چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٥ :: ٩:٤۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

بالاخره بعد از زمانی نسبتا طولانی( خیلی بیشتر از محاسبات خودم) کارهای دفترچه پایان نامه دیشب تمام شد. ( البته بعد از یک پرینت تازه متوجه بعضی اشکالات شده ام!) در عین حال تلاش بسیاری برای دقیق بودنش کرده ام.

آوردن پیشگفتار پایان نامه را در اینجا خالی از لطف ندیدم:

 

در اين دوره از زندگي خيلي چيزها آموختم. دوره اي كه در ابتدا خيلي طولاني به نظر مي رسيد و با  هر لحظه نزديك تر شدن به انتها شتابزده تر راه مي پيمود، شايد مانند چشم بر هم زدن زمان بين اولين مشق آب- بابا تا آخرين روز پنج ساله كودكي.

 در ميان اين راه نه چندان بلند افراد بسياري همراهم بودند. افرادي كه گاه، گام برداشتنم را تندتر و گاه متفكرانه تر كردند. گاهي انديشيدم كه معمار بودن نهايت آرزوي يك انسان آموخته است و زماني ديگر را در ترديد خوانده شدن به اين نام سپري كردم. و حال اين گذار كوتاه را اينطور مي نامم: اولين تجربه بزرگ شدن، با مردم بودن، براي هم زندگي كردن و براي دغدغه هاي ديگري انديشيدن...

و آنها كه همراه اين دوران بودند و نبودشان بي شك مسير را دگرگون مي ساخت شايسته بهترين احترام و سپاسند:

خانواده ام كه مرجع انديشه و منش من بوده و هستند، دوستانم كه همراهان دوران تجربه هاي جديد بودند، معلماني كه داشته ام در هر مقطعي و در هر جا، و استادانم كه راه صحيح موثر بودن را مي آموختند و در اين بين افرادي هستند كه بردن نامشان براي تاكيد بيشتر بر لطفي است كه به من داشته اند و راهنمايي هاي گوناگوني كه هرگز از من دريغ نكردند؛ هر چند پذيرفتن و عمل به آن گاه سخت بود و گاه سهل(!) : استاد راهنما آقاي مهندس صحاف و استاد مشاور آقاي دكتر بهروان.

و در پايان بايد خانواده مجازي ام را ياد كنم، آنهايي كه به من آموختند مي توان در دنياي مجازي هم همراه بود. مي شود ياد داد و آموخت، مي شود حرف زد و تجربه اندوخت...

 

نينا شاهرخي



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ