سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۳ :: ۱:٤٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی
به نام خدا

طراحي شهري را هم آموختيم!

در طراحي شهري ديگر صحبت از طراحي يك بنا ،حتي يك مجتمع مسكوني 1000 واحدي هم نيست.سر و كارت با يك شهر است.يك شهر... .
بايد مردمش را بشناسي ،مشكلاتشان را بداني.بداني كه در كدام چهار راه شهر معطل مي شوند، چه فضاهايي از شهر را ممكن است با هم اشتباه بگيرند؟تصور ذهني شان از شهرشان چيست؟و اين شهر چه پتانسيل هايي دارد؟چه مي توان برايش انجام داد؟جهت و علت گسترشش كدام است؟و ... .
نكات ذكر شده جزء بسيار كوچكي از مقوله هايي است كه در طراحي شهر بايد به آنها پرداخت.درس 5 واحدي طراحي شهري(طراحي مجتمع هاي زيستي)هم احتمالا با همين فلسفه و ديدگاه در سر فصل دروس رشته معماري گنجانده شده ،كه نگاهت را كمي از مقياس هاي رايج 1 به 500 و 1 به 200 جدا كند.ديگر كم كم 1 به 10000 مي بيني .كليات خاصي را بايد ديد و برنامه ريزي هاي آينده نگرانه جديدي را بايد انديشيد.واژه انديشيدن را با تاكيدي چندين برابر بيان ميكنم.
حال مطالب گفته شده را براي چند دقيقه از ذهنتان پاك كنيد...
صحنه يك كلاس را تجسم كنيد.بهتر بگويم :يك آتليه كه وسط آن 8 ميز نقشه كشي كنار هم قرار داده شده اند و شيت هاي A3 كار روي ميز چيده شده.انتهاي كلاس جريانات ديگري در حال جريان است. يك بازار بورس به معناي واقعي كلمه!در ميان اين شلوغي آزار دهنده و توهين آميز بايد در عرض 3 دقيقه كارت را توضيح بدهي.استاد اين ميان كجاست؟ بگذار ببينم ...با كمي دقت در فاصله 1-2 متري از ورقهاي چيده شده.خيلي هم دور نيست لا اقل از آن فاصله پرسپكتيو هاي بي ربط يا با ربط را كه مي توان ديد! مخصوصا اگر راندو شده باشد!!!
با ديدن اين فضا ضرب المثل هر كه پرسپكتيوش بيش... نه معذرت مي خواهم ...هر كه بامش بيش برفش بيشتر در ذهنت مدام تداعي مي شود.(گاهي آنقدر بارش اين برف! سنگين است كه روي شيت هاي خالي از طراحي تقاطع را هم مي پوشاند!)
نمي دانم بايد چه كرد؟آدم گاهي مي ماند چه عكس العملي نشان دهد اما از آنجايي كه اطلبوالعلم ولو بالسين(!)، بايد علم را آموخت حتي در كلاس طراحي شهري(!). شايد بايد عصباني شد .نمي دانم . فقط فكر ميكنم هنوز تا حرفه اي شدن حتي در آموزش دروس دانشگاهي كه اتفاقا كم سابقه هم نيستند فاصله بسياري داريم.جالب تر و غم انگيز تر اينكه به همين وضع موجود آنقدر عادت كرده ايم كه هيچ كداممان اعتراض هم نمي كنيم.
حال مي توانيد صحبت هاي اوليه را هم دوباره مرور كنيد و اين بار فقط چند دقيقه بينديشيد.(انديشيدن=فعلي كه به احتمال زياد براي بسياري از ما در آينده بي معنا خواهد بود!)
پايان سخن اين كه به لطف خدا اين ترم طراحي شهري را هم آموختيم!(به حرف اضافه هم توجه كافي مبذول داريد!)فكر مي كنم كم كم يك معمار حرفه اي خواهم شد. يك معمار حرفه اي پرورش يافته سيستم آموزشي كشورمان.شهرهاي نابسامانمان براي فارغ التحصيل شدن معماراني چون من لحظه شماري ميكنند!!!



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ