعدادشان هم اندك نيست راهگشا خواهد بود.البته با توجه ظريف و دقيق به ويژگيهاي اجتماعي-فرهنگي و ساير ويژگيهاي مخاطب.



موضوع مطلب :


۱۳۸۳/۳/٢۱ :: ۱:٥٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا






موضوع مطلب :


۱۳۸۳/۳/۱٦ :: ٢:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا

به زودي مطالبي راجع به خيالپردازيهاي معمارانه و معماران خيالپرداز خواهم نوشت...ان شاءالله





موضوع مطلب :


۱۳۸۳/۳/۱٠ :: ۸:٠۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی


 

Nina Shahrokhi ©.Persian edition, First published in 

The Hamshahri newspaper, Tehran  May2004

 

*با تشکر از زحمات آقای مهندس يوسفی *


در مورد نويسنده:
جرمي گيلبرت رالف يك نقاش و منتقد هنري است.از كتابهاي منتشر شده او مي توان به «زيبايي و عرش معاصر»،«برتر از پارسايي:مقاله اي انتقادي بر هنرهاي بصري 1993-1896» و « حلول پروردگار در مخلوق و تناقض: مقالاتي جديد در دستگاه هنري» و ...اشاره كرد.زبان و روش ويژه او در نقد هنري نه تنها قابل توجه است بلكه در بسياري موارد بي نظير مي نمايد...

كتاب فرنك گري:شهر و موسيقي نتيجه منحصر به فردي از همكاري بين معمار و راهنمايي هاي جرمي گيلبرت رالف منتقد است.اين كتاب روي دو پروژه متمركز شده است ،پروپوزال نامفهوم گري براي مجهز ساختن دوباره موزه برلين و كنسرت هال او كه بزودي در لوس انجلس تكميل خواهد شد ضمن گفتگو هايي پيرامون پروژه هايي نظير غرفه اي براي هنرهاي نمايشي در كنكورد ،كاليفرنيا، موزه گوگنهايم در بيلبائو و پروژه اكسپرينس ميوزيكExperience Music در سياتل . بحث بر انگيز ترين ارتباطات گري با مجسمه سازي ميني ماليست ،به كاربردن مصالح ساخنماني جديد و طرز برخورد با سنت، با احترام به عقايد او نسبت به معماري به عنوان يك تجربه دموكراتيك كه در آن واحد هم عملي است و هم احساساتي مورد بحث قرار گرفته است.

در پيش گفتار از زبان گري مي خوانيم:

من جرمي گيلبرت رالف را در يكي از آن شب نشيني هاي خصوصي در نيو يورك ملاقات كردم.جايي كه افراد مهم زيادي با هم ملاقات مي كنند تا در مورد مسائل مهمي گفتگو كنند.
جرمي به نظرم فردي منطقي و سرزنده آمد.به طوري كه من تمام شب را در گوشه اي به صحبت در مورد مسائلي كه خاص و مهيج بودند گذراندم.مسائلي مثل اين كه «كفشهايت را از كجا خريده اي؟» يا «جرمي تو نبايد اينقدر سيگار دود كني.» و «آيا به نظرت اين نوشيدني عالي نيست؟»!!! من شيفته مردي شده بودم كه مي خواستم نقاشي هايش را ببينم و نوشته هايش را بخوانم. اين دو موضوعي بود كه تمام آن شب دنبال مي كردم.
ما شروع به شناختن يكديگر كرده بوديم.در موردهنر صحبت كرديم،پشت سر دوستان هنرمندمان حرف زديم ،او آمده بود تا كارهاي مرا ببيند و من مي خواستم كارهاي او را ببينم.از نقاشي هايش خوشم مي آيد .او واقعا معركه است.استعدادش او را به جاهايي در نقاشي مي برد كه اكثر مردم نرفته اند. فكر مي كنم او فرد قابل تقديري در مملكت ماست. ولي من كيستم؟
دوستي ما مرا به سمت دعوت او براي چندين بار در دانشگاه ييل كشاند، براي راه انداختن واحدي تلفيقي براي دانشجويان مهماري و مدارس هنر.حاصل كار يك گفتگو بين دو نظم(ديسيپلين) و هنرمندان بود ،كاملا كافي و نتيجه بخش در دنياي معماري.
اين قضيه هم براي جرمي و من الهام بخش بود.در طول ارائه اين واحد ،در حين كفتگو ها و اتفاقات در مرد نقاشي هاي او و نظريات مختلف در مورد كار من و صحبت و گفتگو با دانشجويان ،ما به درك حجمي مناسبي از آنچه آن ديگري انجام مي داد و براي طرف ديگر جالب بود رسيديم.
اين همان دليلي بود كه مرا متعجب كرده بود و نظريات ايده هاي جرمي باعث نوشتن اين كتاب شد. نمي توانم دقيقا روي آنچه كه او از آنچه من انجام مي دادم فهميده بود انگشت بگذارم. اما مي دانم كه درك كرده بود.نوشته هاي او اينجا نكته اي از ديدگاهي رو در رو از كارهاي من ارائه مي كند كه فكر نمي كنم جايي ديگر منتشر شده باشد و به اعتقاد من بسيار آموزنده است هم در مورد آنچه كه اكنون انجام مي دهم و هم براي آنچه كه به انجامش در آينده اميد دارم.
جرمي به دقت به آنچه مي گفتم گوش مي داد و كاملا متوجه صحبتهايم مي شد. براي مثال در توضيح پروژه موزه برلين ،كاملا جريانات سياسي را كه من با آنها دست به گريبان بودم و اينكه چگونه با جنبه عملي بودن پروژه ارتباط برقرار كرده بودم را درك كرده بود.همچنين ايده هاي معمارانه را فهميده بود.درست مثل پروژه كنسرت هال ديزني بود.
در طول كارش ،كاملا در درياهاي طوفاني كه پروژه مواجش كرده بود و ظاهرش را دگرگون كرده بود درگير شده بود.جرمي نكات ظريف و دقيق واكنشهاي معمارانه ام را به مشكلات قاپيده بود! بنابر اين قادر بود گزارش واضحي از آنچه اتفاق افتاده بود خلق كند.
جرمي مقاله خودم را تحت عنوان « معمارـ مجسمه ساز» بسيار خوب مي فهميد شايد حتي بهتر از من.هميشه فكر مي كردم كه معماري در تعريف يك شيئ سه بعدي است، پس مجسمه است.اين موضوع آنقدر ها هم ساده نبود ، من وجرمي در اين مورد بارها با هم گفتگو كرده ايم و اودر بعضي از مقالات در اين خصوص به من كمك كرده است.
او ارتباط بين برنامه ريزي و فرم بناها را نيز درك مي كند.روش طراحي من خيلي به استخوانبندي برنامه ريزي كه آنهم مبتني بر نظرات مشتري است نزديك است.او مي بيند كه بناهاي من بيشتر كاربردي هستند از آنچه كه در نگاه اول به نظر مي رسند ،بسيار فكر شده تر هستند.اين قضيه را سايرين بعد از استفاده از آنها كشف مي كنند.اين بازي(ترفند) من بود و جرمي آن را گرفته بود!

اين كتاب ابتدا پرس و جويي در مورد تمام بناهايي كه فرنك گري انديشيده بود اما قابل ساخت نبودند و دلايل اين امر بود.اما سريعا تبديل شد به تمركزي بر تغيير قاعده هايي كه در مجموعه برلين ميوزيم آيلند و سالن كنسرت ديزني در لوس آنجلس رخ داده بود.
تمركز بر روي اين دو پروژه نگرانم كرد.ذهنم درگير دو سئوال در مورد كارهاي گري شده بود: او فكر مي كند شهرها چه هستند و چه لازم دارند؟موزيكال بودن بناهايش كه تعادل را مغلوب خود كرده و آشكار سازي دوباره فضاهاي شگفت انگيز در پيكره معماري.
گري كاملا در مورد گفتن اين كه ايده «حقايق مصالح»(دلگرمي به مصالح) در عصري كه مي توانيم هر آنچه را كه مي كشيم بسازيم احمقانه است ،حق دارد و بنابر اين ممكن است براي انديشيدن جمله لئوناردو داوينچي مثمر ثمر تر باشد كه گفته است:«ايده در كشيدن نهفته است.»به هر حال در كارهاي گري طرح ها معمولا در مورد جنبش هاست و البته به همان اندازه به فرم ها نيز توجه دارد...

آنچه در كتاب «فرنك گري:شهر و موسيقي »مي خوانيم را مي توان به صورت زير خلاصه كرد:

منطق غير محتمل!

فصل 1 مقدمه ايست بر شرح روش هاي معمول؛جنبش هايي كه گري برنامه ريزي كرده است و با معماري همراه شده است. اين جنبش ها جسماني اند،مجسمه گونه و اجتماعي فرهنگي و تكنولوژيكي فرهنگي اند كه كم كم از مصالح ،سايت و محدوده در بر گيرنده اش جلو مي افتد.
پيتر آرنل:اما شما يك هنرمنديد .اين طور نيست؟
فرنك گري:«من يك معمارم. به اين قضيه ايمان دارم را كه مدتهاي زيادي را با دوستان هنرمندم گذرانده ام و به خيلي از آنها بسيار نزديك بوده ام،با مارهايشان در گير بوده ام و فكر مي كنم خيلي از ايده هايم از همين جا ناشي شده است .در اين ميان يك بده بستان صورت گرفته.به همين خاطر گاهي هنرمند م مي دانند! ممكن است كسي بگويد:اوه! فرنك يك هنرمند است.اين براي من مثل اخراج شدن است.مي خواهم بگويم كه من يك معمارم.قصد من معماري كردن است.»

برلين:محافظت از عايقكاري!

فصل 2 در مورد پروژه ميوزيم آيلند در برلين صحبت مي كند عمدتا به عنوان جنبشي كه نه تنها ممكن است موزه را با موزه ديگري متحد كند بلكه آنرا با شهر پيوند خواهد داد ...
چرا يك مجموعه از ايده ها ،مجموعه اي ديگر را قرباني مي كند؟«من كاملا معتقدم كه بايد بيش از يك سيستم موجود باشد، به اين خاطر كه اگر بيش از يك سيستم داشته باشيد هيچ سيستم منفردي غالب نمي شود.»

لوس انجلس:موسيقي و ايده مركز
فصل 3 به گفتگو در مورد سالن كنسرت ديزني به عنوان تمهيدي براي انتقال توجه از ديدن به شنيدن مي پردازد .
«من قادرم يك طرح لق و در هم لوليده طراحي كنم و بسازمش طوري كه كاملا شبيه آن باشد.هيچ كس ديگري قادر به انجام آن نيست به جز كوربو.كوربو مي توانست.»

عملي بودن سطوح كه در احجام به پرواز در مي آيند از ميان رنگها

فصل كاربرد آنرا در موزه گوگنهايم بيلبائو به عنوان نامانوسي آنچه ديده مي شود همانگونه كه معمولا با آن مواجه مي شويم ،مورد بررسي قرار مي دهد؛اين قضيه بيينده را براي ديدن كارهايي از هنرهاي بصري آماده مي كند.
«من توقف مي كنم ،چراكه من مرد واقع بيني هستم و مي دانم كه اگر توقف نكنم هيچ نخواهم داشت .مال من كاملا بر اساس بودجه است...»

مطالعه كتاب «فرنك گري:شهر و موسيقي» به تمام علاقمندان درك بهتر انديشه هاي «فرنك گري» توصيه مي شود.



موضوع مطلب :


۱۳۸۳/۳/٩ :: ۸:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

از قرن نهم هجري تا قرن يازدهم هجري فن معماري ايران به منتهي درجه ترقي رسيد و بر اثر توجه تيمور و جانشينانش دوره طلائي خود را سير كرد. چون بكار بردن سنگ و تراش و تزئين آن مخارج زيادي را ايجاب مي كرده است از آن صرف نظر كرده و تا توانسته اند از هزينه ساختمان كاسته اند و براي تزئين ابنيه و ساختمانها ي خود گچبري ،نقاشي و كاشي را بكار برده و علاوه بر اين با آجر نيز ساختمان ها را آرايش مي داده اند.
معمار هنرمند مسجد شاه نيز بر اين روش در ساختمان معروف به مسجد شاه مشهد جهت تزئين بنا از كليه عوامل مذكور استفاده به عمل آورده است. طبق نظر آقاي عبدالحميد مولوي بناي مذكور مسجد نبوده بلكه مقبره ايست كه براي امير غياث الدين ملكشاه بعد از فوت او ساخته اند.پيش از آنكه امارات(؟) مقبره بودن بنا ذكر گردد ،كيفيت و وضعيت بنا را توضيح داده و سپس به ذكر جهات مقبره بودن آن پرداخته شده است.
عرض فضاي مقبره هفت متر و نيم در تمام طول ديوار است . احتمال مي رود كه فضاي جلوي مقبره در موقع بنا بزرگتر و بيشتر بوده است و دست اشخاص متعدي در قرون گذشته مقداري از مساحت فضاي مقبره را از بين برده باشد.
پهناي ساختمان مقبره كه شامل ايواني در وسط و دو غرفه در هر يك از دو طرف ايوان و منار كه در طرفين غرفات قرار دارد سي و سه متر و چهل سانتي متر است .
مناره ها تزئيناتي به وسيله آجر و كاشي معرق دارد و اسامي الله در بدنه منار ها به وسيله كاشي نقش گرديده است.
مناره طرف چپ قدري منحرف شده و انتهاي آن ريخته است . مناره ديگر نسبتا سالم تر بر جاي مانده است .زيرا در اين بنا تعميرات توسط سازمان ملي حفاظت آثار باستاني به عمل آمده و كاشيكاري مناره ها نيز به سبك اوليه خود احيا گرديده است.
زير بنا حدود ششصد و شصت متر مربع مي باشد . نماي مناره ها و غرفات و ايوان داراي كاشي معرق بسيار نفيس بوده و به مرور زمان بيشتر كاشيها ريخته و از بين رفته است كه اخيرا تا حدي كه امكان داشته و نقوش و كتيبه هايي كه مشخص بوده بازسازي گرديده است .ازاره تمام نماي بنا سنگ مي باشد.
دهنه ايوان جلو مقبره چهار مترو نود و پنج سانتي متر و ارتفاع سر در ايوان نه متر و چهل سانتي متر است.ايوان مذكور از نظر كاشي نفيس و تزئينات ديگر در واقع تابلو ظريف اين مقبره به شمار مي رود.
در پايه راست ايوان نام معمار آن نوشته شده و آنچه از آن عبارت باقي مانده « عمل بن شمس الدين محمد تبريزي بنا» است .در حاشيه طرف راست پايه راست با كاشي معرق نوشته شده:
...(خوش ؟)است عمر دريغا كه جاوداني نيست پس اعتماد بر اين پنج روز فاني نيست

كتيبه وسط دو حاشيه عبارتش هر چه بوده تماما از بين رفته .در پيشاني ايوان كتيبه اي در لب سر در بوده كه بعدا در موقع تعمير آيه شريفه اي از قران را نوشته اند كه قسمتي از آن ريخته و ناقص شده است.
كتيبه هاي پايه چپ بنا نيز ريخته .مع الوصف آنچه از كاشيهاي پايه چپ باقي است از نظر نام صاحب مقبره و تاريخ بنا بسيار مهم است كه نوشته شده «لل الامير ملكشاه اعرج اله ... دولته في سنه رجب خمس و خمسين و ثمانه ماه الهجريه».در بدنه راست و چپ ايوان با ... كشي نقش هشت مربع و در وسط هشت شمسيه معرق طرح كرده اند.

مد خل بقعه :كسي كه وارد بقعه امير ملكشاه مي شود اگر با نظر دقيق و بصير توجه نمايد بايك صندوق جواهر نشان مواجه مي گردد زيرا كاشيهاي داخل بقعه بقدري خوشرنگ و شفاف و لطيف و نفيس و ظريف و عالي است كه رنگ آن با بهترين چيني معادله مي كند و چشم از ديدن آن سير نمي شود.
تمام ازاره مقبره كه به ارتفاع يك متر و چهل و پنج سانتيمتر است داراي كاشي مسدس سبز سير شفاف است و وسط هر مسدس نقشي بارز طرح شده و كلمه علي را سه بار مكرر كرده اند.
در بالاي ازاره موصوف كتيبه ايست به طول 24 سانتيمتر اين كتيبه از نظر كاشي و خط از شاهكارهاي هنر عبد تيموري است .زمينه كتيبه كاشي سبز سير و خط ثلث با كاشي عسلي و عبارت كتيبه از مناجات اميرالمومنين است.
در بالاي كتيبه تا زير نكوئي مقبره اش سبز سير ...(؟) مانند لطيف مي باشد .در وسط هر ضلع از مقبره در بندي وضع شده كه از اين در بندها بر رواقهاي مجاور رفت و آمد ميكردند.عرقچين زير گنبد داراي نقاشي با لاجورد و زر و شنگرف و زنگار بوده كه اكنون اثر كمي از نقاشيها مشاهده مي شود.
بالاي مقبره امير ملكشاه گنبد خوش اندامي با روكار كاشي فيروزه اي قرار دارد .درزير بقعه امير ملكشاه در ابتداي زمان بنا سردابي بعرض شش متر و سي و شش سانتي متر به همين مقدار طول ساخته شده كه كسي از وجود سرداب مذكور خبري نداشت.
اخيرا كه در رواق شمالي مقبره مشغول تعميرات بوده اند به پله كاني برخورد كرده اند كه پر از خاك بوده و با خالي كردن پلكان به ممري رسيده و بالاخره با تخليه ممرو سرداب كه هردو پر از خاك بوده بوجود سرداب در زير بناي مقبره پي برده اند.در اين سرداب يك صورت قبري در وسط به پهناي پنجاه و شش سانتي متر و طول يكمتر و نود سانتي متر ديده شد كه به احتمال قوي قبر مذكور متعلق به امير ملكشاه است و در طرف راست آن يك قبر ديگر وجود دارد كه احتمال مي رود از بستگان امير ملكشاه باشند. هيچيك از قبور داخل سرداب لوحه ندارد.

در طرفين بناي بقعه امير ملكشاه سلجوقي دو مناره وجود دارد به ارتفاع بيست متر كه در عهد صفويه ساخته شده .دلايلي را كه آقاي مولوي جهت مقبره بودن مسجد شاه آورده به شرح ذيل مي باشد.
1- نماي بناي مورد نظر بيست و چهار درجه انحراف از جنوب به مغرب دارد و حال اينكه قبله مشهد پنجاه و چهار درجه منحرف است پس اين بنا اگر مسجد مي بود بايد قبله اش مطابق ساير مساجد باشد.
2- محرابي در تمام بنا ديده نمي شود و نقشه بنا طرح مسجد نيست.
3- وجود سرداب زير بقعه و قبور واقع در سرداب مذكور دليل قاطع بر مقبره بودن بناست. و اما امير غياث الدين ملكشاه جزو امراي مهم دربار امير تيمور گوركان بوده و بعد جزو امراي ميرزا شاهرخ ميگردد.در سال 829 وفات يافته و جسد او را از خوارزم به مشهد آورده و در جوار حضرت رضا مدفون ساخته اند و بناي مقبره او شايد به وسيله فرزندش سلطان مسعود كه والي خوارزم بوده در سال 855 خاتمه يافته است.

نظرات متفاوت در مورد مرمت بناهاي تاريخي:

دستور العمل هاي لودو در مورد مرمت بناهاي قديمي يا تاريخي:

1-تمام بخشها يا عناصري كه در زمانهاي بعد از تاريخ اصلي به بنا افزوده شده بايد از بدنه ساختمان حذف شود و با انجام كارهاي لازم ، بنا به شكل اصلي خود ، با رعايت وحدت و خلوص خاص سبك ،جلوه گر شود.
2-هر گاه بناها در اثر تخريبهاي ناشي از عوامل يا خواستهاي انساني بخشي از پيكره خود را از دست بدهند و حتي زمانيكه بنا در وحدت كالبدي خود تكميل نشده و در اصل ساختمان بنا ناتمام كننده باشد مرمت كننده بايد بنا را تكميل كند و آن را به صورت اوليه كالبدي كه بايد مي بود در آورد.
۳-در انجام هر يك از اين دخالتها روي موجوديت كالبدي بنا ،مرمت كننده بايد خود را جاي سازنده اصلي فرض كند و با توجه به شناخت و درك آنچه مي توانسته است در آن زمان بسازد «مدل منطقي »نمايانگر بنا را در شكل اصيل آن تنظيم و تدوين كند و در لحظه مداخله در وضع بنا مورد استفاده قرار دهد و همان شكل و اندام را به بنا بدهد كه سازنده اوليه اگر هنوز مي بود ،خلق مي كرد.

نظر جان راسكين:

شناخت يك بناي باستاني به منزله يك سند تاريخي است و تا حد امكان جلوگيري از هر گونه دخالت در وضع آن را بايد مورد توجه قرار داد و به منظور حذف بخشهاي ناهماهنگ و يا اضافه كردن بخشهاي تازه و استحكام بخشيدن به قسمتهاي ناپايدار و خطر ناك نبايد اقدامي صورت بگيرد.

با توجه به نكاتي كه در متن به آنها اشاره شده يعني:

۱-مناره طرف چپ قدري منحرف شده و انتهاي آن ريخته است . مناره ديگر نسبتا سالم تر بر جاي مانده است .زيرا در اين بنا تعميرات توسط سازمان ملي حفاظت آثار باستاني به عمل آمده و كاشيكاري مناره ها نيز به سبك اوليه خود احيا گرديده است.
2-نماي مناره ها و غرفات و ايوان داراي كاشي معرق بسيار نفيس بوده و به مرور زمان بيشتر كاشيها ريخته و از بين رفته است كه اخيرا تا حدي كه امكان داشته و نقوش و كتيبه هايي كه مشخص بوده بازسازي گرديده است.
3-اخيرا كه در رواق شمالي مقبره مشغول تعميرات بوده اند به پله كاني برخورد كرده اند كه پر از خاك بوده و با خالي كردن پلكان به ممري رسيده و بالاخره با تخليه ممرو سرداب كه هردو پر از خاك بوده بوجود سرداب در زير بناي مقبره پي برده اند.

البته در مورد نوع بنا اتفاق نظر وجود ندارد همانطوري كه توضيح داده شده است فرضيه مقبره بودن بنا نيز وجود دارد.در هر حال بنا در ئوره هاي مختلفي ساخته شده است:دوره،تيموريان و صفويان چرا كه در متن آورده شده كه بنا را احتمالا براي آمير غياث الدين از امراي دربار تيموريان بعد از فوت او ساخته اند و همچنين گفته شده است كه در طرفين بناي بقعه امير ملكشاه سلجوقي دو مناره وجود دارد به ارتفاع بيست متر كه در عهد صفويه ساخته شده است.
اگر بخواهيم بگوييم كه بنا از كدام نظريه مرمتي(ويوله لودو يا جان راسكين )پيروي ميكند بايد توجه داشته باشيم كه بنا در واقع از هر دو نظريه پيروي كرده است .
در واقع اگر مرمت اين بنا صرفا پيرو نظرات لودو بود مي بايست مناره هاي ساخته شده در عهد صفويه كاملا برداشته مي شد .ضمن اينكه لقب مسجد گرفتن بنا نيز اگر فرضيه مقبره بودن آن را درست فرض كنيم خود دليل بر وجود تغييراتي در دوره هاي بعدي نيز بوده است.پس نظريه اول لودو در مرمت بنا در اينجا نفي شده است.
اما از ديد ديگر از جمله« نماي مناره ها و غرفات و ايوان داراي كاشي معرق بسيار نفيس بوده و به مرور زمان بيشتر كاشيها ريخته و از بين رفته است كه اخيرا تا حدي كه امكان داشته نقوش و كتيبه هايي كه مشخص بوده بازسازي گرديده است» متوجه ميشويم كه مرمت بنا در بعضي قسمتها صرفا و طبق نظريه جان راسكين به «نگذاريد كه هرج و مرج ،تبديلها و تركيبهاي كاذب جلو فنا پذيري و مرگ اجباري بناهاي تاريخي و قديمي را بگيرند،» نيز محدود نشده است.

در خصوص مخالف يا موافق بودن با طرحهاي مرمتي انجام شده نيز بايد گفت كه به طور كلي نظريات راسكين به حفظ هويت بنا بيشتر كمك مي كند.نبايد بنا را يك جسم صلب ديد.بلكه جسمي است خميري كه هر فشار و حركتي نشانه اي در آن بوجود مي آورد.
در مورد مسجد شاه هم توجه به اين نكته ضروري است كه اين بنا در دوره هاي مختلفي تغيير كرده است.حتي تغيير اسم آن از مقبره به مسجد نيز خود جاي بحث دارد و مسلما پيرو مسايل سياسي اجتماعي خاصي بوده است.مخفي كردن سرداب هم جالب توجه است.پس اينجا نظريات راسكين اهميت بيشتري نسبت به لودو پيدا مي كند.
اما در مورد بازسازي كتيبه ها طبق نظر شخصي بهتر است با جمع آوري اسناد معتبر و كافي كتيبه كاملا بازسازي شود.چرا كه خود مي تواند سند محكم و مناسبي براي آيندگان باشد.
بيان اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه :
طراحي مرمتي نيازمند مباني نظري مشخص و پذيرفته شده اي است؛ اين مباني از طرفي مقيد به قوانين مرمتي مورد تاييد جامعه مرمتي و از طرف ديگر مبتني بر مقتضيات بناي مورد نظر است. مي توان اصولي را در رابطه بامرمت بنا تبيين كرد كه عبارتند از:
۱-مرمت جز در مواردي كه امكان پذير نباشد بر تخريب و نوسازي رجحان داده شود.
۲-بازگشت پذيري به عنوان يك اصل در نظر گرفته شود.
۳-همه دوره هاي ساخت و ساز كه توسط معماران در دوره هاي مختلف انجام شده داراي ارزش هستند.

۴-الحاقاتي كه توسط تعمير كاران در دوره هاي مختلف انجام شده بيشتر جنبه پاسخگويي به نياز هاي مقطعي بنا را داشته و فاقد ارزش معماري بوده و در اكثر موارد هويت فضا ها را مورد تعدي قرار داده است و قابل حذف مي باشد.



 



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ