پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٥ :: ۸:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

 

روز شنبه 6 خرداد ماه 85 با هماهنگي قبلي با يكي از آشنايان يكي از دوستان راهي جام جم شدم. با توجه به چيزهايي كه قبلا از صدا و سيما شنيده بودم و صحبت با مسئولان و دست اندركاران خيلي اميدوار نبودم. ابتدا از مسجد بلال كل مجموعه را بر انداز كردم تا بالاخره بعد از چند بار تماس و حدودا 1 ساعت و نيم انتظار من وارد Gate  مجموعه كه ساختمان حراست بود شدم. گيت را رد كردم و پا به مجموعه گذاشتم. ساختمان صدا اولين بنا بود. استوديو ها به نظر خودماني مي آمد. از داخل يكي از آنها را ديدم و در مورد دستگاه هايي كه استفاده مي شد از آقايي كه تهيه كننده برنامه بودند سئوال كردم. اما عكس برداري ممنوع بود يعني شرايط خاصي مي طلبيد بايد حراست كل مجوزي صادر مي كرد. به همين خاطر از عكس گرفتن منصرف شدم. بعد از كمي گشتن در ساختمان صدا براي ديدن ساير ساختمان ها به بيرون رفتم. اما حقيقتا آنقدر جو سنگيني حاكم بود كه از رفتن به داخل ساير بناها صرف نظر كردم. در قسمت هاي مختف محوطه تابلو عكسبرداري ممنوع وجود داشت و امان از اين وجدان.

نمي دانم  اگر مثلا من عكسي در استوديوها مي گرفتم و يا از بيرون بناها عكسي مي گرفتم و احتمالا در بخش مطالعات تطبيقي پايان نامه ام از آنها استفاده مي كردم خدشه اي وارد مي شد؟

نكته مهم تر اينكه هيچ محدوديتي براي ورود دوربين به داخل مجموعه نبود. لا اقل من با اينكه كيفم از دستگاه هاي كنترل رد شده بود توانستم دوربينم را همراه داشته باشم. خيلي از فضاها هم واقعا كسي براي نظارت نبود. امكان گرفتن عكس وجود داشت آنهم در حالي كه زمان خروج نظارتي بر محتويات كيف وجود نداشت! در واقع اگر كمي با وجدانم كنار مي آمدم بازديد پربارتري بود.

از جام جم كه بيرون آمدم فكر كردم آدم نزديك به 1000 كيلومتر را آمده باشد براي بازديد چنين مجموعه اي آنهم براي يك كار دانشجويي. در گرما و آفتاب 1 ساعت و نيم منتظر شده باشد و 7 خوان را طي كرده باشد براي اينكه زمان طراحي با روحيه فضا و نوع تجهيزات و روش كار در فضاها آشنا باشي. آنوقت نتيجه سفر اين باشد. نمي دانم اين انصاف است ؟ اهالي جام جم ميزبانان خوبي نبودند.

 



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ