شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۳ :: ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

این لحظه های آخر سالی عجب کلافه می کند آدم را.مثل اینست که در یک دادگاه

وجدانی در جایگاه متهم نگه ات داشته اند و تو هم سوگند یاد کرده ای که:

سوگند می خورم که آنچه می گویم حقیقت است و جز حقیقت چیزی نیست.

باز هم سريع گذشت.شتاب زده و نا مطمئن...

و باز هم آمد امیدوار و سرزنده...

این چه سنتی است؟ نمی دانم .

سال قدیمی را قربانی سال نو می کنیم و قدوم سال جدید را گرامی میداریم.

برای آمدنش لحظه شماری میکنیم.چند روزی برایمان عزیز است و بعد آن...

خصلت آدمی همین است دیگر.ای کاش دیگران می دانستند که چقدر کارهای عقب مانده داشتی

که با قربانی شدن سال کهنه آنها هم قربانی فراموشکاری و نسیان بشری ات شدند.(که در این

صورت پیام ای دل صبور باش و مخور غم به جای تبریک سال نو برایت می گذاشتند!)

همواره این سخن ات بود: این نیز بگذرد؛اما ندانستی که هر چند به ظاهر از کنار خیلی

چیزها گذشتی اما به واقع در کنارشان همان طور ساکت و آرام مانده ای و میدانی که تا ابد

خواهی ماند.چه این سال نو شود و چه همان گونه کهنه بماند قدمهایت جای خود را بر اثر آثاری

ثابت کرده اند. و میدانی...

ای کاش نمی گذاشتی و نمی گذشتی.منجمد کردن زمان برای چند دقیقه؟

ای کاش...

با خود می گویی تا این سال چه پیش آید و چه سر گیرد؟

دوستان:

سال نو (استعاره از همان سال قبل ،همان که قدرش را ندانستی و به صورت دیگری برایت جلوه گر شد )مبارک باد .



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ