چهارشنبه ٥ آذر ۱۳۸٢ :: ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا

نوشته زير خلاصه اي از كار تحقيقي دانشجويي است.تحقيق مربوط به درس معماري جهان 1 مي باشد.
بديهي است به دليل حجم زياد تحقيق ، خلاصه آن در چند بخش ارائه خواهد شد.
جايگاه انسان در دوره رنسانس (مقارن با دوره تيموريان در ايران)و بررسي تاثير آن بر هنرهاي آن دوره:
با آنكه چهره راستين آدمي در جريان گذار از پيكر تراشي ررومانسك به گوتيك ظاهرشد،هنر دوره رنسانس،انسان را در پديده اي مشابه ظهور پيكره ادمي در هنر يوناني سده هاي 6 و 5 پيش از ميلاد با تمام جزئياتش مي نماياند.رنسانس بر اهميت تكتك انسانها،مخصوصا انسانهاي شايسته تاكيد مي كند.اين تاكيد در زندگي و هنر شديدتر ميشود؛ ولي سرانجام انسانهاي منفرد ، واقعي و حجم دار ميشوند و سايه شان بر زمين مي افتد.
انسان سده هاي ميانه خود را فاسد و ضعيف الاراده مي پنداشت و به بيان دقيقتر ،گمان ميكرد فقط با وساطت پروردگار دانا قادر به هركاري است. با آنكه انديشمندان بسياري اعم از پروتستان و كاتوليك بر اين انديشه چند صد ساله تاكيد ميكردند ،انديشه دوره رنسانس چيز ديگري است: انسان ميتواند خود را بسازد.
چنين پنداشته ميشود كه وي از قدرت كار گزاري يا فاعليتي خدادادي برخوردار است كه در وجود انسانهاي بزرگ به صورت موهبت الهي «نبوغ» متجلي ميشود.بدين ترتيب در دوره رنسانس ،انسان انديشمند ميتواند بر نفرين گناه ازلي فائق آيد و بر فراز سنگيني بار گناه ويرانگر آن ،خود را چنانچه مايل باشد به آن پايه اي برساند كه شايستگي اش را دارد.
جوواني پيكورلا ميراندو فيلسوف نابغه و جسور دوره رنسانس ،در كتاب «گفتار در باب مقام انسان»(كه عنوانش ادعاي تازه اي است)،خداوند را در حالي تجسم ميكند كه اين اجازه را به انسان ميدهد و اين كار را چنان انجام ميدهد كه تفاوتي چشمگير با تصور درماندگي طبيعي انسان در سده هاي مياني پيدا ميكند:
طبيعت همه امور ديگر به دست ما ، در چهارچوب قوانين مصوب خودمان ،تعيين و محدود شده است .تو كه هيچ عاملي محدودت نكرده است ، مطابق اراده آزاد خويش … حدود طبيعت خود را تعيين خواهي كرد. ما تو را در «كانون عالم»نهاده ايم… نه به آسمان متعلق گردانده ايمت ،نه به زمين ،نه فاني هستي نه جاوداني،تا بتواني خويشتن را آزاد و شرافتمندانه … آنچناني كه مايلي و ترجيح ميدهي بسازي.

چنين گزينشي در سده هاي ميانه ، غير قابل تصور است:آيا انسان با آن مقام دقيقا حساب شده اش در زنجيره وجود كه خداوند مقرر فرموده بود مي توانست از فرشتگان فراتر برود يا مي بايست خود را در مقامي پايين تر از جانوران و طبيعت بيجان قرار ميداد و تحقير مي كرد؟

انسان اعم از اينكه مي توانست عملا به چنان رفعت و يا حضيضي دست يابد،انسانهاي بزرگ دوره رنسانس به امكانات تازه اي كه فرا راه استعدادهايشان گشوده شده بود پي برده بودند و از تائيد و غالبا تبليغ توانائيهايي كه ترديدي در وجودش نداشتند كوتاهي نميكردند.اختلاف طبقاتي و سلسله مراتب اجتماعي از شدت افتاده بود و انسانهاي صاحب استعار ميتوانستند مقامي همطراز دوستان و همقطاران شاهزادگان داشته باشند.اينان ميتوانستند پاداش شهرت جاوداني را نصيب خويش سازند و آنچه اصطلاحا شهرت پرستي ناميده شده است طبيعتا در خور تجليل تازه اي بود كه از انسان نابغه به عمل مي آمد.به بيان درست تر : بسياري از انسانهاي بزرگ آنزمان ، جاودانگي به دست آمده از راه شهرت را بيش از جاودانگي معنوي وعده داده شده از سوي دين آرزو ميكردند.


موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ