۱۳۸٥/۳/٢٧ :: ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا
يکی از دوستان در ايميلی به من و تعدادی ديگر از دوستان نوشته است:(بسيار به دلم نشست پس در نوشتن آن در وبلاگم ترديد نکردم)
 
این نوشته نادر ابراهیمی را بسیار دوست دارم:
 
هرکس که کاری می کند، هرقدرهم کوچک، در معرض خشم کسانی است که کاری نمی کنند.
 
هرکس که چیزی را می سازد- حتی لانه فروریخته یک جفت قمری را - منفور همه کسانی است که اهل ساختن نیستند.
 
هرکس که چیزی را تغییر می دهد- فقط به قدر جابجا کردن یک گلدان که گیاه درون آن ممکن است در سایه بپوسد و بمیرد - باید در انتظار سنگباران همه کسانی باشد که عاشق توقف اند و ایستائی و سکون.
 
و... بیش از همه اینها، انسان، حتی اگر حضور داشته باشد و بر این حضور مصر باشد، ناگزیر، تیر تنگ نظری های کسانی که عدم حضور خود را احساس می کنند به او می خورد. 
 
ما تا زمانی که می کوشیم خود را خالصانه و عادلانه قضاوت کنیم، از قضاوت دیگران نخواهیم ترسید و نخواهیم رنجید.
 

 

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/۳/۱٦ :: ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

 

رسانه (medium) اساسا وسيله اي فني و فيزيكي براي تبديل پيام به علائم قابل انتقال در مجرا (۱) است.

رسانه ها را به طور كلي به سه گروه عمده مي توانيم تقسيم كنيم:

1-      رسانه هاي نمايشي: صدا، سيما، بدن. اين رسانه ها زبان طبيعي را كه شامل كلمات و اصطلاحات محاوره اي و حركات دست و صورت و غيره است، به كار مي برند. رسانه هاي نمايشي محدود به زمان حال و مكان حاضر و مولد اعمال ارتباطات هستند.

2-      رسانه هاي غير نمايشي : كتاب ها، نقاشي ها، عكس ها، نوشته ها، معماري، دكوراسيون داخلي، باغداري و غيره. اين رسانه ها داراي خلاقيت غير نمايشي هستند. كار رسانه هاي غيرنمايشي ايجاد متني است كه بتواند رسانه هاي گروه اول را در خود ضبط نمايد و همچنين مستقل از ارتباط گيرنده وجود داشته باشد. اين رسانه ها مولد آثار ارتباطات هستند.

3-      رسانه هاي مكانيكي: تلفن، راديو، تلويزيون، تلكس. اين رسانه ها انتقال دهنده گروه هاي 1 و 2 هستند.

 

(۱):مجرا (Channel) صرفا يك وسيله فيزيكي است كه علائم (نشانه ها) از طريق آن منتقل مس شود. مجراهاي اصلي عبارتند از امواج نوري، امواج صوتي، امواج راديويي، كابل هاي تلفن، سيستم عصبي و غيره.

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/۳/۱٦ :: ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

 

ساختمان راديو بي بلور در تورنتو

اين بنا در طبقه زيرين مركز منيو لايف واقع شده است. بي بلوركه به عنوان انباري براي آينده طراحي شده است زيربنايي معادل 1580 متر مربع دارد و شامل 8 اتاق صدا و نمايش فيلم ويدئويي تلويزيوني، بخش خدمات تكنيكي واتاق هاي كار و انبارها مي شود.

قاعده كلي آكوستيك عملي ديوارهاي غير موازي  در پلان و برش ها به عنوان اصل طراحي استفاده شده است. ديوارها و سطوح  اريب و سقف هاي  شيب دار به خلق حالتي از تجربه هاي متغير، پرسپكتيوهاي مداوم و غافلگيري ها كمك مي كند و فركانس هاي بم را دور مي كند. فضاها تغيير مي يابند و روي هم قرار مي گيرند و عمق و غنا به تركيب مي افزايند و غافلگيري و حس كشف  بازديدكنندگان را فرامي خوانند.

حالتهاي موجود فرصت هاي طراحي متفاوتي عرضه مي كند. ديوارها و ستون هايي با بتن كم ارزش كه نامنظم و بد منظرهستند، سند بلاست و محكم شده اند. بزرگترين چالش كاركردن اطراف يك مجموعه رشته مانندي از لوله هاي موجود بنا، كانال هاي آب و مجراي فاضلاب بود. بعضي از آنها بدون پوشش باقي ماند و باقي آنها بر روي سقفي شبكه اي  در بالا نشست كه احساسي از بلندي و فضا به بخش زيرزميني  بدون پنجره  مي داد. در طول ساخت و ساز مجموعه انبار براي تجارت باز بود.

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/۳/۱۱ :: ۸:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

 

روز شنبه 6 خرداد ماه 85 با هماهنگي قبلي با يكي از آشنايان يكي از دوستان راهي جام جم شدم. با توجه به چيزهايي كه قبلا از صدا و سيما شنيده بودم و صحبت با مسئولان و دست اندركاران خيلي اميدوار نبودم. ابتدا از مسجد بلال كل مجموعه را بر انداز كردم تا بالاخره بعد از چند بار تماس و حدودا 1 ساعت و نيم انتظار من وارد Gate  مجموعه كه ساختمان حراست بود شدم. گيت را رد كردم و پا به مجموعه گذاشتم. ساختمان صدا اولين بنا بود. استوديو ها به نظر خودماني مي آمد. از داخل يكي از آنها را ديدم و در مورد دستگاه هايي كه استفاده مي شد از آقايي كه تهيه كننده برنامه بودند سئوال كردم. اما عكس برداري ممنوع بود يعني شرايط خاصي مي طلبيد بايد حراست كل مجوزي صادر مي كرد. به همين خاطر از عكس گرفتن منصرف شدم. بعد از كمي گشتن در ساختمان صدا براي ديدن ساير ساختمان ها به بيرون رفتم. اما حقيقتا آنقدر جو سنگيني حاكم بود كه از رفتن به داخل ساير بناها صرف نظر كردم. در قسمت هاي مختف محوطه تابلو عكسبرداري ممنوع وجود داشت و امان از اين وجدان.

نمي دانم  اگر مثلا من عكسي در استوديوها مي گرفتم و يا از بيرون بناها عكسي مي گرفتم و احتمالا در بخش مطالعات تطبيقي پايان نامه ام از آنها استفاده مي كردم خدشه اي وارد مي شد؟

نكته مهم تر اينكه هيچ محدوديتي براي ورود دوربين به داخل مجموعه نبود. لا اقل من با اينكه كيفم از دستگاه هاي كنترل رد شده بود توانستم دوربينم را همراه داشته باشم. خيلي از فضاها هم واقعا كسي براي نظارت نبود. امكان گرفتن عكس وجود داشت آنهم در حالي كه زمان خروج نظارتي بر محتويات كيف وجود نداشت! در واقع اگر كمي با وجدانم كنار مي آمدم بازديد پربارتري بود.

از جام جم كه بيرون آمدم فكر كردم آدم نزديك به 1000 كيلومتر را آمده باشد براي بازديد چنين مجموعه اي آنهم براي يك كار دانشجويي. در گرما و آفتاب 1 ساعت و نيم منتظر شده باشد و 7 خوان را طي كرده باشد براي اينكه زمان طراحي با روحيه فضا و نوع تجهيزات و روش كار در فضاها آشنا باشي. آنوقت نتيجه سفر اين باشد. نمي دانم اين انصاف است ؟ اهالي جام جم ميزبانان خوبي نبودند.

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/۳/۱٠ :: ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

روز شنبه گذشته ۶ خرداد ماه من در جام جم بودم. بازديد از جام جم آنهم با كلی واسطه!

 در كل تجربه جالبی بود و در اولين فرصت (شايد امروز يا فردا) مفصل درباره آن خواهم نوشت. اما نكته بسيار مهمی كه حتما بايد در همين نوشته بنويسم اين است:

به اين نتيجه رسيدم كه من يا بهتر است از لفظ ما استفاده كنم(!) چقدر مهم هستيم. اگر می دانستم كه وجود يك دانشجوی معماری اينقدر مهم و تاثير گذار می تواند باشد با اعتماد بنفس فوق العاده ای راه پيموده شده تا به حال را طی می كردم!!!!

ادامه دارد....



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/۳/۸ :: ٢:٤٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

جلسه دفاع پايان نامه کارشناسی ارشد خانم فائزه نبوی امروز صبح برگزار شد.

عكس از مدارك طرح

 

 

 

 

 

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/۳/٤ :: ٩:٥۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

روز دوشنبه ۸ خرداد خانم فائزه نبوی پايان نامه کارشناسی ارشد خود را با عنوان مرکز علمی-ورزشی بانوان مشهد دفاع خواهد کرد.

 

ساعت دفاع: ۸:۳۰ صبح



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/۳/٤ :: ٩:٥٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

قرار است اگر خدا بخواهد در راستای انجام پايان نامه کارشناسی ارشدم شنبه بازديدی از مجموعه جام جم داشته باشم. حتما بازتاب اين بازديد را در وبلاگ خواهم نوشت.



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/۳/٤ :: ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

 به نام خدا

 

نوشته ای که در ادامه می آيد متنی است که يکی از دوستان برای مسابقه Light of tomorow نوشته است. لطفا قانون كپی رايت را رعايت كنيد. 

 

 

یکی از جنبه های پایداری علاوه بر سازگاری یک بنا با اکوسیستم و توجه به انرژی بحث سازگاری آن ساختمان با سیستم های فرهنگی بستر خویش است و نور نمادی است که به طور طبیعی در ناخودآگاه جمعی انسان ها جای دارد و از همین روست که هنوز هم با دانستن بسیاری از علل علمی رفتارهای نور در اعماق وجودمان نور برای ما محترم و شگفت است و علاوه بر تمام استفاده ها و کاربردهایی که می توان برای نور برشمرد، نقش مفهومی و نمادین آن انکار نشدنی است. مردمی که مسجد شیخ لطف ا... و مسجد جامع اصفهان را زندگی کرده اند و بازارهایشان عرصه بازی نور و سایه است، بی شک نور را نوع دیگری می فهمند.

  طراحی فضای “ Thinking Space” در سایتی صورت گرفته است که از لحاظ شهری و جذابیت های تفریحی برای مردم تبریز از اهمیت خاصی برخوردار است. در گوشه ای از این سایت تفریحی ساختمان “ Thinking Space” بی آن که ازهمان ابتدا خود را به عنوان فضایی با عملکرد متفاوت مطرح کند مردم را به خود می خواند. حجم ابتدایی مکعبی است ساده و خالص. مکعبی که از عمق زمین طلوع می کند. این حجم که در باور ایرانی نمادی از زمین و زندگی زمینی است، ناگهان با شکافی تیز از هم گسسته می شود. این شکاف که نور را به درون مکعب می کشاند، لایه ای از نور است که معنویت نور را به درونی ترین فضاها می برد .

  در طراحی این مجموعه بر روند مطرح شدن نور از یک مرحله روزمره و مادی به یک مرحله از حضور متافیزیکی تاکید شده است. به عبارتی این ساختمان که 4 لایه افقی دارد، 2 لایه از استفاده از نور، مفهومی و عملکردی، را در بردارد.

  اولین لایه ای که برای این مجموعه طراحی شده و در ارتباط مستقیم با مسیر حرکت مردم است، یک کافی شاپ است. در این فضا مهمترین استفاده نور استفاده عملکردی ار آن برای تامین روشنایی مطلوب فضاست. در همان ابتدای ورود به مجموعه بیننده در انتهای فضایی نیمه تاریک ورود نوری را درک می کند که او را به خود می خواند و وارد کافی شاپ می کند و از این فضاست که او با طی کردن مسیر یک رمپ به عمق این فضا فرو می رود، فضایی که نور مطلوب روز و چشم انداز سبز درختان باغ های اطراف را به او ارزانی می دارد. و سپس مخاطب فضا به دومین لایه افقی هدایت می شود. لایه ای که هنگام حضور در کافی شاپ از پس دیواره نور آن را می دید. جایی که در مسیر رسیدن به آن بیننده از شکاف عمودی نور عبورمی کند و نور او را آماده ورود به عرصه هنر می کند: نقاشی به عنوان یک هنر مادی.

   در گالری نقاشی نور هنوز نقش عملکردی دارد. اما رفته رفته این نقش عملکردی وارد حیطه رازآمیزی و معنویت می گردد. برای تامین نور گالری در سقف ساختمان یعنی جایی که سقف و دیواره ها به هم می رسند از شیشه استفاده شده تا نور بر روی جداره ها به درون کشیده شود. صفحاتی که تابلوها بر روی آن ها نصب می گردد به فاصله اندکی از دیواره های اصلی قرار گرفته اند و نور در پشت این دیواره ها حضور دارد تا علاوه بر تامین نور گالری نور مستقیم تابلوها را تحت تاثیر قرار ندهد. مسیر حرکت در گالری را نیز بازی نور و سایه القا می کند. یعنی بازآفرینی تجربه نور در بازارهای ایرانی. یعنی ستون هایی از نور که از سقف به درون فضا نفوذ می کنند و بر روی زمین لکه هایی ممتد از نور را ایجاد می کنند و او را به ابتدای پلکانی می برد که موسیقی عرفانی دست در دست رقص نور او را آماده رسیدن به خویش می کند. این مسیر که مسیری از یک هنر مادی به یک هنر معنوی تر یعنی موسیقی است، باید شخصیت خاصی داشته باشد. بر دیواره های این مسیر منشورهایی قرار دارند. این منشورها زمانی که در معرض تابش نور خورشید قرار می گیرند، نور را تجزیه کرده و یک طیف از رنگ را به فضای داخل انتقال می دهند. زاویه این منشورهای کوچک نسبت به هم به گونه ای است  که در ساعات مختلف روز یک عده از آنها نور را تجزیه می کنند. در میان رنگ های مادی بوم های نقاشی نور خود را به صورت رنگی، فراخور شخصیت گالری، و نظم درجات رنگی، در شان شخصیت سومین لایه، یعنی مرکز موسیقی، مطرح می کند. چیزی که ما آن را موسیقی رنگ نامیدیم.

   در مرکز موسیقی، اجرای زنده موسیقی آرام عرفانی را مطرح کرده ایم. در این فضا که ما آن را با نور به نوسان در آوردیم ، ماهیت متافیزیکی نور قوی تر است. این کار را با تاباندن نور بر سطح مواج آب که درلایه چهارم یعنی طبقه زیر زمین قرار دارد انجام دادیم. لغزش و موج های آب در حوضچه های آبی که در زیرزمین قرار دارند، با هدایت یک لایه آب به صورت آبشار از طبقه گالری نقاشی به این حوض ها صورت گرفته است. این نوسان نور فضا را به سمت سیالیت و روح را به مرحله ای از تعلیق سوق می دهد. شکاف نور که حجم را شکافته در این مرحله خود را بر روی کف به صورت شفاف مطرح کرده است. عبور از درون این نور برای رفتن به طبقه پایین نوعی هیجان و در عین حال آرامش را ایجاد می کند.

  لایه چهارم که به طور کامل در زیرزمین قرار دارد، فضایی برای تفکر است. در این لایه هیچ عنصر خاصی و جود ندارد و تنها چیزی که کاربران را آماده رسیدن به خویش می کند، نور است. در این فضا رنگ ها به بی رنگی تبدیل شده و نور به صورتی کاملا متفاوت درک می شود. در باور ایرانی تاریکی پدیده ای است رمزآلود که همواره نقش یک پیش جهان را دارد. همانند مسجد شیخ لطف الله که روح ضربه روشنایی گنبد خانه را به واسطه این پیش جهان درک می کند. تاریکی به مانند سکوتی است قبل از شنیدن صوتی گوش نواز. تاریکی این فضا روح را آماده شنیدن نور متفاوتی می کند، نوری که در باغ های اطراف وجود دارد و به جای سقف و دیوارها از زمین طلوع می کند.

برای این کار نور را با سیستمی از آینه ها و از میان شکاف به زیر کف این طبقه کشاندیم تا پس از انعکاس از سطح صیقلی زیر کف به بالا بتابد. جنس کف اصلی این طبقه از متریال ویژه ای است. نوعی از سنگ های مرمرین که در ایران و خصوصا منطقه آذربایجان یافت می شود. این سنگ ها علی رغم ظاهر صلب و سنگین خود چون یک متریال نیمه مات می توانند درصدی از نوری که به آن ها می تابد را از خود عبور دهند. علاوه بر این، این سنگ ها به دلیل این که در ساختار خود کریستال ها نوری دارند، قادرند نور روز را تا چند ساعت در خود ذخیره کنند و پس از غروب نیز نور ملایمی را از خود ساطع می کنند.( در معماری ایرانی نمونه هایی از این سنگ را در حمام  مجموعه گنجعلی خان و آتشکده خروانق می بینیم) ما این فضا را اینگونه توصیف کردیم: نور، آب، آدمی و دیگر هیچ.

  

نويسنده: آذر محمدپناه

برگزدان به انگليسي: شايلان زارعي

 

 



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ