شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٧ :: ۱:٤٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

امروز یکباره، واقعا یکباره دلم برای گناباد، شهری که شاید یک جور سرزمین پدری ام باشد تنگ شد. هر چند  چند سال است به گناباد نرفته ام. شاید حدودا 4 سال. نمی دانم چرا دلم خیلی هوای خانه قدیمی مادربزرگم ( مادر جان )را کرد با آن اتاق بادگیر، باغ انار، درهای چوبی قدیمی و حوض آبی مستطیل شکل.

گاهی حسرت می خورم که چرا نتوانستم قبل از اینکه خانه مادر جان هم مثل خیلی دیگر از بناهایی که تک تک اجزاء شان یادآور خاطرات خوب و خوبتر بودند مورد بی مهری و زیاده خواهی های ما قرار بگیرد بروم و چند تا عکس درست و حسابی بگیرم؛ از ایوان بلندش، مطبخ بزرگش، اتاق های زمستان نشین و تابستان نشینش...

 

 

 

این عکس، بادگیر یکی از خانه های گناباد است.

 



موضوع مطلب : روزمره


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ