یکشنبه ٩ آذر ۱۳۸٢ :: ٩:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
(با عرض پوزش به دلیل وقفه افتادن در موضوع)

از جمله رهبران عصر جديد، هنرمندان بودندكه به نظر تعدادي از مورخان معاصر، در زمره برجسته ترين پديد آورندگان اين عصرنيز به شمار مي روند. به بيان درست تر، آفريده هاي منسوب به هنرهاي تجسمي را مي توان نتيجه كار بزرگترين و كوشا ترين هنرمندان دوره رنسانس دانست.با آنكه ما امروزه بخش به مراتب بزرگتري از ارزش ادبيات ، فلسفه و علوم دوره رنسانس را درك مي كنيم، به نظر مي رسد كه اين رشته هاي خلاقيت انسان در مقايسه با هنرهاي تجسمي ، نا مطمئن تر ، ناقص تر و رشد يافته تر بوده اند.ولي شايان ذكر است كه تفكيك رشته هاي بزرگ علمي به روشني امروز نبود.

رياضيات و هنر ، مخصوصا دست در دست يكديگر پيش مي رفتند و بسياري از هنرمندان دوره رنسانس متقاعد شده بودند كه يادگيري هندسه براي پرورش و تجربه اندوزي هنرمند ضرورت دارد.رافائل در نقاشي ديواري مدرسه آتن چهره خويش و چهره همقطارانش را در جمع رياضي دانان و فيلسوفان مجسم ميكند نه در جمع شاعران.

مشاهدات دقيق دنياي مرئي توسط هنرمندان دوره رنسانس و يكپارچه شدن مشاهدات مزبور به وسيله شبكه اي رياضي چون پرسپكتيو ، پيش در آمدي بر فرمول بنديهاي علوم طبيعي است.آلفرد نورث وايت هد انديشمند و رياضي دان سده بيستم معتقد بود كه مشاهده شكيبانه و دقيق طبيعت توسط هنرمندان دوره رنسانس و يكپارچه شدن طليعه عادت و خلق و خوي علوم جديد به شمار مي رود. ادامه اصولي روشي كه مي تواند تجربه بعدي دانشمند را در قالب يك نظم در آورد، الزاما پيش در آمدي بر تحليل علمي آن چيزي است كه در وراي امور مرئي نهفته است. بدين ترتيب مي توان گفت كه هنر دوره رنسانس نخستين يادگار آخرين تلاش انسان براي بيدار كردن نظم در طبيعت است.

از آنجا كه موضوع صحبت جايگاه انسان در دوره رنسانس (مقارن با دوره تيموريان در ايران) و تاثير اين تفكر بر معماري آن دوران است ، پس از مقدماتي كه ذكر شد به بررسي وضع مردم ايران در دوره تيموريان مي پردازيم:

براي پي بردن به وضعيت زندگي مردم در آن دوران(تيموريان)، ابتدا خلاصه اي از اوضاع اجتماعي و اقتصادي ايران آن زمان را بيان مي كنيم.

مغولان كه بودند؟
در مورد ظلم و ويراني هايي كه مغولان در ايران به بار آوردند همه ما بسيار شنيده ايم اما ياد آوري آنها كمك به نزديك شدن به نقش انسان در آن روزگار مي كند. اصولي كه تيمور در سيطره بر ايران به كار بست چنان شديد بود كه انعطاف در آن را جز استثناء نمي توان پذيرفت.با پيشينه ذهني كه از منش و رفتار مغولان در ذهن داريم كه حتما هم بي دليل نيست و همچنين با توجه به مسائلي كه در اين باب گفته شد ( در متن اصلي تحقيق!) پي مي بريم كه انسان در اين دوره در ايران كوچكترين نقشي ندارد.در واقع وضعيت سياسي و درباري ايران نابسامان تر از آن بود كه به انسان به عنوان يك موضوع خاص توجه شود و معماري و هنر با آن تطبيق يابد.تيموريان خسارات بسياري به ايران وارد كردند( بخصوص در دوره تيمور)، و اين خسارات آنقدر عميق بود كه براي پر كردن آن توجه و عنايت زيادي بايد صرف مي شد كه تمام حواس انسان را از توجه به خودش به عنوان برترين موجود هستي باز مي داشت.

هرچند در دوره رنسانس اسن تحول به وجود آمده بود اما ايران در آن روزگار شايد همچنان در همان خواب قرون وسطائي بود.چشم مغولان را كه چيزي جز جنگ و جنگاوري نميدانستند و به چادر نشيني مشهور بودند، خيره كرده بودكه جز آن و جز سلطه بر مردم تيره بخت چيز ديگري نمي ديدند و به چيز ديگري نمي انديشيدند.هر چند جانشينان تيمور ويران كاريهاي او را جبران كردند ولي اينان نيز به انسان به چشم يك موضوع قابل تعمق و تفكر ننگريستند. در واقع دوران حكومت تيموريان بر ايران را مي توان به 2 دوره تقسيم كرد: اول دوره اي كه تنها به لشكر كشي هاي سلطه جويانه گذشت و دوم دوره اي كه صرف آبادي ويراني هاي دوره اول شد.(!) پس انسان در دوره تيموريان نه تنها هرگز به عنوان يك موضوع الهام بخش قرار نگرفت بلكه بسيار كمرنگ تر از ساير دورانها شد.

تاثير تفكر اومانيستي در معماري رنسانس و تيموريان :

همانطوريكه ميدانيم زماني كه براي ما به عنوان يك طراح موضوعي مهم جلوه مي كندو آنرا با ارزش مي يابيم تمام تلاشمان سوق دادن توجه به سوي آنست.اين سوق دادن توجه و اشاره كردن مي تواند به صورتهاي گوناگون انجام گيرد.براي مثال مي شود موضوعي را كه مهم جلوه كرده است با روشهاي گوناگون مهمتر جلوه داد؛ يا مي توان ساير عناصر را با آن هماهنگ كرد.يا به آن درجه اي از تقديس داد و در محلي و مكاني مقدس جاي دادو… .

حال فرض كنيد انسان همان موضوع مهم باشد و طراح يك معمار دوره رنسانس . بي شك نقش انسان در دوره رنسانس و تاثير آن بر معماري و هنرهاي آن دوره غير قابل انكار است.
« درست در همان زمان بود كه دايره در نظر بسياري از معماران و نظريه پردازان عصر رنسانس ، شكل هندسي كمال مطلوب بود زيرا اين شكل كه آغاز و پاياني ندارد و فاصله تمام محيطش از نقطه مركزي ثابت است به نظر مي رسيد كه باز تابي از شكل كائنات باشد. با وجود همه اعتقادي كه معماران به اين فكر داشتند ، قشر روحاني سر سختانه طرفدار كليساهاي سنتي دراز بودند. زيرا اينگونه كليساها براي برگزاري مراسم مذهبي بسيار مناسب هستند. راه حلي كه نخستين بار در كليساي ’سنٍ سباستيانوً‏’ ي آلبرتي در مانتوا مطرح شد توسط جوليانو دا سانگالو در كليساي سانتا ماريا دله كارچري به اجرا در آمد. اين كليسا از روي نقشه يك صليب يوناني ساخته شده بود . بازوهاي صليب در اينجا به قدري كوتاه اند كه تاكيد بر مربع تقاطع و گنبد دار مركزي قرار مي گيرد. همچنين در بعضي از كليسا ها با كم شدن يك مدول از پلان يك صليب يوناني بدست مي آمد.



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ