سه‌شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٦ :: ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

پروتکل من برای شروع و نوشتن نقد خودم:

۱-برای نوشتن نقد ابتدا باید اطلاعات و مواد خام اولیه و نکات عطف را به طور کامل شرح داد؛

۲-قولوا الحق ولو علی انفسکم!؛

۳- از اظهار نظر ها در زمان شرح موضوع خودداری کرد؛

۴- مطالب ابتدا به شکل زنجیر وار بیان شوند و سپس نکات مهم مشخص و حالات مختلف که می توانسته حادث شود و دلیل واقع شدن و نشدنش بررسی شوند؛

۵- نقد مطالب با بی طرفی کامل و تنها با توجه به اطلاعات داده شده و نتیجه گیری هایی که حاصل مسلم داده بوده، انجام شود.

نقد 1

من مهر سال 1374 وارد دبیرستان شدم. ورود من به دبیرستان فرزانگان (استعدادهای درخشان) از طریق کنکور ورودی این مراکز هم اتفاق جالبی بود. زیرا که من هرگز اصراری برای درس خواندن در چنین مراکزی را نداشتم و حتی آرزویش را هم در ذهنم نمی پروراندم! به هر شکل تصمیم گرفتم تجربه درس خواندن در این مرکز را هم به تجربیات قبلی ام  اضافه کنم.

در ابتدا محیط و بچه ها بسیار برایم غریبه بودند من که در تمام 8 سال قبل تحصیل جزء نمونه ترین دانش آموزان بودم حال با تعداد زیادی از افراد همانند خودم و بلکه در بسیاری موارد بهتر سر کلاس می نشستم. سال اول با همین اوصاف گذشت. در واقع از سال دوم روش درس خواندن دستم آمد. اما صادقانه بگویم هرگز برای بهترین بودن تلاشی نکردم چرا که دیدگاهم کمی متفاوت با رقیبان و بعضی همکلاسانم بود. سال دوم که بودم کتابی از نادر ابراهیمی خواندم. یادم هست آنقدر جملات به نظرم شیرین آمده بود که بسیاری از آنها را روی کاغذهای یادداشت نوشته بودم و در طول روز چندین بار مرورشان می کردم:

« احساس رقابت احساس حقارت است...رقیب یک آزمایشگر حقیر بیش نیست...»

من روزهای نوجوانی ام را با همین ایده ها و ایدئولوژی ها گذراندم و تا امروز هم تاثیرش را بر زندگی ام می بینم.

ادبیات درس مورد علاقه ام بود. تاریخ و فیزیک را دوست داشتم و به زیست شناسی علاقه مند بودم. در واقع تنها درسی که هرگز با آن رابطه برقرار نکردم شیمی بود که البته خیلی در آن ناموفق نبودم اما همیشه با بی میلی می خواندمش. با این اوصاف رشته تجربی را برای خودم مناسب می دانستم. من یکی از فعالترین ها در کلاس زیست شناسی بودم. زمان گذشت و با فبولی خواهرم در سال 75 در رشته مهندسی هوافضا کم کم با رشته های مهندسی آشناتر شدم. گه گاه به تهران می رفتم و حتما با خواهرم در کلاس هایش حاضر می شدم و این شروع آشنایی من با رشته های فنی بود. سال سوم که زمان انتخاب رشته بود رشته ریاضی را انتخاب کردم و با زیست شناسی خداحافظی کردم. وارد بحث محض ریاضیات شدم اما هرگز در آن خودم را غرق نکردم. من چیزی را می پسندیدم که نمودش را در زندگی به سادگی ببینم. فلسفه حد را دوست داشتم اما جدا بودن از دنیای واقعی و روزمره ریاضیات کلافه ام می کرد. در بین درس های ریاضی، ریاضیات گسسته و هندسه تحلیلی را با رغبت بیشتری دنبال می کردم و در پیش دانشگاهی آنها را با نمرات 20 و 25/19 پاس کردم. تب کنکور از سال سوم اوج گرفته بود و کم کم رقابت های شاید ناسالم بین بچه ها شایع می شد. ما تنها خودمان را رقیب خودمان می دانستیم. در اصل عمده ترین رقیبان همان دوستان پهلو دستی بودند که زنگ های تفریح را با هم می گذراندیم.

با قبول شدن خواهر دومم در دانشگاه صنعتی اصفهان و آشنایی جدیدتری با محیط دانشگاه عزمم برای خواندن یک رشته فنی جزم شده بود. بی هیچ توضیح اضافه ای از پزشک آینده بودن به سمت مهندس آینده بودن آمده بودم و البته کسی مانعم نبود.

دوره ای که من در آن دبیرستان و پیش دانشگاهی را گذراندم از چند جهت متمایز با دوره های قبلی و یا بعدی بود: ما اولین دوره ای بودیم که نظام جدید آموزشی همگانی شده بود. ضمن اینکه ما اولین و تنها دوره ای بودیم که سال سوم هم برای راهیابی به پیش دانشگاهی کنکور سراسری دادیم!

سال تحصیلی 77-78 رسید. دیگر، همکلاسی ها مسیرشان را  مشخص کرده بودند. ما می دانستیم که هر کسی آرزوی درس خواندن در چه رشته ای را دارد. من و عده ای که رشته های فنی مثل مکانیک را می پسندیدیم آنها که معماری را سرور رشته ها می دانستند سرزنش می کردیم! و آنها ما را با دستان روغنی و لباس های کار سورمه ای در آینده تصویر می کردند!

من در این سال همانند سالهای قبل بسیار تفریحی درس خواندم. شاید با کنکور خیلی آشنا نبودم یا شاید کمی به خودم مغرور بودم. تعریف و تمجیدهای دیگران از دبیران گرفته تا خویشاوندان هم در ساده انگاشتن کنکور بی تاثیر نبود. روز کنکور هم گذشت و منتظر نتایج ماندیم. نتیجه اصلا مطلوب نبود اما با این حال رشته ها را طبق میل شخصی ام انتخاب کردم. از انتخاب شهرهای متعدد و شهرهای کوچک پرهیز کردم. تهران، اصفهان، مشهد و 2 رشته در شیراز انتخاب های من بودند. برای کنکور دانشگاه آزاد هم معماری را به جهت داشتن بالاترین رتبه در بین دیگر رشته ها انتخاب کردم. شهریور رسید و من در دو رشته پذیرفته شدم: مهندسی معدن دانشگاه صنعتی اصفهان و معماری دانشگاه آزاد مشهد...

نکته: فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات هیچ/کاین کارخانه ایست که تغییر می کند....حافظ

ادامه دارد

 



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ