پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٤ :: ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

 

همگي پشت ميزهاي مخصوص نشسته ايم. بعضي ها مشغول انجام كارند و بعضي ديگر در حال صحبت. استاد وارد كلاس مي شود و پشت ميز وسط كلاس مي نشيند و ما يك به يك در جايگاه خاص خودمان گرد او. مباني نظري كار آغاز ي شود. ابتدا مقدمه استاد و بعد سئوالات بچه ها. هركسي بي هيچ دغدغه و نگراني سئوالش را مطرح مي كند، حتي اگر سئوال زمان اتمام كلاس باشد (!). پرسش ها كه تمام شد استاد از پشت ميز بلند مي شود و در جايگاه مخصوص قرار مي گيرد. ما هم به پيروي از او دوباره پشت ميزهايمان مي نشينيم. نظرات در مورد پروژه درسي  داده مي شود. عده اي از بچه ها به زمينه كار و عده اي به ملاحظات فني و آئين نامه اي اشاره مي كنند. بعضي ها هم ضروريات شكلي را مطرح مي كنند. استاد با حوصله يك يك نظريات را مي نويسد و از ما نيز مي خواهد كه نظر هر كس را با ذكر

 نامش يادداشت كنيم.

 

عكس تزئيني است.

عكس تزئيني است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حال زمان عمل كردن نظرات است. يك برگه و شكل دادن به ايده. هركس هر جور كه خواست، هر طور كه صلاح ديد، هر طور كه توانست و قدرتش را داشت. يكي ظاهر شكلي كار را شعر مي كند و مي نويسد، يكي ضروريات آئين نامه اي را تبصره اي از فلان آئين نامه مي داند و مي نويسد. يكي زمينه كار را همجواري هاي سايت ديده و ترسيم مي كند. هر يك به صورتي، با رنگي، وسيله اي.

كارها يك به يك جمع مي شود. استاد كارها را زير اپك مي گذارد و بدون هيچ صحبت و توضيحي هر كار چند دقيقه اي بر پرده نقش مي بندد.هر كس خواست چيزي يادداشت مي كند يا تصويري مي كشد.كار جلسه بعد تجزيه و تحليل اين جلسه و جمع بندي نظرات گفتاري، نوشتاري يا تصويري بچه هاست.

استاد به ساعتش نگاه مي كند و 15 دقيقه تنفس مي دهد. بعد از اتمام زمان تنفس باز استاد پشت ميز و ما گرد او. اين بار كار حرفه اي مطرح است ، به قول خودمان جلسه مشورت. اما اين بار ما ديگر دانشجو نيستيم. طراحان جواني هستيم در كنار هم و با ايده هاي بديع و نو در جهت كمك به يك همكار كه دست بر قضا (!) استادمان است. استاد مقدمه كوتاهي از پروژه، كمبودها و امكانات، كارفرما، زمان تحويل و خصوصيات ديگر كه لازم است ارائه مي دهد و از ما مي خواهد نظرمان را راجع به قسمتهاي مختلف كه او مطرح كرده بيان كنيم. يك جا صحبت از نوع برخورد با مخاطب بنا مي شود، بعد از آن نوع مصالح پشنهادي به نقد كشيده مي شود و ... كلاس تمام مي شد و ما با بضاعت هر چند اندك اما ارزشمندي از تجربه درسي و حرفه اي به خانه باز مي گرديم.

 


 

نكته: در اين يادداشت سعي كرده ام يک كلاس ايده آل رشته معماري را به شيوه اي ملموس و ساده توصيف كنم . هدف به تصوير كشيدن كارهاي ساده اي بود كه افسوس از دست دادن لحظات و تجربه اش در عرض 6 سال گذشته كلافه ام كرده بود. 

 



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ