یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۳ :: ۸:٠۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی


 

Nina Shahrokhi ©.Persian edition, First published in 

The Hamshahri newspaper, Tehran  May2004

 

*با تشکر از زحمات آقای مهندس يوسفی *


در مورد نويسنده:
جرمي گيلبرت رالف يك نقاش و منتقد هنري است.از كتابهاي منتشر شده او مي توان به «زيبايي و عرش معاصر»،«برتر از پارسايي:مقاله اي انتقادي بر هنرهاي بصري 1993-1896» و « حلول پروردگار در مخلوق و تناقض: مقالاتي جديد در دستگاه هنري» و ...اشاره كرد.زبان و روش ويژه او در نقد هنري نه تنها قابل توجه است بلكه در بسياري موارد بي نظير مي نمايد...

كتاب فرنك گري:شهر و موسيقي نتيجه منحصر به فردي از همكاري بين معمار و راهنمايي هاي جرمي گيلبرت رالف منتقد است.اين كتاب روي دو پروژه متمركز شده است ،پروپوزال نامفهوم گري براي مجهز ساختن دوباره موزه برلين و كنسرت هال او كه بزودي در لوس انجلس تكميل خواهد شد ضمن گفتگو هايي پيرامون پروژه هايي نظير غرفه اي براي هنرهاي نمايشي در كنكورد ،كاليفرنيا، موزه گوگنهايم در بيلبائو و پروژه اكسپرينس ميوزيكExperience Music در سياتل . بحث بر انگيز ترين ارتباطات گري با مجسمه سازي ميني ماليست ،به كاربردن مصالح ساخنماني جديد و طرز برخورد با سنت، با احترام به عقايد او نسبت به معماري به عنوان يك تجربه دموكراتيك كه در آن واحد هم عملي است و هم احساساتي مورد بحث قرار گرفته است.

در پيش گفتار از زبان گري مي خوانيم:

من جرمي گيلبرت رالف را در يكي از آن شب نشيني هاي خصوصي در نيو يورك ملاقات كردم.جايي كه افراد مهم زيادي با هم ملاقات مي كنند تا در مورد مسائل مهمي گفتگو كنند.
جرمي به نظرم فردي منطقي و سرزنده آمد.به طوري كه من تمام شب را در گوشه اي به صحبت در مورد مسائلي كه خاص و مهيج بودند گذراندم.مسائلي مثل اين كه «كفشهايت را از كجا خريده اي؟» يا «جرمي تو نبايد اينقدر سيگار دود كني.» و «آيا به نظرت اين نوشيدني عالي نيست؟»!!! من شيفته مردي شده بودم كه مي خواستم نقاشي هايش را ببينم و نوشته هايش را بخوانم. اين دو موضوعي بود كه تمام آن شب دنبال مي كردم.
ما شروع به شناختن يكديگر كرده بوديم.در موردهنر صحبت كرديم،پشت سر دوستان هنرمندمان حرف زديم ،او آمده بود تا كارهاي مرا ببيند و من مي خواستم كارهاي او را ببينم.از نقاشي هايش خوشم مي آيد .او واقعا معركه است.استعدادش او را به جاهايي در نقاشي مي برد كه اكثر مردم نرفته اند. فكر مي كنم او فرد قابل تقديري در مملكت ماست. ولي من كيستم؟
دوستي ما مرا به سمت دعوت او براي چندين بار در دانشگاه ييل كشاند، براي راه انداختن واحدي تلفيقي براي دانشجويان مهماري و مدارس هنر.حاصل كار يك گفتگو بين دو نظم(ديسيپلين) و هنرمندان بود ،كاملا كافي و نتيجه بخش در دنياي معماري.
اين قضيه هم براي جرمي و من الهام بخش بود.در طول ارائه اين واحد ،در حين كفتگو ها و اتفاقات در مرد نقاشي هاي او و نظريات مختلف در مورد كار من و صحبت و گفتگو با دانشجويان ،ما به درك حجمي مناسبي از آنچه آن ديگري انجام مي داد و براي طرف ديگر جالب بود رسيديم.
اين همان دليلي بود كه مرا متعجب كرده بود و نظريات ايده هاي جرمي باعث نوشتن اين كتاب شد. نمي توانم دقيقا روي آنچه كه او از آنچه من انجام مي دادم فهميده بود انگشت بگذارم. اما مي دانم كه درك كرده بود.نوشته هاي او اينجا نكته اي از ديدگاهي رو در رو از كارهاي من ارائه مي كند كه فكر نمي كنم جايي ديگر منتشر شده باشد و به اعتقاد من بسيار آموزنده است هم در مورد آنچه كه اكنون انجام مي دهم و هم براي آنچه كه به انجامش در آينده اميد دارم.
جرمي به دقت به آنچه مي گفتم گوش مي داد و كاملا متوجه صحبتهايم مي شد. براي مثال در توضيح پروژه موزه برلين ،كاملا جريانات سياسي را كه من با آنها دست به گريبان بودم و اينكه چگونه با جنبه عملي بودن پروژه ارتباط برقرار كرده بودم را درك كرده بود.همچنين ايده هاي معمارانه را فهميده بود.درست مثل پروژه كنسرت هال ديزني بود.
در طول كارش ،كاملا در درياهاي طوفاني كه پروژه مواجش كرده بود و ظاهرش را دگرگون كرده بود درگير شده بود.جرمي نكات ظريف و دقيق واكنشهاي معمارانه ام را به مشكلات قاپيده بود! بنابر اين قادر بود گزارش واضحي از آنچه اتفاق افتاده بود خلق كند.
جرمي مقاله خودم را تحت عنوان « معمارـ مجسمه ساز» بسيار خوب مي فهميد شايد حتي بهتر از من.هميشه فكر مي كردم كه معماري در تعريف يك شيئ سه بعدي است، پس مجسمه است.اين موضوع آنقدر ها هم ساده نبود ، من وجرمي در اين مورد بارها با هم گفتگو كرده ايم و اودر بعضي از مقالات در اين خصوص به من كمك كرده است.
او ارتباط بين برنامه ريزي و فرم بناها را نيز درك مي كند.روش طراحي من خيلي به استخوانبندي برنامه ريزي كه آنهم مبتني بر نظرات مشتري است نزديك است.او مي بيند كه بناهاي من بيشتر كاربردي هستند از آنچه كه در نگاه اول به نظر مي رسند ،بسيار فكر شده تر هستند.اين قضيه را سايرين بعد از استفاده از آنها كشف مي كنند.اين بازي(ترفند) من بود و جرمي آن را گرفته بود!

اين كتاب ابتدا پرس و جويي در مورد تمام بناهايي كه فرنك گري انديشيده بود اما قابل ساخت نبودند و دلايل اين امر بود.اما سريعا تبديل شد به تمركزي بر تغيير قاعده هايي كه در مجموعه برلين ميوزيم آيلند و سالن كنسرت ديزني در لوس آنجلس رخ داده بود.
تمركز بر روي اين دو پروژه نگرانم كرد.ذهنم درگير دو سئوال در مورد كارهاي گري شده بود: او فكر مي كند شهرها چه هستند و چه لازم دارند؟موزيكال بودن بناهايش كه تعادل را مغلوب خود كرده و آشكار سازي دوباره فضاهاي شگفت انگيز در پيكره معماري.
گري كاملا در مورد گفتن اين كه ايده «حقايق مصالح»(دلگرمي به مصالح) در عصري كه مي توانيم هر آنچه را كه مي كشيم بسازيم احمقانه است ،حق دارد و بنابر اين ممكن است براي انديشيدن جمله لئوناردو داوينچي مثمر ثمر تر باشد كه گفته است:«ايده در كشيدن نهفته است.»به هر حال در كارهاي گري طرح ها معمولا در مورد جنبش هاست و البته به همان اندازه به فرم ها نيز توجه دارد...

آنچه در كتاب «فرنك گري:شهر و موسيقي »مي خوانيم را مي توان به صورت زير خلاصه كرد:

منطق غير محتمل!

فصل 1 مقدمه ايست بر شرح روش هاي معمول؛جنبش هايي كه گري برنامه ريزي كرده است و با معماري همراه شده است. اين جنبش ها جسماني اند،مجسمه گونه و اجتماعي فرهنگي و تكنولوژيكي فرهنگي اند كه كم كم از مصالح ،سايت و محدوده در بر گيرنده اش جلو مي افتد.
پيتر آرنل:اما شما يك هنرمنديد .اين طور نيست؟
فرنك گري:«من يك معمارم. به اين قضيه ايمان دارم را كه مدتهاي زيادي را با دوستان هنرمندم گذرانده ام و به خيلي از آنها بسيار نزديك بوده ام،با مارهايشان در گير بوده ام و فكر مي كنم خيلي از ايده هايم از همين جا ناشي شده است .در اين ميان يك بده بستان صورت گرفته.به همين خاطر گاهي هنرمند م مي دانند! ممكن است كسي بگويد:اوه! فرنك يك هنرمند است.اين براي من مثل اخراج شدن است.مي خواهم بگويم كه من يك معمارم.قصد من معماري كردن است.»

برلين:محافظت از عايقكاري!

فصل 2 در مورد پروژه ميوزيم آيلند در برلين صحبت مي كند عمدتا به عنوان جنبشي كه نه تنها ممكن است موزه را با موزه ديگري متحد كند بلكه آنرا با شهر پيوند خواهد داد ...
چرا يك مجموعه از ايده ها ،مجموعه اي ديگر را قرباني مي كند؟«من كاملا معتقدم كه بايد بيش از يك سيستم موجود باشد، به اين خاطر كه اگر بيش از يك سيستم داشته باشيد هيچ سيستم منفردي غالب نمي شود.»

لوس انجلس:موسيقي و ايده مركز
فصل 3 به گفتگو در مورد سالن كنسرت ديزني به عنوان تمهيدي براي انتقال توجه از ديدن به شنيدن مي پردازد .
«من قادرم يك طرح لق و در هم لوليده طراحي كنم و بسازمش طوري كه كاملا شبيه آن باشد.هيچ كس ديگري قادر به انجام آن نيست به جز كوربو.كوربو مي توانست.»

عملي بودن سطوح كه در احجام به پرواز در مي آيند از ميان رنگها

فصل كاربرد آنرا در موزه گوگنهايم بيلبائو به عنوان نامانوسي آنچه ديده مي شود همانگونه كه معمولا با آن مواجه مي شويم ،مورد بررسي قرار مي دهد؛اين قضيه بيينده را براي ديدن كارهايي از هنرهاي بصري آماده مي كند.
«من توقف مي كنم ،چراكه من مرد واقع بيني هستم و مي دانم كه اگر توقف نكنم هيچ نخواهم داشت .مال من كاملا بر اساس بودجه است...»

مطالعه كتاب «فرنك گري:شهر و موسيقي» به تمام علاقمندان درك بهتر انديشه هاي «فرنك گري» توصيه مي شود.



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ