۱۳۸۸/۱٢/٢٦ :: ٢:٢٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

مکان: اهواز- پل سفید

زمان: ٢۵ اسفند ٨٨ ساعت ٢٣



موضوع مطلب : عکس معماری


۱۳۸۸/۱٢/٢٠ :: ٦:٤٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

  

"رمان"کاناپه قرمز"داستان زندگی زنی فرانسوی است که با ملاقات مرد کوتاه قدی در  کنار خیابان به یاد عشق و زندگی از دست رفته اش می افتد.مردِ کوتاه قد ناشناس به همان شکلی سیگارش را می پیچد که ژیل،عشق دوران جوانیِ زن می پیچید و همین اتفاق کوچک یا همین دیدار کوتاه او را وادار به سفری می کند که هر چند هدفش دیدار ژیل است ولی در طی این سفر با مردان و زنان دیگری ملاقات می کند که خاطراتش را دوباره زنده می کنند.

ژیل که یک شب او را رها کرده بود و با کس دیگری رفته بود بعد از مدت ها از روستایی در روسیه برای او نامه می نویسد اما بعد از چند ماه دیگر از او خبری نمی شود.در این مدت زن گاهی به خانهء پیر زنی به نام کلمانس می رود که او هم در جوانی با مردی به نام پل آشنا شده و بعد از مدتی به خاطر کمونیست بودنش اعدام شده است و حالا پس از سال ها تنها زندگی می کند. زن هر شب به خانه کلمانس می رود و برایش رمان می خواند و یا از سرگذشت زنانی می گوید که زندگی کرده اند،عاشق شده اند و بعد تن به مرگ سپرده اند.زنانی مثل میلنا،ماریون دو فائوئه،کارسن ماکالرز و  ویرجینا وولف.

کلمانس عکس و یاد پل را زیر کاناپه قرمزش پنهان کرده است و هر شب روی آن کاناپه همراه با زن،از زندگی زنان قهرمانش یاد می کنند و با حرف های شان با یکدیگر دوباره آن زنان را برای خود از نو می سازند تا تلخی و رنج شکست های شان و درد مشترک شان را کمی تسکین دهند.

داستان سفر زن به آن روستا و رابطه اش با ژیل و کلمانس و دیگر ماجراهای رمان هیچکدام به طور خطی و سر راست روایت نمی شوند و هر از گاهی بخشی از آن روایت می شود.خرده روایت هایی که محور مشترک همگی شان رابطه زنان با مردان است و آرمان های شکست خورده ای که در ابتدای رابطه شان می سازند و گاهی مرگ و گاهی رویایی دیگر آن را درهم شکسته و نابود می کند طوری که ما در سراسر رمان با شخصیت هایی آشنا می شویم که به سادگی با هم آشنا شده اند و یا می شوند،به سادگی عاشق می شوند و به همان سادگی از هم فاصله می گیرند و جز خاطره ای ویران از آرزوهایی که با هم ساخته بودند در یادشان باقی نمی ماند.

زمان روایت رمان همین چند سال اخیر است.سال هایی که می توان گفت جهان شاهد شکست آرمان ها و شعارهای پر حرارت زیادی بوده است که در ابتدا  پر هیجان و خوشبینانه به آن نگاه کرده اند،در روی کاغذ آرمان شهری برای خود ساخته اند ولی بعد از مدتی این رویاها حاصلی جز یأس و شکست نداشته است؛از لنین و استالین گرفته تا فروپاشی شوروی و ویران شدن دیوار برلین،همه و همه نشان از آروزهای بر باد رفته انسان هایی است که برای پایدار نگه داشتن آرمان های دست نیافتنی شان جنایت های زیادی کردند و در نهایت در دل تاریخ جا ماندند و چیزی جز تجربه ای تلخ برای انسان های امروز باقی نگذاشتند.در واقع تجربهء تلخ قرن بیستم باعث شد تا آدم هایی که امروز پا به جهان می گذارند از هر هدف و آرمانی فرار کنند؛ نه تنها در سطح جامعه بلکه در سطح رابطه دونفره شان.

نویسنده به زیبایی توانسته این شکست آرمان ها و نابودی آدم هایی را که در این میان به خاطر آرمانگرایی دیگران زیر دست و پای زمان له می شوند نشان دهد و به نوعی نگرش ایده آلیستی در سطح جامعه را با نگاه آرمانگرایانه در رابطه دو نفره به هم گره بزند و حاصل هر دو را چیزی جز شکست و از دست رفتن زندگی نداند.زندگی ای که نویسنده به شکل هنرمندانه ای با تصاویر زیبایش از طبیعت و بازی کودکان نشان می دهد.

ژیل،معشوقهء زن،بعد از رها کردن او به روسیه،سرزمینی که این تجربه تلخ را نصیب انسان های امروز کرد،رفته است و در آنجا زندگی می کند،پل معشوقهء کلمانس که به خاطر ایدئولوژی آرمانگرایانه اش به مرگ محکوم شد از جمله حوادثی است زنان رمان با آن روبرو می شوند تا نشان دهد رویایی که مردان برای خود می سازند حاصلش تنهایی برای زنانی است که تنها امیدشان کمی زندگی کردن است.

زن در طی سفرش با قطار و اقامت سه روزه اش در روسیه شاهد عکس های درهم  لنین و مجسمه های واژگون استالین است و مردم سرزمینی که امروز، نه به آن ها بلکه به داستایفسکی و مایاکوفسکی شان افتخار می کنند.در واقع راویِ رمان "کاناپه قرمز" بیشتر از آنکه یک ضد ایده آلیست باشد یک ایده آلیست عصبانی است که از نابودی آرمان هایی می نالد  که می توانست دست کم در رویاهایش باق بماند.به علاوه شخصیت های دیگر رمان نیز انسان هایی ایده آلیستی هستند که با وجود به هدف نرسیدن آرزوهای شان تا آخر عمر حسرت آن آرمان های از دست رفته را می خورند.

زن در طی سفرش متوجه می شود که در روسیه مردم هنوز هم از گذشته و رهبرانش می ترسند و توان کندن از آن ها را ندارند.او  وقتی به روستا می رسد ژیل با همسر جدیدش از آنجا رفته است و کس دیگری را دل شکسته و افسرده باقی گذاشته است.زن خود نیز در قطار با مرد ساکت و مرموزی به نام ایگور آشنا می شود و در خلوت خود به او دل می بندد اما قبل از آنکه حرفی از عشقش به او بزند ناپدید می شود و بعد در روستا با آکاردئون زنی آشنا می شود که برایش آوای تپه های منچوری(یک ترانه حماسی) را می نوازد که او را هم قبل از آنکه به او دل ببندد از دست می دهد. در واقع زن با وجودی که چیزی جز شکست و یأس از آرمان ها و عشق هایش به دست نیاورده است اما مانند مردم روسیه اگر فرصتی پیش بیاید باز هم با خامی عاشق می شود و برای خود آرمان های دست نیافتنی می سازد که گاهی مثل آن دو نفر خیلی زود از دست می روند.

در انتهای رمان کلمانس که به خاطر پیری کم کم حوادث و اتفاقاتی را که در اطرافش می افتد فراموش می کند و خاطرات گذشته اش را با خاطرات زنانی که سرگذشت شان را با زن خوانده است قاطی می کند خودش را همراه رویاهایش به آب می سپارد و در همان جایی که زمانی با پل رو سکوی کناریش می نشست و به دریا نگاه می کرد غرق می شود.هنگامی که زن از سفر برمی گردد و به خانهء کلمانس می رود می بیند که روی کاناپه قرمز کلمانس دخترکی نشسته است که شبهات زیادی به او دارد با این تفاوت که او هنوز زیر کاناپه تصویری از عشق و رویایی دست نیافتنی پنهان نکرده است.

 زن نیز وقتی روی آن سکوی روی آب می رود و دوباره خودش را به دست عشقی دیگر می سپارد و با مردی آشنا می شود که پنجرهء خانه اش رو به سکوی آرزوهای کلمانس است.زن با اینکه دوباره دل به عشقی دیگر می سپارد اما هر روز از پشت پنجره اش به تماشای آن سکو می نشیند و خاطراتش را مرور می کند."

 

---------------------------------------

منبع: zenu.persianblog.ir



موضوع مطلب : کتاب


۱۳۸۸/۱٢/٢٠ :: ٦:۳٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

-----------------------------------------

طرح: ampb



موضوع مطلب : نرم افزار معماری


۱۳۸۸/۱٢/٢٠ :: ٦:٢۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

------------------------------------------

موقعیت: اهواز- نادری



موضوع مطلب : معماری دیروز


۱۳۸۸/۱٢/۱٩ :: ۱:٤٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا



موضوع مطلب : خبر


۱۳۸۸/۱٢/٥ :: ٢:۱۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

مردم شهر  Beloit ویسکانسین برای به واقعیت تبدیل کردن یکی از مشهور ترین نقاشی های ژرژ سورا گرد هم آمدند.

نقاشی یک بعد از ظهر یکشنبه در جزیره گراند ژت:

نکته: این گردهمایی شهری یعنی یک نقاشی چقدر می تواند مهم و تاثیر گذار باشد تا روند عکس تبدیل از اقعیت به نقاشی را طی کند.



موضوع مطلب : نوستالژی


۱۳۸۸/۱٢/٤ :: ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

LoftFloat

تمرکز این پروژه ایجاد خانه هایی شاد در طول رودخانه ایست که بارسلون را احاطه کرده است. این یونیت ها با 45 متر مربع مساحت و استفاده از انرژی خورشیدی به قدر کافی برای قرار گرفتن در محیط خوشایند هستند. فرض اصلی استفاده از فضای باز چند منظوره ای بود که به فضاهای  آشپزخانه، اتاق نشیمن، دستشویی و حمام و فضایی عرشه مانند تقسیم شود. با قیمت گذاری 80 هزار یورو برای هر یونیت به نظر می رسد این فضا، مکانی برای افراد متمول و مشهور باشد!

LoftFloat Houseboats For Barcelona’s River by Toni Clariana, Magma Design & Enoc Armengol

LoftFloat3

LoftFloat4

LoftFloat5

طراحان:  تونی کلاریانا، انوک آرمنگل و گروه ماگما دیزاین



موضوع مطلب : معماری امروز


۱۳۸۸/۱٢/٢ :: ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

مایاها صدها سال پیش، برای اجرای موسیقی محلی هرم می‌ساختند. به گزارش گاردین، با انتشار نتایج تحقیقات گروهی از باستان‌شناسان مکزیکی که با همکاری محققان یکی از دانشگاه‌های انگلیس انجام شده، اعلام شد که مایاها حدود پنج قرن پیش، هرم‌های خود را با هدف اجرای موسیقی مذهبی و جلب رضایت الهه‌ی باران می‌ساختند.

 

محققان حاضر در این پروژه برای اثبات ادعاهای خود به شرایط ویژه‌ی معماری هرم مشهور چیچن ایتاز (chichen itaz) اشاره می‌کنند که نحوه‌ی ساخت آن به‌گونه‌ای است که صدا در آن منعکس می‌شود. این درحالی است که با وجود شباهت‌های زیاد بین هرم‌های مایاها و هرم‌های تمدن مصر باستان، هرم‌های مصری چنین ویژگی ندارند.

آن‌ها هم‌چنین با بررسی تصاویر موجود در هرم‌های مایاها به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر دلیل ساختن این بناهای تاریخی عظیم توسط مایاها، رضایت الهه‌ی باران بوده است.

----------------------------

منبع: نگاهک دات کام

 



موضوع مطلب : معماری دیروز


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ