چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۳ :: ۸:٤٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی



به نام خدا



نوشتن هميشه برايم از آسانترين كارها بوده است.به طور نا خودآگاه تمايل به نوشتن در من بسيار بيشتر از گفتن است.(ايجاز در صحبت و اطناب در نوشتن!!!)شايد دليلش اين باشد كه زياد مي خوانم .مقيّد به خواندن موضوع خاصّي نيستم .از مجله هاي طنز گرفته تا مطالب تخصّصي رشته ام؛هر چند معني خيلي چيزها را نمي فهمم اما ،دوست دارم بخوانم.

زياد مي نويسم.حتي گاهي حرفهايي را كه مي خواهم بگويم مي نويسم.آنقدر حرفهاي نوشته شده دارم كه اگر جمعشان كنم يك كتاب خواهد شد.هر مناسبتي،هر اتّفاقي،براي من حكم يك نوشته را دارد.و شايد دليل اينكه من بهتر از آنچه مي توانم صحبت كنم،مي نويسم همين باشد.

اما با اين مقدّمه باز هم احساس مي كنم بعضي اوقات نوشتن ،آنهم معرّفي يك وبلاگ ،كه آغازش تفنّني بيش نبود و كم كم حالت جدي به خود گرفت ،مشكلتر از آن است كه مي پنداشتم.

وبلاگ معماري را بياموزيم يك وبلاگ آموزشي است.در واقع بيشتر اوقات خواسته ام در آن حرف دلم را در زمينه رشته تحصيلي ام كه با انتخابش،مسير اصلي زندگيم را مشخّص كرد،بزنم.معماري هيچوقت رشته مورد علاقه ام نبود و هنوز هم بعد از 9 ترم كه از آشنايي با آن گذشته است ،گهگاه كه كاري تائيد نمي شود يا به كندي پيش مي رود (!)،احساس ميكنم دليلش همان بي علاقگي اوليّه ام نسبت به آن بوده است .در واقع كشف زيبائي هاي آن كه در تمام علوم نيز هست براي من به كندي و آهستگي اتّفاق افتاد.هميشه فكر مي كردم كه بايد سراغ آن چيزي رفت كه اثباتش به وسيله علم ميسّر باشد.بايد يك رشته كاملاً فنّي خواند و عجيب روحيه ام با اين رشته ها عجين بود و روياي آن زمانم.امّا تقدير من چيز ديگري بود و همان مثال قديمي نقطه پرگار و دايره قسمت.

هدف من از ساختن وبلاگ چه بود؟
اوّل ،بي پرده بگويم،تنها تفريح و گذران وقت!براي خودم مي نوشتم .از كتابهايي كه مدّتها بود گوشه كتابخانه ام مظلوم و مهجور رها شده بودند،تصادفي انتخاب مي كردم و چون تايپ كردن را خيلي دوست دارم(!)،تايپ مي كردم و در وبلاگم مي گذاشتم.حتي گاهي از نوشته هاي كتابهائي كه شبانه مي خواندم در آن مي نوشتم.كم كم تصميم گرفتم مطالب را تخصّصي كنم.گه گاه فكر مي كردم مطالبي را كه مي نويسم همه مي دانند و در كتابها هست پس بيانش چه لزومي دارد؟با اينكه مسلماً تعريف تكراري آنچه اهميّت دارد ،نه تنها خوب نيست كه واجب است،بازهم سعي كردم عقايد شخصي ام و تحقيقات دانشجوئي خودم را هم وارد وبلاگ كنم.

در حال حاضر هنوز هم اين وبلاگ برايم جنبه آموزشي دارد.آموزش و دوباره خواني آنچه روزانه مي آموزم؛و اين باعث دقيق تر نگاه كردن من به خيلي مسائل و با وسواس بيشتر خواندن مطالب شده است.

مطالب وبلاگ من در مورد چه چيز هائي است؟

هيچ معلوم نيست مطلب بعدي چه باشد؟شايد يك درد دل ،يك انتقاد،يك جمله از يك استاد و صاحبنظر ،يا ترجمه اي از يك كتاب يا پاسخ به سئوالات دوستان كه اين بخش براي خود من از اهمّيت ويژه اي برخوردار است و خودم را در قبالشان مسئول ميدانم و مثل يك كار دانشجوئي برايش وقت مي گذارم.(اين بيشتر از آنكه براي ديگران مفيد باشد ،براي خودم مفيد است!)
بعضي مطالب طولاني هستندو مثل كتابي كه اكثرصفحات آن پر باشد از توصيفات ادبي ،خسته كننده و طبيعتاً تنها اوّل و آخرش خوانده مي شود!مي دانم خسته كننده است اما نمي توانم بدون آنكه حقّ مطلب ادا شود چيزي را بيان كنم.(هر چند گاهي نيز مجبور به اين كار مي شوم.)

چرا در وبلاگم مطالب و صحبت ها ي خودماني هم مي نويسم؟

انس گرفتن با معماري كار هر كسي نيست.يك نوع ظرافت و تيز بيني خاص مي طلبد كه به اعتقاد من تا حدودي اكتسابي است.خيلي از حرفهاي وبلاگم جنبه گلايه دارد،گلايه و درد دل.هميشه روبرو شدن با بعضي واقعيت هاي موجود در دانشكده برايم عجيب بوده است.هميشه فكر مي كردم :بايد آموخت، خلّاقيت به خرج داد و خلق كرد.اما چيزي كه در حال حاضر با آن روبرو هستم اين است:مطلب را تنها بشنو،مهم نيست معني اش را بفهمي يا نه.خلّاقيت بي خلّاقيت.تا سال بالائي ها هستند كه فكر كردن به چيزي بچگانه و اتلاف وقت است!فقط سعي كن ارائه ات خوب باشد.پلانها و مدارك را آنچنان در قالب رنگ و سايه پنهان كن كه كسي نفهمد سالن بزرگ ورزشي ات حتي يك ستون هم ندارد،تملّق را فراموش نكن،وابسته باش!!!

تا جايي كه بتوانم هر از چند گاه در وبلاگم از نتايج اينگونه رفتارها مي نويسم.نتيجه اي كه در حال حاضر هست اين است كه بسياري از آنها كه به خلاقيت و نيروي ذهني شان ايمان دارم آنچنان در پس رفتار غالب دانشكده سرگردان مانده اند كه جا براي ابراز وجود بسياري ديگر باز كرده اند.صحبت تلخي است اما واقعيّتي كه امروز مي بينم همين است.تنها انتقال اطلّاعات آنهم بي هيچ تغييري و نتيجه واضح است:ركود،سكون و نهايتاً... .

وبلاگ معماري را بياموزيم ،آموختن معماري به شيوه نوشتاري است.تلنگري بر انديشه هاي امروزمان ،نگاهي از بعدي ديگر به نظريات ديگران و نهايتاً تصميم گيري با خواننده است و برداشت از آن او،كه چه مي خواهد.

مدّتي پيش جمله اي ديدم كه عجيب به دلم نشست:

يه روزي،يه جائي،يه جوري،يه كسي،يه چيزي،صبر داشته باش،صبر داشته باش. . .



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ