چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦ :: ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

لوئی کان و پسرش ناتانیل کان

... و به راستی چه چیز از «لویی کان» یک نابغه ساخت؟ هیچ کس در این مورد مطمئن نیست؛ اما فیلمساز به ما سر نخ هایی می دهد... زمانیکه لویی کان سه ساله بوده، با والدینش در جایی که هم اکنون «استونی» نامیده می شود زندگی می کردند، او از اجاق خانوادگی شان چند تکه ذغال برداشت و آنها را روی پیش بندش گذاشت، پیش بند آتش گرفت و نیمه چپ پایین صورتش را برای همیشه مجروح کرد. کتاب های یهودیان می گوید که زمانیکه موسی کودک بود به وسیله فرشته ای راهنمایی شد تا ذغال داغ را درون دهانش بگذارد تا از امتحان فرعون نجات پیدا کند!  مادر لوئی کان فکر می کرد این اتفاق نشانه ای از بزرگی (!) است.بعدها، ابزار مورد علاقه کان برای ترسیم «ذغال چوب» بود و در بناهایش نیز دوست داشت مصالح را خشن نشان دهد... ممکن است این آثار همان جراحت همیشگی باشد!  دوران خوشبختی کان به عنوان یک معمار بزرگ بسیار کوتاه بود. مانند بسیاری از معماران، او بسیار دیر به شهرت رسید؛ آثار خوبش را تنها بعد از سن ۵۵ سالگی ساخت ... فیلم های امروز به ندرت روح و احساسات عمیق ما را لمس می کنند، اما مستند قابل توجه «معمار من:سفر یک پسر بچه» ناتانیل کان هر دو این صفات را دارد...

نکته۱: برای انجام کاری داشتم نوشته های گذشته ام را مرور می کردم که به نوشته معمار من مستندی در مورد لوئی کان برخوردم. آنقدر این نوشته برایم دلپذیر بود که آن را بار دیگر با اشتیاق فراوان خواندم.

نکته ۲: یادش بخیر با لیدا امینیان ترم ۳ کار موزه کیمبل کان را تجزیه تحلیل کرده بودیم.

 

ناتانیل کان



موضوع مطلب : دنیای معماران


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ