پنجشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٢ :: ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی


شرع سال پنجم رشته معماري اوايل ورودم مثل رسيدن به يك حقيقت دور از دسترس مي نمود.اما آنقدر سريع گذشت كه باورش هم مشكل است.
انگار همين ديروز بود كه با وسواس بسيار راپيد،جوهر مي كردم! و همين چند ساعت پيش كه زماني كه يكي از سال بالائي ها پرسيد طرح دارم يا نه و گفتم طرح 1 ،گفت: پس بزرگ شدي!!
ترم گذشته به اين نتيجه رسيدم كه حقا كه گذاشتن دوره 4 ساله براي درسهاي دوره ليسانس كاملا بجا بوده است.اصلا يك حس است،حسي كه آدم احساس مي كند همين 4 سال برايش كافي است.
با بقيه همكلاسيهايت وارد دانشگاه ميشوي آنوقت آنها فارغ التحصيل مي شوند تا يا وارد بازار كار شوند يا به تحصيل در دانشگاه ديگري ادامه دهند ،آنوقت تو هنوز 2 سال ديگر بايد بماني و چهره هاي تكراري ببيني و مادر بزرگ دانشكده شوي!!!
همين زمينه ذهني و همين خستگي هايي كه در معماري همواره به تن ات مي مانند باعث شده بود بچه ها خيلي كم به كلاسها بيايند.خيلي از همكلاسيها را تنها زمان امتحانات و تحويل كارها ديدم.
ترم گذشته چه آموختم؟
بعد از اتمام دغدغه تحويل كارها مثل هر ترم فكر ميكنم كه چه چيزهايي اين ترم آموخته ام؟اصلا شايستگي و لياقت اينكه عنوان مهندس را يدك بكشم دارم؟!
اگر با ظرافت و تيز بيني به وقايع ما وقع نگاه كنم شايد خيلي چيزها ياد گرفته باشم مثل همان ترمي كه طرح 4 (بيمارستان)داشتم و عجب ترم پر باري بود.رفتن و سر كشي به بيمارستانها و برخورد نگهبانها و حراست و… (بگذريم)،اما اينكه چقدر از آنها مربوط به معماري ميشود؟نمي دانم.
ترم پيش طراحي فني را گذراندم.(فكر ميكنم فعل گذراندن براي اين درس مناسب ترين فعل باشد آنهم با شيوه اي كه شخص من با آن برخورد كرده بود!در اين مورد بيشتر صحبت نكنم بهتر است!)مديريت و تشكيلات كارگاهي كه الحق و الانصاف درس شيرين و جالبي بود.قوانين مورفي و پاركينسون ،كانسنتريت ها و پرادسيچر ها و ….و روش تحقيق با آن روش ديكتاتوري تحقيق اش. با آن جامعه آماري و تعيين حجم نمونه (فقط كافي است تصور كنيد كه موضوع پژوهش شما موضوعي نظري است و آنوقت مي رسيد به سر فصل تعيين حجم نمونه!!!!)
ترم طبق تقويم تحصيلي از اولين روز مهرماه شروع شد و چه شروع شدني! (ابتدعت الترم،بداعتاَ!!!)يك روز مي آمديم استاد نبود ،يك روز استاد مي آمد ما نبوديم!حدود يك ماه و نيم طول كشيد تا اين قايم باشك بازي ها تمام شد و روال عادي كلاسها شروع شد.
ترم قبل با خودم گفتم كه ديگر وارد سال پنجم شده ام و نبايد مثل بقيه ترم ها كارها به آخر ترم بيفتد. اما در رشته معماري ،دوباره تاكيد مي كنم،در رشته معماري ،زمانيكه هنوز نه سايت طرح مشخص است،نه استاد برنامه فيزيكي را ارائه كرده شما هر قدر هم كه دانشجوي فعالي باشيد نمي توانيد كاري از پيش ببريد.
اين گونه است كه همه كارها با يك سلسله مراتب كاملا دقيق و مشخص (!)به سمت آخر ترم شيفت پيدا مي كند.
كارهاي مفيد قابل ذكر ترم گذشته ام:
ترم گذشته بالاخره بعد از مدتها عضو يكي از كتابخانه هايي كه عضويت در آن از نان شب هم براي دانشجويان معماري واجب تر است شدم!
چند كتاب با ارزش مطالعه كردم و يك پيش زمينه ذهني براي رساله نهايي(پايان نامه،يا به قول يكي از اساتيد پروژه ديپلم!)پيدا كردم.
با افراد بسيار جالب آشنا شدم .(از آن تيپ آدمهايي كه مي توانند مسيرت را عوض كنند!)،و البته با بعضي ها آشناتر.(منظور من در زمينه رشته معماري است.)
كارهايي كه بايد ترم گذشته انجام مي دادم و انجام ندادم:
رفتن به چند شركت خاص براي انجام كارهايي خاص(فكر مي كنم اين مورد خيلي مشكوك شد!)؛
مطالعات زمينه يك پروژه خاص(براي اين 1 مورد از دست خودم آنقدر عصباني هستم كه …)؛
عدم جمع آوري درست و دقيق يكي از موضوعات تحقيقي طول ترم؛
عدم كسب توانايي لازم در مورد يكي از نرم افزارهاي بسيار كاربردي و…
يك نكته بسيار مهم:
همواره تصور ميكردم كه بايد در همه كارها استعداد داشته باشم. به همين خاطر از زماني كه كوچك بودم خيلي كارها را تجربه كردم.كلاسهاي مختلف و متفاوتي رفتم.عضو گروههاي سرود و تئاتر بودم.كلاس… و … رفتم.
اما نكته بسيار مهمي كه ترم پيش هم كاملا به آن ايمان آوردم اين بود كه حقيقتا هر فردي در يك زمينه خاص استعداد دارد و كسي موفق است كه بدون تعصب استعدادش را شناسايي كند و همان را شكوفا كند.پدرم هميشه حرف خوبي مي زند.مي گويد:آدم اگر 100 سال هم عمر كند باز هم دوره كوتاهي است.پس اين دوره كوتاه را بايد غنيمت دانست.Seize the day!) )
نكته ديگر را با استناد به حرف يكي از اساتيد مي گويم.يكي از اساتيد چند ترم پيش مي گفتند شما كه معماري مي خوانيد سعي كنيد يكي از هنرها را هم همزمان با آن فرا بگيريد.تاثير متقابل اين دو هنر(البته اگر نظر شما هم اين باشد كه معماري يك هنر است)بر هم انكار ناپذير است.
يادگيري يكي از هنرها مثل موسيقي در كشف روابط و مسائل تازه ،آنقدر جذب كننده است كه محال است بتوانيد رهايش كنيد.(مگر اينكه در زمينه موسيقي بسيار كم استعداد باشيد!!!)

نوشته هاي بالا تنها مشتي بودند نمونه خروار !
به هر حال هر چند يكي از دوستان عقيده داشتند كه تجربه و استفاده از تجربه بقيه از پايه و اساس اشتباه است(به دليل تفاوت انسانها و موقعيتشان و ديگر اينكه در آن صورت انجام تمام كارها عبث به نظر مي رسيد چراكه يك نفر تجربه مي كرد و بقيه پيروي!)،اما شايد دانستن مطالب فوق الذكر از ندانستن آن بهتر باشد.
همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس

كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم




موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ