17 گام تا مرحله جدیدی از ضیافت های معماری: گام اول

به نام خدا

ضیافت چه بود و چگونه آغاز شد؟ در ضیافت اول چه گذشت؟


استاد کوروش رفیعی پاییز 86 در وبلاگ خود نوشت:

 

"خانه از ازل تا ابد با معماری عجین بوده و خواهد بود و هر معماری با این موضوع از آغاز کار حرفه ای درگیر است هیچوقت نمی توان گفت که مسئله ی خانه حل شده است. همواره برای اندیشیدن و پیدا کردن راه حل های جدید موضوع و بستر تازه ای است و نیاز به مطالعه و کنکاش در آن همواره وجود دارد.

 

  من از تمام دوستان معمار و غیر معمار و همچنین از خودم دعوت می کنم در مورد ٬٬خانه٬٬ مطلبی معمارانه یا کلی بنویسند .از آنجا که بعضی از این دوستان پیشتر راجع به این موضوع نوشته اند لطف کرده مطلب جدید بنویسند."

و ما نوشتیم:

 

1- خانه خانه است

نویسنده: کوروش رفیعی

 

نمیدانم این جمله از کیست که گفته است : خانه واحد معماری است .من هم به این گفته اعتقاد دارم نه به این خاطر که خانه اولین و همچنین بیشترین برخورد ما با معماری است و نه به این خاطر که ترکیب خانه ها شهر را می سازد که به خاطر خود خانه و ماهیت منحصر به فرد آن است . من خانه را نه تنها واحد معماری که واحد زندگی می دانم هر چند که معماری جدای از زندگی نیست.

همانطور که می دانید در زبان انگلیسی تفاوتی بین واژه های house  و  home  وجود دارد .آنها می گویند  house  با آجر و home  با عشق ساخته می شوند. به نظر من خانه ی  معماری با آجر ساخته می شود که آجرهای آن باید با عشق روی هم چیده شوند.

خانه واحد معماری است به این دلیل که معماری همان خانه است و خانه همان معماری است . الگوی اصلی  وبنیادین کلیه فضاها در طراحی همان خانه است .موزه خانه ی اشیا است ٬بیمارستان خانه ی  بیماران ٬ مسجد خانه ی خدا ٬ مدرسه خانه ی بچه ها و شهر خانه ی مردم است .بهمین ترتیب خانه های بیشماری وجود دارند .

البته خانه ی واقعی خانه ای است که تک فضایی باشد . خانه های اولیه تک فضایی بوده اند .به همین دلیل برخی از معماران ایاصوفیه را برجسته ترین اثر معماری جهان می دانند.

تفکیک خانه به عملکردهای مختلف به وسیله ی تیغه های مادی کیفیت فضایی آنرا تقلیل می دهد .تیغه ها در تقابل با سیالیت درونی فضا قرار می گیرند و عملکرد چیزی است که با معماری سر ناسازگاری دارد .

در نهایت خانه موضوعی است که هنوز بسی جای نقد دارد.

 

 

2- خانه...منزل...سرا...اتاق ...مسکن...

نویسنده:آزاده شاهچراغی

http://ashahcheraghi.persianblog.ir

 

هرفرد ،گروه و سازمانی با رویکردی خاص ممکن است  هریک از این  واژه ها را بکار برد...بستگی داره به اینکه هدفشان چی باشه..! به نظر من خانه می تونه مثل یک media (رسانه) یک شخص یا هویت اون رو نشون بده...البته منظورم فقط توانایی مالی و اقتصادی نیست (که متاسفانه امروزه بیشترمون فقط به همین بعد از همه چیز دقت می کنیم...!) بگذارید بیشتر توضیح بدم... هرکدام از ما فضای زندگی ، خانه ( یا حتی اتاق مان در محل کار) نمایش دل مشغولی هایمان است...

فضایی که اون رو متعلق به خودمون می دونیم و به اون تسلط داریم، با اختیار خودمون به اون سامان می دهیم نمایشگربخشی از درون ماست...( البته نه تمام آن!) ...پس خانه هم یک MEDIA است مثل یک نقاشی ، یک مجسمه ، یک نوشته ، یک شعر ( که مهمترین رسانه هاMEDIA در گذشته بودن)....خانه های بومی و روستایی و قدیمی رسانه های نمایش دهنده مردم و فرهنگ عام در گذشته اند...تحقیقی یادم اومد که در اون از طریق مقایسه خانه های دو محله در یک شهر به تفاوت های ظریف روش زندگی و آداب و رسوم مردم آن دو محله رسیده است...!

سخن رو کوتاه می کنم...گفتم که خانه مثل یک شعر، یک رسانه است...قصه وضعیت  امروز ما از جایی شروع شد که قرار شد دیگران( ارگان ها ، سازمان ها ، شهرداری ، ...مسوولین باسواد و  بسیار بسیار محترم!..)  برای ما شعر بگویند یا حکم کنند که باید چگونه شعر دلمان را بگوییم...!...حتی در داخل خانه هایمان...!( مثل تلویزیون ملی کشورمان که یک رسانه جمعی است اما سلیقه ای اداره می شود...خانه هایمان هم رسانه ملی شده است.. !)

فکر می کنم تو دنیای پر آشوب امروز کارخوبی که یک معمار می تونه انجام بده اینه که مفهوم آرامش دهنده خانه رو دوباره به مردم برگردونه...یعنی کالبدی انعطاف پذیر طراحی کنه که در پیکره شهر هماهنگ و همگن باشه اما هر کس و هر خانواده ایی بتونه متناسب با دل مشغولی های خودش در درون کالبد فراهم شده ...خانه ای برای خودش بسازه ...و شعر زندگی خودش رو بگه... ( البته بگذریم از مردمانی مثل یکی از کارفرماهای تازه به دوران رسیده ما که حتی برای انتخاب مبلمان معمولی فضای نشیمن خانه اش هم نه نظری داره و نه اعتماد به نفسی!!!! چون می خواد که در این رسانه قوی (خانه ) مثل رسانه ملی کشور همه حقایق مجازی اش دیده بشه....!!!!)

 

 

 

3-کار – خانه

نویسنده:ایمان رئیسی

http://onsa.persianblog.ir

 

پیرو تحول مفهوم خانواده در دهه های گذشته، به نظر می رسد که مفهوم خانه هم دچار تحول شده است. امروز مکان های کار، به خانه های اصلی ما تبدیل شده اند و خانه ها به خوابگاه!

 

 

4- خانه 1

نویسنده:جعفر بزاز

http://seventhview.persianblog.ir

 اهمیت فرهنگی خانه

براتی، ناصر. بازشناسی مفهوم خانه در زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، فصلنامه

فرهنگستان هنر، شماره 8، زمستان 1382

مسلما، در میان همه اقوام و ملل و فرهنگ­های جهان، خانه جایگاهی ویژه دارد. از آنجا که این مکان متضمن تشکیل نوعی از هم­زیستی گروهی در بین انسان­هایی است که با یکدیگر نسبت­های مشخص دارند، می­توان آن را، بعد از سرپناه­های اولیه، از قدیمی­ترین اماکن بشری شمرد. راپاپورت (Amos Rapoport)، در این باره می­گوید که خانه بیش از آنکه ساختاری کالبدی باشد نهادی است با عملکرد چند بعدی.

راپاپورت همچنین معتقد است که در جوامع سنتی، خانه و شکل و سازمان و تقسیمات فضایی آن را، قبل از آنکه اقلیم و مصالح و فناوری تعیین کنند، درک انسان­ها از جهان، حیات و نیز فرهنگ آنان، شامل اعتقادات مذهبی، ساختار قبیله و خانواده، سازمان اجتماعی، روش زندگی و شیوه ارتباطات اجتماعی افراد تعیین می­کرده است. مسلما جوامع در ساخت و سازهای خود امکان انتخاب­های متعدد از میان الگوهای مختلف را داشته­اند. آنچه در نهایت انتخاب شده فقط به واسطه محدودیت­ها و امکانات فیزیکی و بیولوژیکی نبوده است، بلکه فرهنگ نقش موثری در آن داشته است؛ و در غیر این صورت، این همه تنوع ساخت در

خانه­های دنیا وجود نمی­داشت.

 

ولی چرا و چگونه انسان تا این حد به جنبه­های غیرمادی در ساخت خانه توجه داشته است؟ راپاپورت در این مورد به آراء لوئیس مامفرد (L. Momford) اشاره می­کند. مامفرد بر این نظر است که انسان قبل از آنکه حیوانی "ابزارساز" باشد حیوانی "نمادساز" است. دلیل این ادعای او این است که انسان بسیار پیش­تر از آنکه در ساخت ابزار مهارت پیدا کند به اسطوره و مذهب و آیین پرداخته است و بیشتر توان خود را در این راه صرف کرده است. به همین علت شاید برای تحلیل شکل خانه­های انسان­های ابتدایی باید به جای معیارهای فیزیکی، معیارهای نمادین و غیرمادی اختیار کرد. این در حالی است که مکتب­های فکری معاصر، چه از نوع لیبرالیستی و چه از نوع سوسیالیستی، عمدتا به خانه به چشم دستگاه یا ماشینی کاربردی نگریسته­اند و مفهوم خانه نیز با توجه به کاربردهای آن تبیین شده است. به همین علت، بحث خانه استاندارد

شده، که بتوان آن را تولید صنعتی و انبوه کرد، اهمیت خاص یافته است. با این نگاه، درباره انواع عملکردهای جزئی و تقسیمات و اندازه­های خانه به طور مفصل بحث شده است؛ بی آنکه نیازی به پاسخ این پرسش بسیار مهم و اساسی احساس شود که اصولا خانه ماهیتا و از دیدگاه فرهنگی چیست یا چه باید باشد؟ در دنیای ماشینی امروز، در بررسی­های مربوط به خانه، برای نشان دادن اهمیت و نقش آن در زندگی انسان، اغلب به سه جنبه توجه و اشاره شده است:

1ـ تامین سرپناه

2ـ تامین مکانی امن از لحاظ اجتماعی و اقتصادی

3ـ تامین کالایی سرمایه­ای

ولی آیا واقعا خانه در همین سه جنبه خلاصه می­شود؟ و آیا معنای خانه در همین محدوده قابل تبیین است؟

 

5-خانه 2

 نویسنده:  لاله فروغان­فر

 

افراد اغلب به طور ناخودآگاه جهت ابراز و بیان آنچه به طرز آزاردهنده­ای غیرقابل بیان است، خانه را (صرف نظر از پوست و پوشاک) به عنوان محافظ اصلی زیست­­­بوم درونی خود بر­می­گزینند. فیلسوف فرانسوی گاستون باشلار می­گوید: فضای خصوصی، خودی است که از منظری درونی دیده می­شود و فقط بر نزدیکانی آشکار می­شود که به درون خانه دعوت شده­اند و فضای عمومی آن خودی است که بر­می­گزینیم تا به سایرین نشان دهیم.وقتی کودک بزرگ می­شود، به بیرون از خانه می­رود، به باغ و حیاط و رفته­رفته به داخل محله، شهر، کشور و جهان. همین که فضا، شناخته و تجربه شد، بخشی از دنیای کودکی می­شود. اما همیشه، خانه خانه است. مکان اولین افکار و اندیشه­های آگاهانه، مکانی سرشار از امنیت و اصالت. خانه هرگز یک جعبه و چهاردیواری خنثی نیست، بلکه به تجربه درمی­آید و به نمادی از خود، خانواده، مادر و امنیت بدل می­شود.بیشتر ما این تجربه را داشته­ایم که از خانه­ای به خانه دیگر نقل مکان کنیم یا مسکنی بیابیم که در وحله نخست، بیگانه، ناخوشایند و شاید حتی خصومت­آمیز باشد. اما با گذشت زمان، ما از خانه جدید و متعلقات آن چنان استفاده می­کنیم که گویی مدتهاست آنها را بکار می­بریم. می­توانیم وقتی به آن باز می­گردیم در آسایش باشیم، استراحت کنیم و خودمان باشیم. اما چرا در این مکان بخصوص می­توانیم خودمان باشیم تا جاهای دیگر؟ به نظر می­رسد تصور ما از فضاهای شخصی که تا اندازه­ای امتداد عینی و ملموس خود ما است، بسط می­یابد تا خانه­ای که برای خودمان برگزیده­ایم را نیز در بر گیرد. ما همانطور که به این گوشه دنج و کوچک در جهان عادت می­کنیم و آن را از آن خودمان می­دانیم، خصوصیاتی از خودمان را نیز بر طرح و عناصر فیزیکی آن فرا می­افکنیم. اثاثیه و نحوه چیدن آنها، تصاویری که نصب می­کنیم و گیاهانی که می­خریم و پرورش می­دهیم. همه نمودهایی هستند از تصویری که ما از خودمان داریم و همه پیام­هایی درباره خودمان هستند که می­خواهیم به خودمان و به نزدیکانی که به خانه­مان دعوت می­کنیم منتقل شوند. بدین ترتیب خانه ممکن است به دو صورت دیده شود: اول تجلی آشکاری از خود که در حالت پیام­های روانی از خود به به سوی نماد عینی خود جاری می­شوند و دوم به صورت کشف و شهود ماهیت خود، که در این حالت پیام­ها از نماد عینی به جانب خود باز می­گردند.به این گونه است که زنجیره خانه ـ خود تقریبا به طور همزمان می­تواند به صورت منفی و مثبت یک فیلم پنداشته شود.*

-------------------------------------------------------------

ارباب­جلفایی، آرش. مبانی فلسفی و روانشناختی ادراک فضا، نشر خاک، 1379.

 

 

6-از خانه ها و اشکوب ها   

نویسنده:محمد رضا شیرازی

 

http://thirdlayout.persianblog.ir

 

 

خانه با باشیدن(سکنا گزیدن) مرتبط است. باشیدن، سکناگزیدن ِ اصیل و ریشه دار در مرکزیتی است که خانه فراهم می آورد. باشیدن، تنها به معنای ماندن و منزل گزیدن نیست، اتراق کردن هم نیست، چند روزی را سپری کردن هم نیست. باشیدن، ریشه دوانیدن و تا اعماق ِ مکان خزیدن است. نوعی لنگر انداختن در اعماق ِ هستی. این مفهوم در خود ِ کلمه ی سکناگزیدن هم نهفته است. سکنا گزیدن یعنی ساکن شدن، یعنی در جایی به سکون رسیدن، به آرامش و آسایش و اطمینان. این سکون، در تقابل با حرکت نیست. سکون ایستادن ِ صرف هم نیست. سکون، در مقابل آشوب و سرو صدا است،در مقابل نوعی همهمه ی بی نظام، اما نه چونان برابرنهادی منفی، بلکه چونان موقعیت ِ هستی شناختی متمایز و متفاوت. پس سکنا گزیدن، یعنی آرام گرفتن در قرب ِ زمین که پناه دهنده است. ما آن سان که در جایی ساکن می شویم، به واقع در آن ریشه می دوانیم و می مانیم.

بنابراین، ما تا نباشیم، بی خانمان ایم. و "خانه" مأوای "باشیدن" است. ما جز در خانه نمی باشیم. و باشیدن جز در خانه مأوا نمی گزیند.

در این جاست که باید میان خانه و کاشانه فرق گذاشت. ما در کاشانه، منزل می کنیم (منزل یعنی محل نزول، جایی برای اتراق کردن و توقفی موقت)، اما در خانه مقیم می شویم. مقیم شدن نوعی ریشه دواندن است و تعلق یافتن. اما اتراق کردن، دمی آسودن است و قدری منزل کردن: چونان کاروانسرایی که سرای کاروان های ِ گذر است، جایی برای دمی ماندن و آرام گرفتن. ما در خانه مقیم می شویم و در ساحتِ زمین و آسمان، در قرب ِ وجودی ترین رویه های هستی، در بطن ِ جهان، در خرده جهانی گردهم آمده و گردهم آورنده، کل هستی را به تجربه می نشینیم.

بدین طریق است که خانه گردهم می آورد و به هم می تند؛ افراد خانه ، خاطره ها، زمان، ترس ها و دلهره ها، مصایب و خوشی ها، همه و همه در خانه فرا ـ هم می آیند. اما کاشانه ما را گردهم نمی آورد، به اعماق پیوند نمی زند و نمی باشاند. بلکه می پراکند، می گسلد، و منتشر می کند. کاشانه به یاد نمی آورد، بی حافظه و گنگ است. سخن نمی گوید. منعکس نمی کند. تنها تنی است که ما را دمی فرا می گیرد.

از این رواست که خانه درون و برون را به سختی از هم جدا می کند. خانه از این رو خانه است تا ما را از گزند برون در امان بدارد. گزند برون، اما، صرفا گزند ِ طبیعت نیست: سرما و گرما، باد و باران، و از این دست. گزند برون زدگی هم هست. برون زدگی همان موقعیت بازار است. موقعیت بازار در مقابل موقعیت خانه می ایستد. موقعیت بازار، موقعیت گذران ِ زندگی، کسب و کار، دخل و خرج، دنیا و "دیگران" است. اما موقعیت خانه، موقعیت سکون است. موقعیت "من" و "ما" است. خرده حهانی در درون، تا دمی از داد و قال بازار برهیم و در بطن زمین و زیر آسمان بمانیم. خانه ما را هم زمان به سکون و حدود زمین و گشودگی و بی کرانی آسمان پیون می دهد، و ما را چونان گهواره ای ازلی می آرامد.

.........

و بی خانمانی ما انسان های معاصر، ریشه در همین ناتوانی ما درخانه کردن دارد. ما در خانه هایمان اتراق می کنیم، شب را سحر می کنیم، تا دوباره در جاده ی بی انتهای روزمان طی مسیر کنیم. ما مقیم خانه ی مان نیستیم. ما توان ِ اقامت را از دست داده ایم. خانه های ما به واقع کاشانه هایی بی رمق اند. کالبدهایی مسطح و بی عمق.

ما انسان های ِ یک اشکوبه، خانه هایی یک اشکوبه داریم. انسان یک اشکوبه، انسانی است تک بعدی که خیال نمی کند، خاطره نمی سازد، و به یاد نمی آورد. در این کاشانه ها، نه بالاخانه ای هست برای خیالیدن، و نه سردابه ای برای به یاد آوردن. و البته نه فرصتی و امکانی. انسانی که ناخودآگاهش حذف شده یا به تحلیل رفته است. و اینجاست که خانه عمودیت ازلی خود را از دست می دهد. خانه ها چنان به زمین چسبیده اند که گویا هزاران سال برنخواهند خاست. خانه هایی معلول. نشست، برخاست و افراشت، همه و همه در اشکوبی تنگ به هم فشرده. زمین از خانه گریخته و آسمان از فرازش کوچیده. خانه، نه بر روی زمین است و نه زیر آسمان. خانه در بی ـ کجایی ای هرـ کجایی هرز شده.

 

و سرگذشت ما، چونان شاعر فیلم نوستالژیای تارکوفسکی است که کلیدهای خانه اش را که همواره در جیب اش به همراه دارد با انگشتانش لمس می کند، تا همواره اشتیاق ِ خانه های ِ از دست رفته و آرمانی اش را با خود حمل کند. و ما انسان های یک اشکوبه یا کلیدهایمان را گم کرده ایم، یا برای کلیدهایمان دری نیست.

 

 

7-سه‌‌گاهِ خانه

روایتی از کیفیت تاریخی توسعه‌ی مفهوم خانه

نویسنده: نصیر زرین پناه

http://blog.zarrinpanah.com

 

پناه‌گاه

خانه مفهومی است ازلی. دیرزمانی پیش از آنکه معماری با تصرف ساختگی فضا هستی یافته باشد، طبیعت، خانه را به شکل حفره‌ها و فرورفتگی‌های طبیعی به انسان‌های نخستین عرضه کرده بود. غارها و برآمدگی‌ صخره‌ها نه سکونت‌گاه که پناه‌گاه این انسان‌ها در برابر ناملایمات آب و هوایی و حملات حیوانات درنده بوده‌اند.

اقامت‌گاه

انسان مستقل از طبیعت برای رفع نیازش به سرپناه دست به کار ساختن خانه می‌شود. معماری در شکل مصالح مادی تجسم خارجی می‌یابد و ساختن و برافراشتن به‌منظور اقامت گزیدن دائمی یا موقت انسان و ذخیره‌ی دارایی‌هایش شکل عینی به خود می‌گیرد. اقوام کوچ‌نشین در چادر‌های پارچه‌ای ساخته‌ی دست خود اقامت می‌کنند و یکجانشینان کلبه‌های اولیه‌ی بشری را بر پایه‌ی ستون‌هایی از تنه‌ی درختان استوار می‌کنند. الگوی کلبه‌های اولیه، ساختار اصلی خانه‌ را تا دوران معاصر حفظ می‌کند و همواره سازه را به عنوان عامل اصلی تأثیرگذار بر شکل خارجی ساختمان معرفی می‌کند.

سکونت‌گاه

در بستر نیاز ارتباطی انسان‌ها با یکدیگر، خانه در کنار خانه قرار می‌گیرد و زندگی اجتماعی بشر شکل می‌گیرد. معمار، با به‌کاربستن مفاهیم اندیش‌گرانه‌ی غیرمادی و با دمیدن روح زندگی به فضاهای اقامت‌گاهی قبلی، شمایی ارتباطی از خانه و گفتمانی از عناصر تشکیل‌دهنده‌ی آن می‌سازد. این خانه‌ها تاریخ‌ساز می‌شوند چندان که ویلا روتوندا، خانه‌ی لوس،‌ ویلا ساووا، خانه‌ی آبشار، خانه‌ی مادر ونتوری و بسیاری نمونه‌های دیگر چنین بوده‌اند

 

8- خانه

نویسنده:علی خیابانیان

 

http://akhiabanian.ir

 

خونه یعنی آرامش، خونه یعنی امنیت، خونه یعنی به حیات خیلی بزرگ، خونه یعنی بشینی کنار حوضُ مادربزرگ از ایوون صدات کنه. خونه یعنی طاقچه، شلوغی کنی و بذارنت نیم ساعتی اونجا بمونی. خونه یعنی آسمون (حداکثر ارتفاع ساختمون ها دو طبقه) – خونه یعنی نون و پنیر و سبزی حوالی عصر تو بغل مادربزرگ. خونه یعنی پنجره های بزرگ رو به حیاط، رو به یه درخت قدیمی هی بری بالا و گلابی بچینی. خونه یعنی شیشه های رنگارنگ هی بشینی و پرنده ها رو تماشا کنی که دارن لونه می ذارن رو پشت بوم همسایه. خونه یعنی همسایه ها جمع بشن و ترشی بذارن، رب درست کنن، نون بپزن و برن و هزار تا خاطره جا بذارن. الانم فقط داریم با خاطره خونه زندگی می کنیم، نه آسمونی، نه پرنده ای که پنجره رو باز کنی و براش دون بپاشی.

 

 

9-معماری خانه، در صلاحیت معماران نیست!

نویسنده:کمال یوسف پور

http://zorwan.persianblog.ir/

Special Note

!Home’s Architecture is not within Architects’ Competence

 

هنگامی که از خانه صحبت می‌کنیم، باید میان دو مفهوم اساسی تفاوت قائل شویم: یکی خانه به مفهوم محلی برای اقامت و دیگری خانه به مفهوم مکانی برای سکونت. خانه اول یک ساختمان و موجودیت فیزیکی ـ کالبدی و به عبارتی یک سرپناه است که تنها به نیاز انسان برای محافظت‌ از خویش در برابر آسیب‌های احتمالی عوامل طبیعی از قبیل باد و باران و سرما و گرما و نیز عوامل غیرطبیعی از قبیل دشمن، پاسخ می‌دهد. اما خانه دوم یک مفهوم و موجودیت معنایی ـ روان‌شناختی است که مهم‌ترین نیاز روانی انسان، یعنی نیاز به سکونت، را برآورده می‌سازد. برای تفکیک این دو نوع خانه از یکدیگر، از این پس بطور قراردادی، خانه به مفهوم اول را اقامتگاه و خانه به مفهوم دوم را خانه می‌نامیم.

یک اقامتگاه، این امکان را برای ما فراهم می‌آورد که درون آن استقرار بیابیم و زیر سقفش پناه بگیریم. اما خانه به ما کمک می‌کند تا هویت و موقعیت خود را در جهان هستی پیدا ‌کنیم، به ابراز وجود بپردازیم و پیوندی درونی و ناگسستنی میان خویش و محیطی که در آن زندگی می‌کنیم، برقرار سازیم. خانه بخش مهمی از هویت ماست که خود ما را شکل می‌دهد و در عین حال آن را به معرض نمایش می‌گذارد. خانه احساس آرامش، آسایش و امنیت و از همه مهم‌تر احساس همبستگی و تعلق به یک مکان، گروه و فرهنگ را برای ما به ارمغان می‌آورد و خاطرات فردی و جمعی ما را شکل می‌دهد.

آنچه یک اقامتگاه را، فارغ از کیفیات کارکردی و زیبایی‌شناختی آن، به خانه تبدیل می‌کند، چیزی ورای ساختار فیزیکی و کالبدی است؛ در واقع مجموعه‌ای از تأثیرات فرهنگی، اجتماعی، حسی و روانی است که موجب شکل‌گیری یک خانه می‌شود. از این‌رو، می‌توان محلی برای اقامت داشت و در عین حال بدون خانه بود و بر عکس، می‌توان خانه داشت و در عین حال فاقد محل اقامت بود. به عنوان مثال، فردی که از دید ما بی‌خانمان است و در گوشه‌ای از یک خیابان یا یک پارک، گذران عمر می‌کند، هر چند ساختمانی به معنای سرپناه ندارد، اما قطعاً بخاطر احساس تعلق به آن مکان، صاحب خانه است. حتی گوشه دنج یک کافی‌شاپ برای شخصی که بطور متناوب به آنجا مراجعه می‌کند و در آن لختی می‌آساید و می‌اندیشد، هر چند شب و روز خود را در آنجا سپری نمی‌کند، یک خانه است، چرا که سکونت در آن گوشه دنج به بخشی از هویت او تبدیل شده است. این موضوع در مورد مکان‌های مختلف دیگر از قبیل دفتر کار نیز صادق است. بر اساس این برداشت از مفهوم خانه، یک محله، شهر و حتی کشور نیز می‌تواند خانه باشد.

 

جای شگفتی فراوان است که بسیاری معتقدند شرایط جهان امروز و کوچک و متراکم شدن اقامتگاه‌ها و رواج  آپارتمان‌نشینی، موجب به خطر افتادن مفهوم خانه و حتی از بین رفتن آن شده است. در حالی که به هیچ‌وجه چنین نیست؛ چه بسا احساس هویت و آرامشی که یک آپارتمان‌نشین در آپارتمان محقر خویش بدان دست می‌یابد، برای فردی که در خانه‌ای بزرگ و مجلل با اتاق‌های تودرتو زندگی می‌کند، آرزویی دست‌نیافتنی باشد. در واقع، تغییر ساختار فیزیکی اقامتگاه‌ها با توجه به شرایط زمانه، هرگز نمی‌تواند خللی بر مفهوم خانه وارد کند، چرا که سکونت و داشتن خانه نیاز ذاتی، روانی و همیشگی بشر است. 

حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا معماری می­تواند به تنهایی، نیاز ما را به داشتن خانه برآورده کند و اصولاً کیفیت معماری ساختمان یک اقامتگاه تا چه اندازه می‌تواند در احراز هویت نقش داشته و ضامن سکونت باشد؟ ما کیفیت و میزان موفقیت یک اقامتگاه را می‌توانیم با مشخصاتی از قبیل ابعاد و اندازه، مساحت، تعداد اتاق‌ها، مصالح مورد استفاده، کیفیت ساخت و ... مورد ارزیابی قرار دهیم، اما براستی چگونه می‌توان خانه بودن یک ساختمان را محک زد؟ فرم یک ساختمان، سبک معماری و کیفیت فضاهای داخلی و خارجی آن، چه تأثیری در خانه بودن آن ساختمان دارد؟

بی‌شک، معماری تنها یکی از حلقه‌های بی‌شمار زنجیره عواملی است که در کنار یکدیگر، با ایجاد احساس تعلق به یک مکان، سبب می‌شوند تا ما در آن مکان صاحب خانه شویم. از حلقه‌های دیگر این زنجیره می‌توان به ویژگی‌های شخصیتی و روانی فرد، موقعیت اجتماعی و اقتصادی او، و نیز نظام ارزشی و فرهنگی خانواده و جامعه اشاره کرد. بدین‌ترتیب، معماری مطلوب یک اقامتگاه، حتی اگر بدست زبده‌ترین معماران و با رعایت کلیه ملاحظات کارکردی ـ زیبایی‌شناختی صورت گرفته باشد، خانه بودن آن را تضمین نمی‌کند. وظیفه معمار، تنها ایجاد بستر و امکانات اولیه مناسب برای تبدیل یک ساختمان به خانه است، بقیه کار که بخش اعظم آن را در برمی‌گیرد، بر عهده خود ساکنان آن ساختمان است که در طول اقامت خود، آنجا را به خانه‌ای که می‌خواهند تبدیل کنند، خانه‌ای که به آن احساس تعلق داشته باشند و به واسطه آن در جهان پرتلاطم هستی، به هویت و آرامش دست یابند. در واقع، معماری خانه، بر عهده ساکنان است و در صلاحیت معماران نیست.

 

 

10- خانه

نویسنده:فرهاد خندان

http://farhadkhn.blogfa.com/

خانه به عقیده من مظهر فردیت است. هیچ جانداری به اندازه انسان نگران نگاه همنوعان خویش بر خویش نیست. خانه مرز پایان این دغدغه همیشگی است. جایی که تمام تظاهرها و خودداریها وهمرنگ جماعت شدنها رنگ می بازد. به همین دلیل است که مخوف ترین حکومتها آنهایی نیستند که تا دم در خانه مواظبت هستند، وحشت واقعی از آنهایی است که اتاق خوابت را جزو حریم عمومی می دانند.( مثل اشتازی درآن فیلم جاودانه یا پلیس اندیشه در آنکتاب جاودانه ...)

 

 

 

11- خانه

نویسنده: شهاب میرزائیان

http://shahabarch.persianblog.ir

از برای خود خانه ای خواهم ساخت که سقفش آسمان  دیوارهایش درختان باغ همسایه و کفش دریای زلال دوستیها باشد ما مردمان وسط تاریخیم با آرزوهای بزرگ که هرگز خانه ای برای خود نخواهند یافت ما نه جنگ بزرگی پیش رو داریم نه تهدیدی ما مردمان عصر متوسط هاییم و خانه هایی متوسط تر از خودمان داریم که با بزرگی اندیشه های تحقق نیافته مان گره خورده است و بر پندارهای کوچکمان از خانه های موقت نشسته است . شاید نباید به کمال اندیشید به خانه های کامل با هر آنچه که بر آرزویش پا می فشاریم شاید فقط باید متحول شد از خانه درون تا خانه های متوسطمان را دگرگون کنیم شاید باید به کمال نیاندیشید چرا که تحول سرآغاز آنچیزی است که از کمال هم برتر است ... انسانهای متوسط به کمال راهی ندارند همه می خواهیم برتر باشیم بی آنکه بدانیم برتری از آن کسی ایست که خانه درون را تحول بخشد ما شاید زباله های ته تاریخیم زباله هایی که از متوسط بودن بر گنداب تکبر نشسته اند و خود را از هر تحولی بی نیاز می دانند و بر خانه های متوسط درونشان چون قصری خاص و منفرد می نگرند

ما هیچ چیز نیستیم جز مردم عصر متوسط ها با خانه هایی متوسط تر از خودمان

 

 

12- فضای گمشده...!

نویسنده:زهراغیور

http://architecturaly.blogfa.com

تعبیر من از خانه

"فضای گمشده"...!

خانه در چه مقیاسی؟!شهر من, خانه ی من؟!محله ی من ,خانه ی من؟!ویا اسکیل رو پایین تر ببریم ,چهار دیواری خانه ی من؟!با توجه به جامعه امروزی به نظر من خانه صرفاشامل تعبیرقدیمی نیست!مقیاس خانه وسیع تر شده!خانه ی من, شهر من!ما بیشتر وقتمون رودرطیروزدرشهرمون سپری میکنیم نه درخانه ی شهریمون!شهری که فاقد فضاهای شهری ,

/ 0 نظر / 97 بازدید