سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۳ :: ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا

با همين دستهاي خودم خاكش كردم.آنقدر زمين را كنده بودم كه پيكر نحيفش درگودال گم شد.
چه بيرحم شده بودم من.
نه گريه اي ، نه شيوني و نه حتي اشكي.آرام و بي صدا ،تن كوچك و ظريفش رابا دستان خودم در خاك گذاشتم و انقدر آرام آرام خاكهاي مشت شده را رويش ريختم كه پيكره اش تنها تلی شد از خاک.

چگونه توانستم؟نمي دانم.بهت زده بودم شايد.

اگر پيش از اين حتي به انديشه ام مي آمد ... غمم مي گرفت . اما حال...


خوابم می آمد.خوابیدم.خوابم عجیب بود آنشب.پر بود از صداهایی مبهم.
صدای ریختن خاک .

دست کوچکی قلب معصومش را گوشه ای دنج به خاک می سپرد.



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ