دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸ :: ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

خواندن شکلات را چند روز پیش تمام کردم. فکر می کنم کتابی بود که می بایست مدتها پیش می خواندم. در هر حال...

 

 

 

ژوان هریس در مورد ِ شکلات گفته است:

  این فکر در عید پاک به ذهنم خطور کرد. زمانی که اطرافم را انواع و اقسام شکلات و چیزهایی که به عید پاک مربوط می شوند پر کرده بود. بنابراین به نظر می رسید که راه خوب و سهلی برای شروع داستانم یافته ام. علاوه بر این در نظر نداشتم که داستانی کاملاً خشک و جدی بنویسم. نه تنها می خواستم نوشته ام سوژه یی تکراری نداشته باشد بلکه در عین حال سرگرم کننده و جالب هم باشد. بنابراین ایده به کارگیری واژه شکلات به عنوان استعاره یا بهانه یی برای پیش کشیدن همه این موضوعات جدی به نظرم جالب آمد.... چیزهایی که قبلاً نوشته بودم کم و بیش موفقیت آمیز بوده اند ولیکن موفقیتی بی سروصدا و حالا بطور غیرمنتظره یی این کتاب که نگارش آن تنها به منظور تمرین نویسندگی درمدتی کمتر از چهار ماه به طول انجامید در رده پرفروش ترین کتابهای سال قرار گرفت....

بخشی از کتاب:ص52

مادرم یک افسونگر بود . دست ِ کم این چیزی بود که خودش میگفت . بارها چنان در این بازی غرق میشد که دیگر تشخیص ِ راست از دروغ امکان نداشت ...بیش از هر چیز عشقش به مکانهای جدید را به من داد . شهوت ِ ولگردی ِ کولی وار که مارا سر تا سر ِ اروپا و جلوتر پیش میبرد . یک سال در بوداپست ، یک سال ِ دیگر در پراگ ، شش ماه در رم ، چهار ماه در آتن ،سپس از این سو به آن سوی آلپ ، تا موناکو ، از جاده ی کناره ی کان ، مارسی ، بارسلون ...و همان طور که از منطقه ای به منطقهِ دیگر جا به جا میشدیم ، نامهایمان هم تغییر میکرد : یان ، ژان ، یوهان ، جیوان ، آن ، آنوشکا ، مثل ِ دزدها همیشه در حال ِ فرار بودیم . به هر جا که باد ما را میبرد، میرفتیم . گمان مبر که من رنج میبردم . در آن سالها زندگی یک ماجراجویی ِ دل انگیز بود . ما یکدیگر را داشتیم : من و مادرم !... با گذشت ِ سالها تند تر میدویدیم . یک یا حداکثر دو ماه میماندیم ، سپس همچون فراریانی که با غروب ِ آفتاب مسابقه گذاشته باشند ، پیش میرفتیم . چندین سال طول کشید تا درک کنم که از مرگ میگریختیم ...

 

از شکلات فیلمی هم در ژانر کمدی ، درام ، عاشقانه در سال 2001 ساخته شده  که نامزد ِ دریافت ِ 5 جایزه ی اسکار و برنده ی 8 جایزه ی بین المللی با بازی ِ ژولیت بینوش در نقش ِ وین روشه و جانی دپ در نقش رو  شده است.

 

-----------------

نکته 0:چند عکس و چند جمله هست که با این سرعت مثل نور اینترنت نمی توانم در وبلاگم بگذارمشان. به وقتش...(جملات و عکس ها را بالاخره گذاشتم!)

نکته1: بخشی از نوشته های این یادداشت از وبلاگ www.shahrenaz.persianblog.ir استفاده شده است.

نکته2: شخصا توصیه می کنم اگر فیلمی از روی رمانی ساخته شده بود حتما اول رمان را بخوانید و بعد فیلم را ببینید. مطمئن باشید حسی که مد نظر نویسنده بوده است بسیار شبیه تر به حس شما بعد از خواندن کتاب است تا حستان بعد از دیدن فیلم. تجربه اخیر من بعد از دیدن فیلم بادبادک باز برایم ثابت کرد که هنوز هم تصویر محدودیت های بیشتری نسبت به نوشته و کلمات دارد.

 

 

 



موضوع مطلب : کتاب


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ