شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۳ :: ۸:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

از قرن نهم هجري تا قرن يازدهم هجري فن معماري ايران به منتهي درجه ترقي رسيد و بر اثر توجه تيمور و جانشينانش دوره طلائي خود را سير كرد. چون بكار بردن سنگ و تراش و تزئين آن مخارج زيادي را ايجاب مي كرده است از آن صرف نظر كرده و تا توانسته اند از هزينه ساختمان كاسته اند و براي تزئين ابنيه و ساختمانها ي خود گچبري ،نقاشي و كاشي را بكار برده و علاوه بر اين با آجر نيز ساختمان ها را آرايش مي داده اند.
معمار هنرمند مسجد شاه نيز بر اين روش در ساختمان معروف به مسجد شاه مشهد جهت تزئين بنا از كليه عوامل مذكور استفاده به عمل آورده است. طبق نظر آقاي عبدالحميد مولوي بناي مذكور مسجد نبوده بلكه مقبره ايست كه براي امير غياث الدين ملكشاه بعد از فوت او ساخته اند.پيش از آنكه امارات(؟) مقبره بودن بنا ذكر گردد ،كيفيت و وضعيت بنا را توضيح داده و سپس به ذكر جهات مقبره بودن آن پرداخته شده است.
عرض فضاي مقبره هفت متر و نيم در تمام طول ديوار است . احتمال مي رود كه فضاي جلوي مقبره در موقع بنا بزرگتر و بيشتر بوده است و دست اشخاص متعدي در قرون گذشته مقداري از مساحت فضاي مقبره را از بين برده باشد.
پهناي ساختمان مقبره كه شامل ايواني در وسط و دو غرفه در هر يك از دو طرف ايوان و منار كه در طرفين غرفات قرار دارد سي و سه متر و چهل سانتي متر است .
مناره ها تزئيناتي به وسيله آجر و كاشي معرق دارد و اسامي الله در بدنه منار ها به وسيله كاشي نقش گرديده است.
مناره طرف چپ قدري منحرف شده و انتهاي آن ريخته است . مناره ديگر نسبتا سالم تر بر جاي مانده است .زيرا در اين بنا تعميرات توسط سازمان ملي حفاظت آثار باستاني به عمل آمده و كاشيكاري مناره ها نيز به سبك اوليه خود احيا گرديده است.
زير بنا حدود ششصد و شصت متر مربع مي باشد . نماي مناره ها و غرفات و ايوان داراي كاشي معرق بسيار نفيس بوده و به مرور زمان بيشتر كاشيها ريخته و از بين رفته است كه اخيرا تا حدي كه امكان داشته و نقوش و كتيبه هايي كه مشخص بوده بازسازي گرديده است .ازاره تمام نماي بنا سنگ مي باشد.
دهنه ايوان جلو مقبره چهار مترو نود و پنج سانتي متر و ارتفاع سر در ايوان نه متر و چهل سانتي متر است.ايوان مذكور از نظر كاشي نفيس و تزئينات ديگر در واقع تابلو ظريف اين مقبره به شمار مي رود.
در پايه راست ايوان نام معمار آن نوشته شده و آنچه از آن عبارت باقي مانده « عمل بن شمس الدين محمد تبريزي بنا» است .در حاشيه طرف راست پايه راست با كاشي معرق نوشته شده:
...(خوش ؟)است عمر دريغا كه جاوداني نيست پس اعتماد بر اين پنج روز فاني نيست

كتيبه وسط دو حاشيه عبارتش هر چه بوده تماما از بين رفته .در پيشاني ايوان كتيبه اي در لب سر در بوده كه بعدا در موقع تعمير آيه شريفه اي از قران را نوشته اند كه قسمتي از آن ريخته و ناقص شده است.
كتيبه هاي پايه چپ بنا نيز ريخته .مع الوصف آنچه از كاشيهاي پايه چپ باقي است از نظر نام صاحب مقبره و تاريخ بنا بسيار مهم است كه نوشته شده «لل الامير ملكشاه اعرج اله ... دولته في سنه رجب خمس و خمسين و ثمانه ماه الهجريه».در بدنه راست و چپ ايوان با ... كشي نقش هشت مربع و در وسط هشت شمسيه معرق طرح كرده اند.

مد خل بقعه :كسي كه وارد بقعه امير ملكشاه مي شود اگر با نظر دقيق و بصير توجه نمايد بايك صندوق جواهر نشان مواجه مي گردد زيرا كاشيهاي داخل بقعه بقدري خوشرنگ و شفاف و لطيف و نفيس و ظريف و عالي است كه رنگ آن با بهترين چيني معادله مي كند و چشم از ديدن آن سير نمي شود.
تمام ازاره مقبره كه به ارتفاع يك متر و چهل و پنج سانتيمتر است داراي كاشي مسدس سبز سير شفاف است و وسط هر مسدس نقشي بارز طرح شده و كلمه علي را سه بار مكرر كرده اند.
در بالاي ازاره موصوف كتيبه ايست به طول 24 سانتيمتر اين كتيبه از نظر كاشي و خط از شاهكارهاي هنر عبد تيموري است .زمينه كتيبه كاشي سبز سير و خط ثلث با كاشي عسلي و عبارت كتيبه از مناجات اميرالمومنين است.
در بالاي كتيبه تا زير نكوئي مقبره اش سبز سير ...(؟) مانند لطيف مي باشد .در وسط هر ضلع از مقبره در بندي وضع شده كه از اين در بندها بر رواقهاي مجاور رفت و آمد ميكردند.عرقچين زير گنبد داراي نقاشي با لاجورد و زر و شنگرف و زنگار بوده كه اكنون اثر كمي از نقاشيها مشاهده مي شود.
بالاي مقبره امير ملكشاه گنبد خوش اندامي با روكار كاشي فيروزه اي قرار دارد .درزير بقعه امير ملكشاه در ابتداي زمان بنا سردابي بعرض شش متر و سي و شش سانتي متر به همين مقدار طول ساخته شده كه كسي از وجود سرداب مذكور خبري نداشت.
اخيرا كه در رواق شمالي مقبره مشغول تعميرات بوده اند به پله كاني برخورد كرده اند كه پر از خاك بوده و با خالي كردن پلكان به ممري رسيده و بالاخره با تخليه ممرو سرداب كه هردو پر از خاك بوده بوجود سرداب در زير بناي مقبره پي برده اند.در اين سرداب يك صورت قبري در وسط به پهناي پنجاه و شش سانتي متر و طول يكمتر و نود سانتي متر ديده شد كه به احتمال قوي قبر مذكور متعلق به امير ملكشاه است و در طرف راست آن يك قبر ديگر وجود دارد كه احتمال مي رود از بستگان امير ملكشاه باشند. هيچيك از قبور داخل سرداب لوحه ندارد.

در طرفين بناي بقعه امير ملكشاه سلجوقي دو مناره وجود دارد به ارتفاع بيست متر كه در عهد صفويه ساخته شده .دلايلي را كه آقاي مولوي جهت مقبره بودن مسجد شاه آورده به شرح ذيل مي باشد.
1- نماي بناي مورد نظر بيست و چهار درجه انحراف از جنوب به مغرب دارد و حال اينكه قبله مشهد پنجاه و چهار درجه منحرف است پس اين بنا اگر مسجد مي بود بايد قبله اش مطابق ساير مساجد باشد.
2- محرابي در تمام بنا ديده نمي شود و نقشه بنا طرح مسجد نيست.
3- وجود سرداب زير بقعه و قبور واقع در سرداب مذكور دليل قاطع بر مقبره بودن بناست. و اما امير غياث الدين ملكشاه جزو امراي مهم دربار امير تيمور گوركان بوده و بعد جزو امراي ميرزا شاهرخ ميگردد.در سال 829 وفات يافته و جسد او را از خوارزم به مشهد آورده و در جوار حضرت رضا مدفون ساخته اند و بناي مقبره او شايد به وسيله فرزندش سلطان مسعود كه والي خوارزم بوده در سال 855 خاتمه يافته است.

نظرات متفاوت در مورد مرمت بناهاي تاريخي:

دستور العمل هاي لودو در مورد مرمت بناهاي قديمي يا تاريخي:

1-تمام بخشها يا عناصري كه در زمانهاي بعد از تاريخ اصلي به بنا افزوده شده بايد از بدنه ساختمان حذف شود و با انجام كارهاي لازم ، بنا به شكل اصلي خود ، با رعايت وحدت و خلوص خاص سبك ،جلوه گر شود.
2-هر گاه بناها در اثر تخريبهاي ناشي از عوامل يا خواستهاي انساني بخشي از پيكره خود را از دست بدهند و حتي زمانيكه بنا در وحدت كالبدي خود تكميل نشده و در اصل ساختمان بنا ناتمام كننده باشد مرمت كننده بايد بنا را تكميل كند و آن را به صورت اوليه كالبدي كه بايد مي بود در آورد.
۳-در انجام هر يك از اين دخالتها روي موجوديت كالبدي بنا ،مرمت كننده بايد خود را جاي سازنده اصلي فرض كند و با توجه به شناخت و درك آنچه مي توانسته است در آن زمان بسازد «مدل منطقي »نمايانگر بنا را در شكل اصيل آن تنظيم و تدوين كند و در لحظه مداخله در وضع بنا مورد استفاده قرار دهد و همان شكل و اندام را به بنا بدهد كه سازنده اوليه اگر هنوز مي بود ،خلق مي كرد.

نظر جان راسكين:

شناخت يك بناي باستاني به منزله يك سند تاريخي است و تا حد امكان جلوگيري از هر گونه دخالت در وضع آن را بايد مورد توجه قرار داد و به منظور حذف بخشهاي ناهماهنگ و يا اضافه كردن بخشهاي تازه و استحكام بخشيدن به قسمتهاي ناپايدار و خطر ناك نبايد اقدامي صورت بگيرد.

با توجه به نكاتي كه در متن به آنها اشاره شده يعني:

۱-مناره طرف چپ قدري منحرف شده و انتهاي آن ريخته است . مناره ديگر نسبتا سالم تر بر جاي مانده است .زيرا در اين بنا تعميرات توسط سازمان ملي حفاظت آثار باستاني به عمل آمده و كاشيكاري مناره ها نيز به سبك اوليه خود احيا گرديده است.
2-نماي مناره ها و غرفات و ايوان داراي كاشي معرق بسيار نفيس بوده و به مرور زمان بيشتر كاشيها ريخته و از بين رفته است كه اخيرا تا حدي كه امكان داشته و نقوش و كتيبه هايي كه مشخص بوده بازسازي گرديده است.
3-اخيرا كه در رواق شمالي مقبره مشغول تعميرات بوده اند به پله كاني برخورد كرده اند كه پر از خاك بوده و با خالي كردن پلكان به ممري رسيده و بالاخره با تخليه ممرو سرداب كه هردو پر از خاك بوده بوجود سرداب در زير بناي مقبره پي برده اند.

البته در مورد نوع بنا اتفاق نظر وجود ندارد همانطوري كه توضيح داده شده است فرضيه مقبره بودن بنا نيز وجود دارد.در هر حال بنا در ئوره هاي مختلفي ساخته شده است:دوره،تيموريان و صفويان چرا كه در متن آورده شده كه بنا را احتمالا براي آمير غياث الدين از امراي دربار تيموريان بعد از فوت او ساخته اند و همچنين گفته شده است كه در طرفين بناي بقعه امير ملكشاه سلجوقي دو مناره وجود دارد به ارتفاع بيست متر كه در عهد صفويه ساخته شده است.
اگر بخواهيم بگوييم كه بنا از كدام نظريه مرمتي(ويوله لودو يا جان راسكين )پيروي ميكند بايد توجه داشته باشيم كه بنا در واقع از هر دو نظريه پيروي كرده است .
در واقع اگر مرمت اين بنا صرفا پيرو نظرات لودو بود مي بايست مناره هاي ساخته شده در عهد صفويه كاملا برداشته مي شد .ضمن اينكه لقب مسجد گرفتن بنا نيز اگر فرضيه مقبره بودن آن را درست فرض كنيم خود دليل بر وجود تغييراتي در دوره هاي بعدي نيز بوده است.پس نظريه اول لودو در مرمت بنا در اينجا نفي شده است.
اما از ديد ديگر از جمله« نماي مناره ها و غرفات و ايوان داراي كاشي معرق بسيار نفيس بوده و به مرور زمان بيشتر كاشيها ريخته و از بين رفته است كه اخيرا تا حدي كه امكان داشته نقوش و كتيبه هايي كه مشخص بوده بازسازي گرديده است» متوجه ميشويم كه مرمت بنا در بعضي قسمتها صرفا و طبق نظريه جان راسكين به «نگذاريد كه هرج و مرج ،تبديلها و تركيبهاي كاذب جلو فنا پذيري و مرگ اجباري بناهاي تاريخي و قديمي را بگيرند،» نيز محدود نشده است.

در خصوص مخالف يا موافق بودن با طرحهاي مرمتي انجام شده نيز بايد گفت كه به طور كلي نظريات راسكين به حفظ هويت بنا بيشتر كمك مي كند.نبايد بنا را يك جسم صلب ديد.بلكه جسمي است خميري كه هر فشار و حركتي نشانه اي در آن بوجود مي آورد.
در مورد مسجد شاه هم توجه به اين نكته ضروري است كه اين بنا در دوره هاي مختلفي تغيير كرده است.حتي تغيير اسم آن از مقبره به مسجد نيز خود جاي بحث دارد و مسلما پيرو مسايل سياسي اجتماعي خاصي بوده است.مخفي كردن سرداب هم جالب توجه است.پس اينجا نظريات راسكين اهميت بيشتري نسبت به لودو پيدا مي كند.
اما در مورد بازسازي كتيبه ها طبق نظر شخصي بهتر است با جمع آوري اسناد معتبر و كافي كتيبه كاملا بازسازي شود.چرا كه خود مي تواند سند محكم و مناسبي براي آيندگان باشد.
بيان اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه :
طراحي مرمتي نيازمند مباني نظري مشخص و پذيرفته شده اي است؛ اين مباني از طرفي مقيد به قوانين مرمتي مورد تاييد جامعه مرمتي و از طرف ديگر مبتني بر مقتضيات بناي مورد نظر است. مي توان اصولي را در رابطه بامرمت بنا تبيين كرد كه عبارتند از:
۱-مرمت جز در مواردي كه امكان پذير نباشد بر تخريب و نوسازي رجحان داده شود.
۲-بازگشت پذيري به عنوان يك اصل در نظر گرفته شود.
۳-همه دوره هاي ساخت و ساز كه توسط معماران در دوره هاي مختلف انجام شده داراي ارزش هستند.

۴-الحاقاتي كه توسط تعمير كاران در دوره هاي مختلف انجام شده بيشتر جنبه پاسخگويي به نياز هاي مقطعي بنا را داشته و فاقد ارزش معماري بوده و در اكثر موارد هويت فضا ها را مورد تعدي قرار داده است و قابل حذف مي باشد.



 



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ