جمعه ٢٩ امرداد ۱۳۸٩ :: ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : نینا شاهرخی

به نام خدا

این نقاشی از ماری چیارامونت مرا برد به بیش از 2 سال و نیم پیش و اولین ضیافت که درباره خانه بود. 

 

 

و یادداشتی که من برای این اولین ضیافت نوشتم چقدر با حال و هوای این نقاشی متناسب است:

خانه برای من یعنی حضور، بودن. خانه یعنی تمام پیشامدهای خوب و اندوهناک در طول زمان برای جمع محدودی که می شناسمشان. خانه یعنی حس بی نظیر امنیت و آرامش.

با این توصیف دیگر خانه یک چهاردیواری نیست، یک شیء ملموس هم. شاید یک مایملک معنوی. هرچند چیزهایی که داریم و به شدت به آنها وابسته ایم، چیزهایی ساده مثل کتاب، صندلی پشت پنجره و همه آنهایی که مال من می خوانیم در یاد آوری این حس عزیز نقش غیر قابل انکاری دارند اما حس خانه بسیار برتر و والاتر از آنهاست.

من حس خوبی در مورد خانه مان دارم چون در آن تمام احساس های خوبی را که بیان کردم تجربه کرده ام و این وابسته به جسم خانه نیست. هر کجا واقع می شدند، هر زمان، باز هم من همین حس را داشتم. شاید دوری و دل کندن از خانه هم برای همین در نظر اول سخت باشد چون باید بروی به جایی پر از هیچ. پیش رویت یک صفحه خالیست که باید در گذر زمان پرش کنی از نغمه های دل انگیز و شاد. اینگونه است که محل سکونت، خانه ات می شود...

------------------------------------------

پی نوشت: به ضیافت فکر می کنم، به ضیافت ها و به این که چرا این اتفاق اینقدر ذهنم را مشغول کرده که حتی بعد از 2 سال و حدودا 9-10 ماه به آن فکر می کنم و این در حالیست که اتفاقات همزمانش را تقریبا از خاطر برده ام!

 


 

 



موضوع مطلب : روزمره / ضیافت معماری


درباره وبلاگ
نینا شاهرخی

آرشيو وبلاگ
RSS Feed
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ