۱۳۸٥/٤/٢٠ :: ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

اين ايميل را صبح از آقای اکبری دريافت کردم:

 

من شخصا اهل قضاوت‌ نیستم؛ ترجیح میدهم به گونه ای عمل کنم که شخص شنوده خود درمقام قضاوت قراربگیرد، زیرا که میزان ومعیار قضاوت‌ درست‌ وغلط؛ مرزو مشخصه روشنی ندارد؟

 

چه میدانیم که چه کسی ‌دقیقا در جایگاه حقیقتمیباشد؟

چه کسی میتواند ادعا کند که ‌از اشتباه‌ بدور است هرچه بیان میکند چیزی جز حقیقت‌ نمیباشد.

 

------------------------------------

 

در مورد معماری میدانیم که معماری چیزی بین علم و فن و هنر میباشد.

 

اما هنر

هنر بیانگر نیست؛ برمبنای توضیح و توصیف نمیباشد. هنر مفهومی است باز و گشوده و شناور؛ همواره هنر جدید تلاشهای گذشته را جهت تعریف جامع بی اثر میکند و برداشتی نو از واقعیت را در لحظه ای خاص پیش میکشد، یعنی نمی شود آنرا یکبار برای همیشه تعریف کرد.

زبان هنر مبهم و پیچیده است؛ سرراست و صریح سخن نمی گوید. حقیقت محتوایش به کمک معناهای دیگر ترجمه میشود پس هیچگاه به حقیقت امر نمیرسد وتاویلی بیش نیست. حتی معنای اثرقبل ازخلق و پس ازعرضه یکسان نخوهد بود.

 

پس هیچگاه حقیقت محض در هنر ( معماری ) قابل دریافت نخواهد بود.

 

اما معماری هنر محض نیست وشامل فن و علم نیز میباشد. همچنین تنها هنری است که درگیری شدیدی با تمام افراد دارد. هر کسی در این جایگاه تعاریف و قوانین خاص خود را دارد که گاهی با دیگران نیز یکسان میباشد.

 

درآخراین شعر شاملو:

 

اما داوری آن سوی در نشسته است، بی‌ردای شوم ِ قاضیان.
ذات‌اش درایت و انصاف
هیاءت‌اش زمان. ــ
و خاطره‌ات تا جاودان ِ جاویدان در گذرگاه ِ ادوار داوری خواهد شد.

 

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/۱٩ :: ٧:٠٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

 

پاسخ چهارم را از مهندس شکوفی دريافت کردم. بالاخره بعد از چند روز جستجو برای پيدا کردن آدرس ايميل ايشان موفق شدم. همچنان منتظر پاسخ ساير اساتيد و همکاران هستم:

آقای مهندس کوروش رفيعي، آقای مهندس ايمان رئيسي، آقای مهندس بهرام هوشيار يوسفي، آقای مهندس علی اعطا، آقای مهندس علی خيابانيان و آقای سهيل کارآگاه و سايرين...

 

 اگر موافق باشيد نظرم در مورد مهمترين بخش سئوال هاي 4 گانه تان يعني معيارهايم براي قضاوت يك اثر معماري يا پروژه را مي نويسم. فكر مي كنم بخش هاي ديگر هم تا حد زيادي به اين بخش ارتباط پيدا مي كند.

 

من يك اثر معماري يا پروژه را معمولا تحت تاثير اين معيارها ارزش گذاري مي كنم:

 

1-     ايده معمارانه خلق فضا. بر هر اثر معماري يك يا چند ايده اصلي حاكم است كه معمار بر اساس آن ايده ها به سازمان دهي فضا مي پردازد. اين ايده ها همان هايي هستند كه در صورتيكه از معماري بخواهيد كارش را توضيح دهد، صحبتش را با اشاره به آنها آغاز مي كند. ميزان خلاقيت نهفته در ايده اصلي طرح، ميزان مهمي براي قضاوت در مورد آن است. در صورتيكه طراح به جاي خلاقيت شخصي از كليشه ها يا سبك هاي مد روز پيروي كرده باشد، اين موضوع به سرعت در تحليل پروژه بر اساس ايده هاي اصلي آن لو مي رود.

 

2-     سازمان دهي نظام شكلي. هر سازه اي اگر بخواهد در چارچوب يك اثر هنري قرار گيرد بايد از وحدت شكلي هنري برخوردار باشد. يعني به اصطلاح اجزاء آن در قالب روابط خاص شكلي كه ميان يكديگر برقرار مي كند يك هستي مستقل و منسجم را براي اثر تعريف كنند. بر اين هستي مستقل، قوانين شكلي خاص  هر اثر حكمفرماست.

 

3-     فوت و فن هاي معمارانه بكار گرفته شده در اثر. كلمه فنون را در اينجا دقيقا مشابه فنون كشتي، كاراته يا شمشيربازي بكار مي برم. يك شمشير باز در طول ساليان، فنون مختلفي را مي آموزد( از ديگران يا ابتكاري خودش) و براي غلبه بر حريفان، بسته به موقعيت به انتخاب و استفاده از آن فنون مي پردازد. يك معمار هم در طول ساليان تجربه حرفه اي  از دوران دانشجويي به بعد براي حل مسئله هاي معماري و رسيدن به جواب فنوني را اختراع يا مي آموزد. به همين دليل است كه تمام كردن يك پروژه براي دانشجويان بسيار وقت گير و انرژي بر است. چون آنها هنوز فنون خود را اختراع  يا دروني نكرده اند. ولي زماني كه گنجينه فنون شان تكميل تر شود براي حل مسائل پروژه ها، به جاي روزها كلنجار رفتن با طرح، به سرعت به گنجينه فنون شان مراجعه و يكي را كه مناسب ديدند انتخاب مي كنند.

 

4-     حس و ذائقه شخصي. شايد بايد اين مورد را بنا بر اهميتش اول مي نوشتم، ولي چون مفهومي فرار يا حتي توضيح ناپذير است در آخر آن را  ذكر كردم. هر اثر هنري در اولين برخورد، حس خاصي را در هر بيننده ايجاد مي كند. آن ذائقه شخصي كه بر اساس آن از يك اثر خوشمان مي آيد يا نه، تحت تاثير عوامل مختلفي از قبيل خاستگاه (خواستگاه) و گذشته يك شخص، محيطي كه در آن رشد كرده، تربيت و آموزش، ساختار روانشناسي فرد و ده ها عامل بزرگ و كوچك ديگر شكل مي گيرد. فكر مي كنم اين عامل آخري از همه قوي تر باشد. من هم در نهايت براي قضاوت يك اثر به هيچ چيز در دنيا به اندازه حس شخصي ام اعتماد ندارم.

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/۱۸ :: ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

(در رابطه با بحث قضاوت معماری)

به نظر من برای تجزیه ، تحلیل وقضاوت روی یک اثرمعماری چند ملاک وجود دارد:

1- مباحث عقلانی وفیزیکی : که این موضوع بیشترجنبه تحلیل روی عملکرد فضاها ، تنظیم شرایط اقلیمی (محیطی)، مسائل سازه ای وایستایی ساختمان ( که درسنت عنوان نیارش رو بهش اطلاق میکنند) دارد.

2- مباحث سمبولیک وروانشناسی:  و اما جنبه ی دوم این مبحث که شاید درایران فعلا بهش اهمیت داده نمیشه ولی درغرب فکر میکنم مهمترین جنبه وملاک قضاوت یک اثرمعماری باشه به این شرح است .  این مبحث شامل مسائل روانشناسی وفلسفه خطوط ازلحاظ القای مسائل روانی ( خشونت ، انعطاف و نرمی و ...) وسنخیت ومطابقت خطوط با هم چه درپلان چه درنما وچه درمقطع است. آگاهی وتسلط کامل برفلسفه ی رنگ ها وبکارگیری درست وصحیح آن همراه با مصالح همگن  در مطابقت با عملکرد بنا وفضاها – استفاده ی به موقع وبجا ازمفاهیم معماری مثل تضاد( تنش وتباین)، پویایی، ابهام و .....

3- مسائل اجتماعی وفرهنگی: واما به نظر من این مبحث مهمترین قسمت کاربرای قضاوت روی یک اثر معماری است بخصوص درکشوهایی چون ایران که ازسابقه تمدن وفرهنگ دیرینه ای برخوردارند. یک طرح باید با موازین فرهنگی وتاریخ یک اجتماع همخوانی داشته باشد تا طرحی ماندگار شود. بعبارتی یک اثرمعماری درقالب یک معماری روایتگروتوصیفی باید گویای فرهنگ وتاریخ یک کشورباشد وهمچنین سعی دررشد واعتلای فرهنگ آن مرزوبوم وحتی حل مسائل اجتماعی باشد.

 در خصوص تفاوت نقد و قضاوت:

نقد مربوط به بررسی مشکلات طرح میشه وبعبارتی هنگام نقد یک منتقد ایرادهای وارده بر طرح را بازگو میکند ولی وقتی کسی درمقام قضاوت قرارمیگیرد تمام جنبه های منفی ومثبت طرح را تجزیه وتحلیل میکند.

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/۱٧ :: ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

 

سئوال در چند يادداشت پيش آمده است.

 

 دوست محترم

 

فكر نمي كنم مشكل شما پيدا كردن يك اسم باشد. چه تفاوتي مي كند كه چنين طرز برخوردي در كدام سبك بگنجد؟ اما فكر مي كنم همانطور كه خيلي از معماران امروزه معتقدند سنت گرايي تنها در استفاده مستقيم صور گذشته نيست. در واقع بايد اصول اوليه و زيربنايي را در ظرف زمان ريخت. ضمن اينكه توجه به اين مسئله نيز حائز اهميت است كه بسياري از صور معماري گذشته در زندگي امروزه ما ممكن است غير قابل استفاده باشند. نكته جالب ديگري كه بد نيست در اينجا به آن اشاره كنم اين است كه انسان سنتي نيز به تقليد صرف نمي پرداخته است:

" انسان سنتی طالب آن بود که تا سر حد توانایی اش عشقی را که به آفریدگار خود داشت اظهار کند. آدمی، در حد آخرین تجسمات ظاهری خلقت، در حدنقطه ای محوری در عالم صور، بر آنست تا مبیّن   همان کثرت و گزافه نمایی باشد، نه از طریق هنری طبیعت گرای که از روی طبیعت گرته برداری می کند بلکه به مدد هنری نمادین که از نحوه تجلی طبیعت تقلید می کند و سطوح را همانگونه اصیل می گرداند که آفرینش به خاک اصالت می بخشد."[1]

و اصولا به همين دليل بوده است كه انتزاع گري در معماري سنتي ايران شكل گرفت:

" معماري بايد صورتي بيافريند در خور معناي آن. انتزاع همواره وسيله اي بوده تا معمار ايراني ، كالبدمعماري را دستمايه ظهور احساس معنوي خويش كند و ماده را به معنا و كالبد را به محتوا رسانده و روح معنوي خويش را در كالبد مادي اثر بدمد. توجه به انتزاع از جزئي ترين نقوش تا عناصر كالبدي را در بر مي گيرد."[2]

نكته خاص ديگري را جايز نمي دانم بيان كنم. پيشنهاد من اين است. فرهنگسرايي پايبند بر اصول معماري سنتي ايران و نه الزاما با حوض ستاره اي شكل و يا طاق نما در جان پناه. نقش معماري مدرن را در اينجا ( با وجود محتواي به عقيده من پر ارزش سبك مدرن ) متوجه نمي شوم.

 

موفق باشيد

 

با احترام                   نينا شاهرخي 18/4/85

 



[1] كتاب حس وحدت نوشته نادر اردلان و لاله بختيار، ترجمه حميد شاهرخ

[2] كتاب حس وحدت نوشته نادر اردلان و لاله بختيار، ترجمه حميد شاهرخ

 

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/۱٧ :: ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

پاسخ دوم سئوالات مربوط به قضاوت معماری از آقای ايمان بستامی:

با سلام .معماری هنری است که به تمام ابعاد وجودی انسان توجه دارد ابعاد فیزیک ومتافیزیک جسمانی روحی وروانی.که این ابعاد تابع زمان ومکان بوده وبه همین علت معماری نسبی می باشد.عدم مطلق بودن باعث می شود که معماری 2+2=4 نباشد.البته این دلیل بر رد اصولگرایی در معماری نیست معماری در نودونه درصد براصول زیبایی شناختی متکی بوده طوری که زمان و مکان را تحت تاثیر خود قرار داده واگر2+2=4 نباشد دیگر2+2=5 ویا 2+2=3 میباشد.
درمورد نقد وقضاوت باید به این نکته اشاده کرد که قضاوت در معماری ویا هر هنر دیگر نتیجه نقد آن اثر است به عبارتی دیگر از نقد به قضاوت میرسیم.
یک پروژه دانشجویی باید با در نظر گرفتن پایه آکادمیکی کلاسه شود و20 دانشجو را بر اساس مقطع تحصیلی تعریف کرد نه بر اساس 20 معماری که وجود ندارد.



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/۱٥ :: ٤:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

يادم نيست کدام شماره مجله معمار بود اما در يکی از شماره ها مدارک هتل پارس با طراحی مهنس  شهريار ايزدی چاپ شده بود. عکسی که می بينيد از پشت بنا قسمت تالار گرفته ام. در کل طراحی هتل انديشمندانه و هنرمندانه بوده است.

 

 

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/۱٥ :: ٩:٤٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

 

باز هم ايميلی از يکی از دوستان:

 

از" نامه آبراهام لینکلن به آموزگارفرزندش "

 

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند.اما به فرزندم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان های صدیق هم وجود دارند. به او بگویید در ازای هر سیاست مدار خودخواه، رهبر با همتی هم وجود دارد. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد اما به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کسب کند بهتر از آن است که

 

جایی روی زمین پنج دلار پیدا کند. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاد آور شوید. اگر می توانید به او نقش مهم کتاب را در زندگی آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در دل آسمان، به گل ها درون باغچه، به زنبور ها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود.

 

 

به فرزندم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به او یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کش ها، گردن کش باشد. به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند. به او یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد را انتخاب کند. ارزش های زندگی را به فرزندم آموزش دهید. به او یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

 

به او بیاموزید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به فرزندم ملایمت به خرج دهید اما او را ناز پرورده نسازید. بگذارید او شجاع باشد. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید که می توانید چه کار بکنید.

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/۱٤ :: ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

طراحان و منتقدان صاحب انديشه، به ندرت تصميم گيري ها و قضاوت هاي خود را بر پايه يك معيار و نظريه قاطع و صريح انجام مي دهند. از آنجا كه بر چنين قضاوتي مي توان به راحتي مهر ساده انگاري، عدم كفايت يا تاريخ مصرف دار زد، محصور شدن در آن بسيار خطرناك است.



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/۱٢ :: ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

ايميلی از طرف يکی از دانشجويان معماری:

من یک دانشجوی معماری هستم و الان مشغول طراحی یک فرهنگسرا درشرایط اقلیمی اصفهان هستم. بنایی که طراحی کرده ام تقریبا درمراحل پایانی ودر شرف ارائه است. ایده ی اولیه ی بنده این بود که فرهنگسرایی مطابق با شرایط اقلیمی اصفهان وبا خصوصیات سبک مدرنیسم غرب طراحی کنم و آنرا با ارزش ها وعناصر معماری سنتی واسلامی خودمان تلفیق کنم. توی کتاب بوطیقای معماری خوندم که نوشته بود تلفیق مدرنیسم وسنت میشه معماری افزایشی .
حقیقتش من ازسبک های معماری غرب به جز مدرنیسم اطلاع چندانی ندارم . یعنی مطالعه کرده ام ولی اونطورکه باید وشاید نتونستم فلسفه ی سبک ها رو درک کنم و بفهمم یا بعبارتی هنوزبرام جا نیفتاده است.
سوال من اینه که یه همچین سبک طراحی یعنی تلفیق سنت ومدرنیته درقالب کدوم سبک طراحی غرب یا شرق میگنجه ؟
ضمنا لازمه که یاداور بشم منظورم ازسنت ، برداشت وتقلید صوری ازمعماری سنتی است . یعنی به کارگیری طاق نما در جان پناه بام یا به کارگیری ستاره ی ایرانی به عنوان فرم حوض محوطه.
و همینطور منظورم ازمدرنیسم به کارگیری پیلوتی بعنوان یکی از5 اصل معماری مدرن درزیر یکی ازفضاهای اداری است.
کانسپت وایده ی اولیه حجم بنده استفاده ازمکعب بعنوان حجم پایه والحاق وتکثیرمکعب های دیگربرای ایجاد یک معماری مصنوعی است .( چون همانطورکه میدانید مکعب نماد تصنع است چون درطبیعت به ندرت یافت میشود). به همین دلیل اسم این سبک طراحی را پست مدرن نمیشه گذاشت چون ازاحجام ساده وبکرهندسی تشکیل شده است.

نکته: شخصا در اولين فرصت پاسخ اين ايميل را خواهم داد.



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/٧ :: ٥:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا
 
متن ايميل مهندس يوسف پور در پاسخ به سئوالات من:
 
خانم شاهرخی
 
با سلام؛
معیار قضاوت در مورد یک پروژه معماری، از مسائلی است که من طی سال‌های اخیر، همواره پس از پایان جلسات ارزشیابی دروس طراحی معماری و اخیراً پس از پایان جلسات مختلف دفاع از پایان‌نامه‌های دانشجویی، با آن درگیر بوده‌ام و حقیقتاً نتوانسته‌ام به پاسخ چندان روشن و قاطعی در این زمینه برسم. از بحث‌هایی هم که با دیگران در این مورد داشته‌ام، به این نتیجه رسیده‌ام که خیلی‌ها (منظورم اساتید و دانشجویان معماری) هنوز تعریف روشنی از چگونگی نقد و قضاوت در مورد یک پروژه معماری ندارند.  
واقعاً چگونه می‌توان در مورد معماری، پدیده‌ای که عوامل متعددی در شکل‌گیری آن دخیل هستند، قضاوت کرد و به آن نمره داد؟ چگونه می‌توان بر روی یک پروژه که طراح مدت‌ها بر روی آن وقت صرف کرده، اندیشیده و با آن زندگی کرده است ـ البته در متعالی‌ترین حالت برخورد طراح با پروژه ـ در مدت زمانی اندک نظر داد و آن را با یک نمره کمی سنجید؟ اصولاً آیا می‌توان معیارهایی را برای قضاوت معماری تدوین کرد و سپس بر اساس آن معیارها به سنجش و ارزیابی پرداخت؟ آیا می‌توان نقد معماری را فرمولیزه کرد؟ اینها بخشی از سؤالات متعددی هستند که در این زمینه می‌توان مطرح کرد و به بحث درباره آنها پرداخت.
به اعتقاد من، برای قضاوت در مورد یک پروژه معماری، باید در درجه اول نظام و نحوه شکل‌گیری آن را مورد توجه و ارزیابی قرار داد. بدین منظور باید مسائلی از قبیل محدودیت‌ها و امکانات طراح و نحوه برخورد وی با موضوع را به عنوان معیار قضاوت در نظر گرفت. چون اگر معیارهای دیگری را مورد توجه قرار دهیم و مثلا بخواهیم بر اساس نقشه‌ها و پلان‌ها به تفصیل به بررسی جزئیات مختلف بپردازیم، در مدت زمان اندکی که در اختیار ماست قادر نخواهیم بود بر کم و کیف پروژه مسلط شده و آن را مورد ارزیابی منصفانه و واقع‌بینانه‌ای قرار دهیم. اما رویکرد طراح و نحوه برخورد وی با پروژه و مسائل پیرامون آن و به عبارتی چگونگی سیر از سوال به سوی جواب توسط طراح، مسئله‌ای است که می‌توان در مورد آن به نتیجه مشخصی رسید و بر اساس موفقیت طراح در مدیریت این پروسه به وی نمره داد. البته این روش زمانی موضوعیت دارد که طراح بدیهی‌ترین اصول کارکردی ـ زیبایی‌شناختی معماری را در نظر گرفته باشد، چرا که در غیر این صورت نمی‌توان اصلاً وارد بحث رویکرد طراح شد؛ بررسی رویکرد طراح در طرحی که در آن اصول واضح و روشن معماری رعایت نشده باشد، اصولاً محلی از اعراب ندارد.
نقد معماری و قضاوت در مورد معماری، هر دو از بنیادهای نظری کمابیش مشابهی برخوردار هستند. ولی در نقد با فرصت بیشتری که برای مطالعه دقیق مدارک، مستندات و حواشی پروژه، در اختیار منتقد است، او می‌تواند کمی با تفصیل بیشتر در جزئیات پروژه وارد شود. حتی در نقد معماری که انواع مختلف آن به تفصیل در کتاب «معماری و اندیشه نقادانه» بیان شده است، می‌توان زمینه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و ... مؤثر بر پیدایش یک اثر معماری و نتایج و پیامدهای این اثر در حوزه‌های مذکور را مورد بررسی قرار داد. آنچه مسلم است نقد معماری در گستره‌ای وسیع‌تر به بررسی اثر معماری می‌پردازد و بر اساس هدف‌های مختلف می‌توان زیرمجموعه‌های متعددی برای آن تعریف کرد که قضاوت‌های آکادمیک در مورد معماری یکی از آنهاست.
در پایان، امیدوارم تحقیق شما به نتایج روشن و مفیدی در خصوص بنیادهای نظری نقد معماری بیانجامد، مسئله‌ای اساسی که متأسفانه در مورد آن کار چندانی صورت نگرفته و مغفول مانده است.
 
با احترام
كمال یوسف‌پور


موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/٧ :: ٢:٠٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

امروز ظهر اولين پاسخ ايميلی را از مهندس يوسف پور دريافت کردم.

منتظر باقی پاسخ ها خواهم ماند و نتايج کلی را در وبلاگ خواهم نوشت.



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/٦ :: ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

دو روز پيش ( ۴ تيرماه ) ايميلی با عنوان Your Idea برای ۴ نفر از معماران وبلاگ نويس ارسال كردم. موضوع،انجام يك كار پژوهشی با عنوان قضاوت در معماری يا چيزی مشابه آن است كه قرار است انجام شود. در اين ايميل تعدادي سئوال پرسيده شده بود. متن فايل word ضميمه به قرار زير است:

 به نام خدا

استاد گرامي، همكار محترم

بنده به عنوان يك دانشجوي معماري از شما كه در جايگاه استاد، منتقد معماري، معمار و يا دانشجوي معماري قرار داريد سئوالاتي داشتم كه اميد دارم پاسخ بفرمائيد.

1- معيار و ملاك شما براي قضاوت در مورد يك پروژه معماري و يا يك بناي معماري چيست؟ ( اگر وظيفه قضاوت يك پروژه دانشجويي بر عهده شماست با چه ملاكي به پروژه نمره مي دهيد؟)

2- آيا اصولا معياري وجود دارد؟

3- آيا قضاوت و نقد با يكديگر متفاوتند و اگر تفاوت دارند اين تفاوت در چيست؟

4- آيا نقد و يا قضاوت معماري از اصول كلي قضاوت پيروي مي كند يا خود به عنوان يك وادي مستقل داراي معيارهاي خاص است؟

 

از همكاري و پاسخ گويي شما متشكرم.

                                              

                                                                   با احترام         نينا شاهرخي

 

                                                                                                4/ 4/1385

 

 

 

نکته ۰: تا امروز و اين ساعت پاسخی دريافت نكرده ام.

 

نكته۱:  اگر ايميلی تحت عنوان Your Idea از طرف من برايتان ارسال شده بود لطفا پاسخ دهيد.

(نمی دانم چرا كسی سئوالات ايميلی را جدی نمی گيرد؟)

نكته۲ : دليل انتخاب ۴ نفر اول كه ايميل برايشان ارسال شد قرار داشتن در جايگاه تدريس و نقد معماری بوده است.

نكته۳ :  من واقعا اميدوار بودم حداقل ۱ ايميل به عنوان جواب دريافت كنم.

نكته۴ : اگر وضع به همين صورت پيش برود می توان اين فرضيه را ارائه كرد كه ما در كار قضاوت و نقد معماری مان حال چه بناها چه معماران چه پروژه های دانشجويی از هيچ اصل و ملاكی پيروی نمی كنيم.

نكته ۵: اگر شما خواننده عزيز فرد خاصی را سراغ داريد كه می تواند پاسخی برای اين سئوالات داشته باشد، لطفا اطلاع دهيد.

 

 

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٥/٤/٤ :: ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

ويژگي فرهنگ در تجربه اي است كه هميشه براي كشف چند حقيقت از سر گرفته مي شود. حقيقت هايي كه عمري به درازاي عمر جهان دارند و پيوسته روح انسان در ستيزه مستمر خود از آن ها در برابر طبيعت دفاع مي كند، و حيرت انگيزتر از هرچيز آن كه در اين نبرد هميشه بازنده نبوده است.

فرهنگ به مفهوم تجربه بردبارانه هركس از ذهنيت كلي و شور انگيز خود، تنها مكتب شايسته احترام است. از سويي، هركس با اين تجربه خود را يكي از ديگران مي بيند. آنچه بروني است انسان ها را از يكديگر جدا مي كند اما آنچه در عالم درون است آن ها را به يكديگر مي پيوندد.

 



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ