به نام خدا

در سفری سه روزه به گیلان سری به مقبره میرزا کوچک خان زدم. افسوس که مرد بزرگ تاریخ ما چنین مقبره غریبانه ای دارد. در این مورد بیشتر خواهم نوشت...

« میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی جنبش جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش خارجی داخل خاک ایران و بریگاد قزاق، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، زد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار کشته شدند.

جنگلی ها هدف خود را "اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی" اعلام می کردند. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرده، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. امّا هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: "در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملّت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویکها را قبول کند".

بتاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضدّ میرزا کودتا کردند. همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و (سید جعفر جوادزاده) سید جعفر پیشه‌وری معروف کمیسر داخله شد.اختلافات، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی بریگاد قزاق به سرکردگی سردار سپه برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاه نیروهای دولتی پیشروی و گاه عقب نشینی می‌کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ‌ها میرزا با قوای خود در فومن بود که بی طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

قزاق‌ها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلال طلبان خود را از مرکز شروع نماید. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعل‌های سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند.

در نهایت قوای قزاق از فرصت استفاده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا باتّفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت می‌کرد، به کوهای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برفها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند به وظائف انسانی عمل نماید، ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی نتیجه و بی حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.

خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمّدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عدّه‌ای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلیها داشت دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر بماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

در کاوشی که از جیب‌های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدّتها در معرض تماشا مردم قرار داده. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

سر میرزا به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلّی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار او در سلیمان داراب رشت برگزار می‌شود.»*

-------------------------------------------------

*. منبع: ویکی پدیا

www.fa.wikipedia.org



موضوع مطلب :


به نام خدا

 

صحنه تلویزيوني داراي پيشينه غني نمايشي و سينمايي است. طرح اين گونه صحنه ها در مسير تجربه هاي بسيار، متحول شده و شخصيتي ويژه پيدا كرده است. در اين سير تحول محدوديت هاي رسانه تلويزيون را نبايد فراموش كرد. از اين رو، كارگردان و طراحان صحنه با مشكلاتي روبرو هستند كه به ويژگي هاي اين رسانه مربوط مي شود. محدوديت هاي مكاني و زماني، نيروي انساني و مشكلات اقتصادي از جمله واقعياتي هستند كه صحنه تلويزيوني را تحت تاثير قرار مي دهند. ساخت صحنه تلويزيوني نه تنها هنري است كه خلاقيت هاي بسياري را در خود متجلي مي كند بلكه به عنوان صنعت نيز مورد توجه قرار گرفته است.

 

 

صحنه مفهوم وسيعي را شامل مي شود: طيفي مشتمل بر تزئينات جزئي صحنه و آويز هاي ضروري در اجراي بازيگران تا بازسازي كامل يك مكان.

 

 

شكل اصلي صحنه هر چه باشد، هدف هاي هنري آن را مي توان به شرح زير طبقه بندي كرد:

خنثي بودن: بي طرفي صحنه در جهت القاي زمينه هاي فكري و موقعيت آن.

 

واقع گرايي: واقع گرايي المثني( بازسازي كامل مكان اصلي با جزئيات كامل)، واقع گرايي دوره اي(نمايشگر نوع خاصي از صحنه در زمان معين. به طور مثال، صحنه ويكتوريايي)، واقع گرايي نمادگرا (دامنه اي از واقع گرايي محيطي كه در آن جزئيات براي تداعي اطلاعات به كار گرفته مي شود) مثلا قرار دادن صندلي و ميز در جلوي پس زمينه ساده براي ايجاد حالت يك اتاق كار تا يك شيء ساده نمادين كه محيط و مكان خاصي را به خاطر مي آورد (شاخه درخت يا سايه آن كه ياد آور درخت كامل است). 

 

    تخيلي: تخيلي تجريدي (شكل و بافت صحنه چنان آرايش شده است كه بيانگر حالت، فكر و شخصيت خاصي باشد در حالي كه ارتباطي با جهان واقعي ندارند)، سيلوئت (تمركز بر پيرامون موضوع).

 

 

اندازه و شكل صحنه:

     معمولا محدوديت هاي اقتصادي و فضايي مانع ساختن صحنه هاي بزرگ تر از نياز هستند. در عوض مي توان به كمك پرداخت هاي خاص صحنه اي توهم فضاي بيشتر و بزرگ تر را به وجود آورد.

 ارتفاع و عمق كف صحنه:

     هنگامي كه لازم باشد بخش هايي از كف صحنه مرتفع شوند مي توان از سكوهاي با ارتفاع متغير استفاده كرد. معمولا نا همواري هاي صحنه با قالب هاي چوبي و چهارچوب هاي اضافي كه با كيسه هاي شن يا خاك اره پر شده اند، ساخته مي شوند.

 

 

 

 

 

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٦/٥/۱٢ :: ۸:٤٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

Architect and client come together on the beaches of the Caspian Sea to build architecture in which the Persian/Islamic culture meets western modernità. Design and photography by Pouya Khazaeli Parsa.



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ