دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸ :: ٢:٠٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

چند ساعت پیش یکی از خوانندگان وبلاگ نظری برای یادداشتی که شهریور ٨۶ یعنی تقریبا ٢ سال قبل نوشته بودم داه بود که مجبورم کرد دومرتبه مطلب ٢ سال پیشم را بخوانم. مطلب این بود:

تهران: شهر ایده آل؟!

شاید برای خیلی ها عجیب باشد که کسی پایتخت را که بسیاری برای ساکن شدن و کار و تحصیل در آن سر و دست می شکنند دوست نداشته باشد! من جزء این دسته افرادم. تهران هرگز شهر مورد علاقه من نبوده است با اینکه سابقه زندگی در آن را هم داشته ام ( هر چند کوتاه مدت ) اما هرگز چیزی در آن مرا به سمت خود جذب نکرده است.

14 روز گذشته را تهران بودم. البته در این میان سفری ۳-۴ روزه هم به گیلان داشتم. در طی این مدت خیلی سعی کردم همه چیز را تحلیل کنم و ببینم دلیل این احساس ناخوشایندی که دارم چیست؟

شلوغی؟ آلودگی؟ آشنا نبودن با خیلی از مسیرها؟ آدم ها؟ بیکاری؟

 

 

شاید هم برآیند تمام این ها! نتیجه نهایی که گرفتم پاسخی است به سئوالی که زمان کودکی در ذهن داشتم. آن زمان وقتی به مسافرت می رفتیم و بین راه از میان روستاها گذر می کردیم همیشه با خودم می گفتم چرا روستایی ها با این شرایط سخت و نا مناسب زندگی می کنند؟ مگر شهر گزینه بهتری نیست؟ پس چرا همچنان روستاها وجود دارند؟

استاد یکی از درس ها زمانی به ما می گفت انسانی که در شهرهای بزرگتر زندگی می کند به دلیل شرایط محیطی باهوش تر است، انسان کند ذهن نمی تواند سیستم شهری را تحمل کند! هر چند با بعضی مولفه های این صحبت موافقم اما شخصا ترجیح می دهم در این یک مورد کند ذهن تلقی شوم تا باهوش!!!

---------------------------------------------------

عکس : نمایی معروف (!)‌ از تهران!

نکته: حالا خودمانیم، ما که این عکس ها ( عکس های تهران) را برای دوستان مجازی ای  که هرگز ایران را ندیده اند ایمیل می کنیم اما واقعا شما تهران را اینگونه می بینید؟! فکر نمی کنید موضوع سفرنامه ابراهیم بیگ* با این عکس ها بار دیگر تکرار شود؟!!!

 

*: نویسنده این سیاحتنامه زین العابدین مراغه ای است.زین العابدین مراغه اى، احتمالاً به سال ۱۲۲۵ ه.ش به دنیا آمده است. او که از خانواده اى تاجر و با اصل و نسب بود، به مانند اجداد خود به تجارت مشغول شده است. وى به دلیل رکود اقتصادى ایران، ترک وطن گفته و به روسیه مى رود. مراغه اى که مردى ناسیونالیست بود در غربت هم، عشق وطن را در سر مى پروراند و نوشتن این داستان نیز به همین دلیل اتفاق افتاده است. تاریخ وفات این مرد را به سال ۱۲۹۰ ه.ش نوشته اند و کتاب او که در روزهاى طغیان منتشر شده بود، از مهم ترین کتاب هاى محافل مشروطه خواه محسوب مى شد. سیاحتنامه ابراهیم بیگ، داستان سفر تاجرزاده اى ایرانى به کشور خود است. او که در مصر متولد شده بنا بر وصیت پدر، عشق وطن را چنان در دل مى پرورد که شهره عام و خاص مى شود. او در اواخر دوره ناصرى به ایران مى آید و بعد از مشاهده ویرانى و فساد موجود در کشور، دلخسته به غربت بازمى گردد. پایان کار ابراهیم بیگ، مرگى دردناک است که به دلیل غم غربت و خواندن اخبار هولناک از وطن آن را موجب مى شود .

حالا بعد از این مدت دوستی این کامنت را گذاشته:

سلام
ما شهرستانی ها کودن نیستیم برادر ما روستایی ها تهران رو ساختیم ! اگه به هوش گیلانی ها شک داری همین امسال 3 مدال زیست و فیزیک جهانی ایران گیلانی ها بدست آوردند (1388) در این گروه 2 تهرانی بودند . و برای مثال قهرمانی های شطرنج کشور و حتی پدر خودم که روستا زاده و روستا زندگی کرده الان دکترای تکنولوژی آموزشی داره یا پروفسور سمیعی که روستا زاده گیلان رئیس مغز و اعصاب جهان و موارد خیلی زیادی که بگم هنگ می کنی.
شما لهجه ما رو میبینی فکر میکنی هالو هستیم !
آلودگی هوا سالی 1. 5 میلیارد عصب هوشی انسان و از بین میبره ! ما با این هوای پاک و شما با اون هوای آلوده ادعای هوش می کنید! ادعای زرنگی می کنید ! یا فقط به ما تهمت بی غیرتی میزنید !
من برای اون استادت که شهرستانی ها رو لونطور فرض کرد واقعا متاسفم .
واقعا متاسفم !
واقعا!    
یکم تاریخ ایران رو بخونید اصالت رو در تهران پیدا کردید به من هم بگید !
نویسنده: احسان از گیلان [ranginkaman.aryan@gmail.com]
----------------------------------------------------------
نمی دانم نظری بدهم یا نه اما می شود یکنفر به من هم بگوید روی صحبت این کامنت با کیست؟!!!

 



موضوع مطلب : حاشیه معماری


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ